پریسا در دریای خوشبختی

مراسم تولد 600 هزار تومانی
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ٦:۱٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۳ آذر ۱۳۸۸
 

از دو هفته مانده به تولد ترانه ،   پریسا دیگه خواب و خوراک نداشت. هر روز می پرسید چند روز مونده به تولد!!

تولد ترانه در خانه بازی در خیابان الهیه بود. و پریسا و با چهار تا از دوستاش دعوت بودند. البته همراه با مادرشون!

بلاخره جمعه  موعود رسید و حدودای 4:30 رسیدیم. اولین چیزی که  به ذهنم اومد این بود که چرا مثل ...... اومدم تولد!!مادر بچه ها اکثرا تیپ زده بودند و سشوار و ..!!   البته مثل من هم یکی دو نفر بودند که غافلگیر شده بودند و مجبور شدند که با مانتو بشینند.

مادرها  کم کم از هر دری شروع به  صحبت کردند .بین خانم ها یک خانم مسنی بود که  من مونده بودم کدوم مادربزرگ ترانه است.(پدری یا مادری) و تو این فکر بودم که بحث فلافل  پیش اومد و خانم مسن چیزایی گفت که متوجه شدم بلههههههه مادر شوهر تشریف دارند!

مثل اینکه ترانه اومده بود به مادربزرگش گفته بود که بابا امیرش دل درد گرفته. به خاطر خوردن فلافل.  اون خانم مسن هم خیلی هم تریپ زده بود و انگشتر چند میلیونی الماس اش را هر چند وقتی یکبار  جلوی چشما ی همه حرکت میداد با یک لحن خاصی گفت:

 وقتی ترانه بهم گفت که امیر فلافل خورده من خیلی تعجب کردم. اخه ما تو عمرمون ازین چیزا نخوردیم!!؟ و همزمان پشت چشمی به عروسش نازک کرد.

مامان ترانه هم شونه هاشو بالا انداخت و گفت: والا نمیدونم کجا رفته خورده. با ما که نبوده!

بقیه خانم ها شروع کردند به توضیح دادن اینکه فلافل چطوری درست میشه و چیز بدی نیست و...

بنده هم   در ادامه بحث در مورد شعیه شماره15فلافل فروشی نانوک که به تازگی در نزدیکی خونه امون باز شده  صحبت کردم.شعار این مغازه اینه:

طرح مبارزه با غذاهای خانگی!!

 تو  برگه منو فلافل قارچ/ کافل(فلافل و کالباس)/فلاسیس(فلافل و سوسیس)/فلابرگر(فلافل و همبرگر) /فلافل پنیر و فلایتون(فلافل و زیتون پرورده) به چشم می خوره

ما که یکبار کافل و فلابرگر و فلافل مخصوص سرآشپز سفارش دادیم.

تصور کن: فلافل و کالباس و همبرگر و سوسیس و پنیر پیتزا همه توی یک ساندویج!

دقیقا مثل ساندویچ های فری کثیفه خیابان آپادانا که تو هر گاز مزه یک چیزی را حس می کنی!

خلاصه با پایان گرفتن بحث فلافل به مقام اون خانم مسن که مادر شوهر مادر ترانه بود پی بردیم و حالا مابقی تولد:

برای پذیرایی از مامان ها دیپ سبزیجات گذاشته بودند+نسکافه و چای با کیک

زمان تولد 3 ساعت کامل بود که ما می تونستیم بچه ها را از پشت شیشه در حال بازی ببینیم. یکبار هم بچه ها وسط بازی جمع شدند و قر کمری و .....!!

دو نفر هم خاله بچه ها بودند و بازی اونها را هدایت می کردند و مواظب بچه ها بودند.

بعد از پرس و جو متوجه شدم که دو جور سرویس برای بچه ها وجود داره:

سرویس نقره ای  که ورودی هر بچه 16 تومنه

سرویس پلاتینی که وردی هر بچه 19 تومنه

حداقل تعداد مهمونا باید 10 نفر باشه.هر بچه یک همراه می تونه بیاره

 برای 5 شنبه و جمعه هم  باید حداقل 15 تا مهمون داشته باشی.

منوی غذای تولد هم که قیمت جداگانه داشت.تقریبا  هر سینی ساندویج برای 10 بچه ...35  تا 40 هزار تومن.

با یک حساب سرانگشتی تولد برای میزبان حدودا 600 هزار تومن آب خورده بود. البته انگار هرسال تولد ترانه اونجا برگزار میشده.

بعد از  سرو عصرانه کیک  تولد را اوردند و پس از  اجرای  مراسم رقص چاقو ترانه شمع  7 سالگی اش را فوت کرد.

 پ.ن:

تو البوم عکسام که می گشتم تنها عکس تولدی که در دوران ماقبل تاریخ!! رفته بودم را  پیدا کردم. اون هم مال زمانی بود که آمادگی بودم معادل پیش دبستانی الان.

اگه گفتین کدومم؟؟ خداییش  پریسا شبیه من نیست؟؟