کرایولیپولیز, لیپوماتیک, کویتیشن, لاغری, کرایو لیپولیز ایده آل

کرایولیپولیز, لیپوماتیک, کویتیشن, لاغری, کرایو لیپولیز ایده آل

نام خانوادگی خانم خونه
نویسنده : ایده آل - ساعت ٧:۳۸ ‎ق.ظ روز شنبه ۳ بهمن ۱۳۸۸
 

مامان جون آزمونت را خوب دادی؟

اره مامان.دقت کردم که چیزی جا نندازم(سری قبل دو تاسوال ریاضی را جا انداخته بود)

باشه تا ببینم  جواب آزمونت چی میشه

راستی مامان ..اون بالای صفحه نوشته بودند نام خانوادگی منم نوشتم پریسا پروانه رضا درست نوشتم؟سوال

چی؟؟؟چرا اینطوری نوشتی؟؟هیپنوتیزم

خوب نوشته نام خانوادگی دیگه!!

تو فامیلی ات چیه؟

نعمتی

خب فامیلی همون نام خانوادگی است دیگه!!

اهههههههههههههههههههههههههههههههههههههههخنده

**************************************************

مامان بیااااااااااااا لباسامو جمع کن

کار دارم خودت جمع کن

مامانننننننننننننننننن بیا دیگه

نه  خودت

(ده دقیقه ی بعد)

ماماننننننننننن گشنمه

صبر کن باید غذا درست کنم خوبه با هم رسیدیم خونه ها

من الانننننننننننننننننننن غذا می خوام

نان پنیر یا تخم مرغ میخوری؟

نننننننننننننههه

پریسا داری اعصاب منو خورد می کنی ها

ببین مامان مگه تو خانم خونه نیستی؟؟ پس چرا هیچکدام از کارایی که من میخوام انجام نمی دی

بلههههههههه؟؟ خانم خونه هستم البته ..... اماکلفت که نیستم!

................

........................................

...............................

.......................................................

.....................................

ادامه ی دعوا بعلت مسائل غیر اخلاقی سانسور شد!!

********************************************

صبح جمعه..پارک پردیسان

آهای بادبادک، بیا اینجا! بیا پایین، بیا با هم بازی کنیم. بادبادک چرخ زنان پایین وپایین تر آمد و کنار پای درخت بر زمین نشست. دختر، بادبادک را دربغل گرفت و خوب نگاهش کرد.

دختر حلقه های دم بادبادک را نوازش کرد و با افسوس گفت: ای کاش من هم می توانستم چنین بادبادک قشنگی بسازم!

بادبادک وقتی چشم های خیس دختر را دید، با خود گفت: چه خوب است که صاحبی داشته باشم، صاحبی که دوستم داشته باشد و با من بازی کند. دختر از پای درخت، صدای بادبادک را شنید و گفت: اما تو حتما صاحبی خوب و مهربان داری

در همین لحظه دوباره باد تندی وزید. باد، هوهو کنان بادبادک را از میان شاخه های

درخت رها کرد وبا خود برد. بادبادک همان طور که از بالای سر دختر می گذشت فریاد زد:

اگر کسی مرا ساخته باشد، پس او بیشتر از هر کسی به فکر من است و بیشتر از هر

کسی از دیدن من خوشحال می شود. این طور نیست؟ دختر برای بادبادک که هر لحظه

 بالاو بالاتر می رفت دست تکان داد و گفت: حتما همین طور است و تو باید اورا پیدا

کنی. بادبادک دوباره چون قاصدکی به پرواز درآمد. حالا او می دانست که باید به دنبال

 چه کسی بگردد. کسی که اورا ساخته است و بیشتر از هر کسی دوستش

دارد................