کرایولیپولیز, لیپوماتیک, کویتیشن, لاغری, کرایو لیپولیز ایده آل

کرایولیپولیز, لیپوماتیک, کویتیشن, لاغری, کرایو لیپولیز ایده آل

آخرین اجرای تاتر شکار بزرگ شنبه در تالار هنر
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ۱۱:٤٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۳ امرداد ۱۳۸۸
 

 

پریسا میگه:

یک پسری بود به اسم شنبه. باباش اسمش جمعه بود. باباش بهش گفت که باید شکارچی بشه و یک شکار بزرگ داشته باشه. پسره دوست نداشت شکارچی باشه اما باباش گفت همه خانواده ما شکارچی بودند و هر چی من میگم باید انجام بدی.

شنبه رفت تا به جوجو رسید. جوجو را گرفت . جوجو گفت تورو خدا منو نکش.

شنبه جوجو را برد  پیش باباش اما باباش گفت باید شیر شکار کنی.

شنبه رفت تا به روباه رسید. اما روباه سرشو کلاه گذاشت .

بعد شنبه رفت به ماهی ها رسید و هی به ماهی ها گفت که برید تو رودخونه(آخه ماهی ها فکر می کردند عقاب هستند  و می خواستند پرواز کنند)

بعد شنبه به عروسک رسید. بعد اقا شیره را دید که گلفروش بود .

همین!!!

من میگم:

شنبه پسری بود که به خاطر نظر پدرش مجبور میشود به شکار شیر برود. در راه با جوجو و روباه و ستاره و ماهی ها و عروسک  بر می خورد. در نهایت شنبه عاشق جوجو شده و با شاخه گلی که از شیر گرفته به سوی خانواده اش بر می گردد.

 بحث تاتر کودک در عین سادگی شامل نکات  پیچیده و ظریفی است. هربار که به دیدن تاتر کودک می روم  عزمم را جزم می کنم که کتاب داستان برای این  گروه سنی بنویسم  اما بعد که شروع می کنم به نوشتن می بینم که نوشتن برای این گروه سنی بسیار دشوارتر از اونی است که تصورشو می کردم.

در مورد این تاتر هم باید بگم که موضوع  خوب و  جالب بود. برخورد شنبه با جوجو و روباه و ماهی ها  بهترین قسمت های تاتر را شامل می شد.

اما از دید من برخورد شنبه با ستاره و عروسک و شیر جذابیت لازم  را نداشت.

موسیقی   با یک کار قوی شروع شد ولی کم کم به درجه معمولی رسید.

شاید انتظار داشتم چون کار برای کودکه کمی شادتر باشد. (به قول خودمون دامبولی دیمبون اش بیشتر می شد.)

در مورد بعضی دیالوگ های متن هم از بعضی اشعار و تیکه کلمات استفاده شده بود که به نظرم به خاطر جذب مخاطب بزرگسال تاتر بود مثل استفاده از واژه شفاف سازی!!

یا چند بیت شعر یااستفاده از سیب برای بیان عشق شنبه به جوجه!!

بداهه پردازی شنبه در این اجرا خیلی  خوب بود.و از بعضی سوژه ها خوب استفاده می کرد.

در صحنه ای که می خواست به  شیر  شلیک کند همه بچه ها می گفتن شلیک نکن. شلیک نکن...آخه اون ادمه!!!! اما یکی از دختر کوچولوها   می گفت: شلیک کن شلیک کن

که  با چشمکی به اون دختر اشاره کرد که مثل اینکه زیاد فیلم ترسناک و خشن می بینی !!

چپ به راست:

شنبه..نمیدونم کیه..کارگردان شهرام کرمی..روباه..عروسک..جوجو..ماهی..شیر.بازم

نمیدونم کیه!!