کرایولیپولیز, لیپوماتیک, کویتیشن, لاغری, کرایو لیپولیز ایده آل

کرایولیپولیز, لیپوماتیک, کویتیشن, لاغری, کرایو لیپولیز ایده آل

اسراف و زرنگی اصفهانی
نویسنده : ایده آل - ساعت ۱۱:٤٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۱ بهمن ۱۳۸۸
 

این راه کج می رسد به مقصد؟؟ خدا میدونه

من و تو گمیم توی این اندازه ی بی وسط !! خدا می دونه

توی این چرخه سردرگم من می چرخم یا چرخ گردون ؟؟ خدا می دونه

 

نیم ساعت وقت دارم. سر از انقلاب در می آرم. 3 تا کتاب برای کارشناسی ارشد

 می خرم و به سمت مدرسه پریسا راه می افتم.

باید بیام تا متروی آزادی که بعدش بتونم خودمو برسونم به ماشینم.

خیابان آزادی ترافیک آزار دهنده ای داره. خودم را نکوهش می کنم که

چرا از بی ار تی استفاده نکردم و سوار تاکسی شدم.

تمام پیاده رو ها در قرق داربست زن ها بود. همه وزارتخانه ها و سازمانها

 باید غرفه اشونو امروز برپا کنند.

امروز هم اومدن به اداره ی ما اعلام کردند که اگه بروشور و کتاب و ... دارین ب

رای توزیع بین مردم ..بیارین بدین!!

من موندم که این همه اسراف و تبذیر جایز است؟

تا چند سال باید میلیاردها تومن خرج جشن دهه بدیم؟؟یک تصمیمی حالا

 درست یا نادرست اش را کار ندارم مادر و پدرمون گرفتن و انقلاب شد

. اگه عرضه دارین بدون خرج از بیت المال جشن بگیرین.

 خدایی اش این عرضه را دارین؟؟؟؟؟

 

 @@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

الله اکبر ساعت 9 امشب را داشتین؟؟ نمی دونم این همه آدمی که اله اکبر

 را گفتن همونایی بودن که ساعت 10 هر شب می رفتن بالا پشت بام

اگه سیاست داشتین به جای ساعت 9، ساعت 10 می رفتین الله اکبر می گفتید.

 @@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

 

 دفعه ی قبل که اصفهان رفتیم(مهرماه) متوجه نشده بودند که تیم ما ۴ نفرس

فکر می کردند که فقط رئیس اداره میره. لذا هتل روبروی هتل عالی قاپو را  برای ایشون

رزرو کرده بودند.((زهره جون اسم هتل چی بود؟؟))

 وقتی هم تو فرودگاه با ۴ نفر مواجه شدند حسابی قاط زدند و دیگه نتونستن کاری

بکنن و ماها همه رفتیم اون هتل و یک حال اساسیییییییییییییییییییی دادیم به میزبان!!

 

این دفعه که میخواستیم بریم همه اشهدمون را خوندیم که خدا به خیر کنه احتمالن

همه را می برن خوابگاه دانشگاه!! وقتی که رفتیم  متوجه شدیم که هتل زهره را

برامون گرفتن.. گفتیممممممممم ایول بابا اینا و دست دلبازی و....!!

موقع  ناهار که شد دیدیم رستوران خیلی شلوغه.. با بچه ها رفتیم توی اتاق  و منتظر

شدیم که خلوت بشه.  من دیرتر از بقیه از بازدید برگشته بودم و قبلش به بچه ها گفتم

که برید سفارش غذا بدید تا برسم. اما اونا گفتن نه صبر می کنیم تا بیاییی

توی اتاق کلی با بچه هااااااااااا خندیدیم از لامپ توی کمدها که با باز شدن درکمد روشن

میشد.از اینکه توی یخچال اتاق فقط اب معدنی بود و مینی باررررررررر نداشتیم واز گشتن

دنبال قبله نما  که معمولا روی دیوار می زنن...که نبود .  مهندس تیم هی می گفت

قبله نما توی کشوی دراوره!! ما هم هی بهش می خندیدیم که برو بابااااااا!!

اخر سر کشو را باز کردیم دیدیم توی کشو چسبوندند!!(یادم رفت عکس بگیرم)

خلاصهههههههههههه.. رفتیم رستوران و منتظر منو بودیم ولی دیدیممممم که هیچکسی نیومد

بعد از چند دقیقه ٣ پرس جوجه کباب اوردن برامون و ما با تعجب بهم نگاه کردیم که

ایننننننننن حرکتتتتتتتتتتتت یعنییییییییییییی چه؟؟!!!

سرتونو درد نیارم.. متوجه شدیمممممممم یک کارگاه کشوری  دو روزه برگزار شده در حوزه

بهداشت محیط و اسم تیم ما رو هم چپوندنننننننننننن توی همین کارگاه!!!

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

 

به شدت دنبال کسی هستم که گریم روی صورت کودکان را وارد باشه  کسی سراغ داره؟؟