کرایولیپولیز, لیپوماتیک, کویتیشن, لاغری, کرایو لیپولیز ایده آل

کرایولیپولیز, لیپوماتیک, کویتیشن, لاغری, کرایو لیپولیز ایده آل

سرچ در گوشی همسر مهربانتان! (قسمت دوم)
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ۱۱:۱۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٧ مهر ۱۳۸٧
 

جریانات این دوست ما هم حکایتی شده برای خودش. هر صبح که می بینمش می پرسم چه خبر خانم مارپل ؟؟

این سری که دیدمش تعریف کرد:

هفته قبل شوهرش  بهش می گه که تو  تیم فوتبال اداره اشون  تمرینات داشته باشه. این دوست من هم گفته بود به شوهرش که نرو تمرین  چون دو سال  قبل مینیسک پای راستش را عمل کرده بوده. شوهرش هم گفته بود نه مواظبم.

روز  جمعه اقای محترم به دوستم می گه که بعد از افطار با دوستاش قرار تمرین گذاشتن. و ساعت 7.30 می  خواد بره. دوستم هم اول باور کرده بوده. آقا  ساعت 12 برای انجام بعضی کارهای خودش  می ره بیرون و ساعت 4 خسته و مونده می اد خونه و به دوستم می گه: چقدر این کارواش شلوغ بود. یک صف طولانیییییییییییییییییییییییییییی.. دوستم هم می گه: دیونه ای خوب می ذاشتی من خودم ماشینو می بردم!! شوهرش هم گفته بود: دیگه ویرم گرفته بوده اینکارو  بکنم. بعدش هم جارو برقی و دستمال و .. برده بوده، توی ماشین را تمیز کرده بوده. بازم دوستم شکش نبرده بوده تا اینکه ساعت حدودای 5 طی یک فروند  عملیات تجسسی و.. دوستم متوجه می شه که اقاشون به حاج داوود اس ام اس زده که ساعت 7.30 می ایم  همون ادرسی که گفتی!

دوستم می گفت از ساعت 5 تا 7.15 ، عین اتیشی رو اسپند بوده  .. شوهرش هم هر وقت پرسیده بوده چته؟ گفته که  دوره ماهیانه اش نزدیکه!!

ساعت حدودای 10 دوستم بهش اس ام اس می زنه که :

اس ام اس ها گاهی پیامی ندارند فقط ارسال میشن که باور کنی اونی که فکرشو نمی کنی الان به یادته . عزیزم به پاهات فشار نیاد داری ورزش می کنی!!

 

یکربع بعد حاج آقا جواب میده:

اصلن نگران نباش عزیزم چون اصلن زمین رو در اختیار ما نذاشتن ما هم رفته بودیم الافی.دارم می ام خونه.

 

و یکربع بعد حاج اقا می رسه خونه!!

این بود جریانات این دفعه دوست جون من!!  در ضمن دوستم یک فایل درست کرده تو موبایلش ... در حین عملیات جنگی تجسس اس ام اس های گوشی شوهرشو می فرسته به گوشی خودش و بایگانی نگه می داره!!

 بعد اون شب حاج داوود  اس ام اس زده بوده به حاج اقا که:

همیشه دوست داشتم ابر بودم چون ابر اینقدر شهامت داره که  هر وقت دلش می گیره جلوی همه گریه می کنه. دیشب خیلی دلم می خواست گریه کنم تا کمی سبک بشم. اما تا ساعت 4 صبح بیدار  بودم و دریغ از یک قطره بارش!!!