کرایولیپولیز, لیپوماتیک, کویتیشن, لاغری, کرایو لیپولیز ایده آل

کرایولیپولیز, لیپوماتیک, کویتیشن, لاغری, کرایو لیپولیز ایده آل

پائولا و سباستین
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ٩:٠۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٩ اسفند ۱۳۸۸
 

بعضی وقتا با پریسا درباره سریال هایی که با هم می بینیم بحث می کنیم. که عمدتا

این روزا سریال ویکتوریا است!

البته معمولا چون پریسا ساعت نه میخوابه از دیدن منظم اون محروم  میشه اما به لطف

تکرار های شبکه فارسی وان از روند سریال مطلع میشه. دیروز که داشتیم قسمت بحث

بین پائولا و سباستین را می دیدیم پریسا  اینطوری شروع کرد:

 

* در این قسمت سباستین بعلت بی توجهی های پائولا به زندگی و بچه اشون و

خودش شاکی است و با پائولا جرو بحث می کنه که چرا به زندگی اش نمی رسه

و همه اش به فکر کاره!!

 

پریسا: من که میگم تقصیر سباستین است

من: چرا؟؟

پریسا: واسه این که سر پائولا داد زد

من: خب اخه این پائولا خونه و زندگی و بچه را ول کرده همه  وقتش سر کارشه

پریسا: باشه.. اما سباستین حق نداره سر زنش داد بزنه مگه بابا سر تو داد می زنه؟؟

من: نه  داد نمی زنه اما سباستین از چیزی ناراحته و زنش اصلن باهاش همکاری نمی کنه

پریسا: خب همکاری نکنه مگه چی میشه؟ دوست داره بره سر کار

من: خب پس بچه اشون چی؟ اون چطوری بزرگ بشه؟

پریسا: بی خیال بابا ، بچه خودش بزرگ میشه!!!

من: بلهههههههههههه؟؟؟ یعنی چی بچه خودش بزرگ میشه؟

پریسا: مثل این مامانایی که کلید میدن به بچشون.. بچه بعد مدرسه میاد خونه همه کاراشو

می کنه تا مامانه بیاد.. خب اینطوری بچه داره خودش بزرگ میشه

من:!!!!!!!

پریسا: من که  بازم میگم حق با پائولاست

من: تو هم میخوای عین پائولا بچه داری کنی وقتی بزرگ شدی؟؟

پریسا: کی گفته من بچه دار میشم؟؟ من 100 دفعه گفتم نهایتش من ازدواج می کنم اما بچه نمیارم!!

من: همینه پس حق میدی با پائولا......!!

 

*********************

این هم اخرین کارکردسایت فاین پی تی سی:

 

***************************

 

هفته  قبل یکشنبه ماموریت دو روزه ساری و بابل داشتیم. شب قبل حدودای ٣ بود

که صدای دزدگیر اومد.اول فکر کردیم که گربه پریده رو ماشین. اما بعد که رضا رفت پایین

متوجه شدیم که آقا دزده در ماشین را  داغون کرده وپنل را برداشته.

 بردن پنل اصلن برامون اهمیتی نداشت اینکه در ماشین  راداغون کرده بود اعصاب

رضا را بهم ریخت. ساعت ٣ و نیم زنگ زدیم ١١٠ و حدودا ٢٠ دقیقه!!!! بعد با سلام و صلوات تشریف آوردند! جالبیش اینه که حاضر نبودند از تو ماشین پیاده بشن که صحنه

جرم را ببینند. خیلی ریلکس لم داده بودند تو ماشین. من که اومدم پایین و دیدند که دم در هستم ستوانه پیاده شد و یک چرخی تو پارکینگ خونه زد  و بعد گفت که باید بره تا یک جایی و بعد برمی گرده که گزارش را بهم بده!

البته این نوع دزدی با دیلم و  داغون کردن در ماشین در پارکینگ خونه ما برای بار سومه

که اتفاق می افته..دفعه بعد نوبت کدوم واحده خدا میدونه!!

خلاصه ساعت ۴ و نیم ستوان اومد و گزارش را داد و رفت و من که از ساعت ٣ بیدار بودم

دیگه خوابم نبرد و ساعت ۶  با آژانس رفتم فرودگاه.

پرواز ساعت ٧ بود و با ١۵ دقیقه تاخیر راه افتادیم. به گفته خلبان۴۵ دقیقه تا فرودگاه ساری  زمان داشتیم.

بعد از صرف صبحانه، نزدیکای نشستن  بود که خلبان گفت:

 .....انشالله....cabin group.we want to  landing

 

یکدفعه همه مسافرا زدن زیر خنده. !! اما خنده همانا و ..............!!

بعد از چند بار تلاش خلبان بعلت ندیدن باند(چون ابرها دقیقا رو زمین بودند) خلبان اعلام

کرد که داره برمیگرده تهران!

من و همکارم کلی حال کردیم و ته دلمون خوشحالللللللللللل که برمی گردیم

رئیس امون ازپشت رو شونه هامون زد که خیلی خوشحالی نکنید اگه نتونیم با

هواپیما بیاییم بعد از رسیدن به تهران باماشین می آییم ساری!!!

 

خلاصه رسیدیم تهران و یک عده منصرف شدند و بعد از سوختگیری مجدد، دوباره حرکت کردیم و حدودای 11 رسیدیم فرودگاه ساری!!

 

برگشت هم ساعت 10 شب فرداش بود. من و همکارم ساعت 9:30 اومدیم فرودگاه

اما انگار بخت با ما یار نبود. پروازی که از تهران اومده بود نتونسته بود بشینه و دوباره برگشته بود تهران و ما باید صبر می کردیم که اون بیاد.

 

بلاخره بعد از چند ساعتتتتتتتتت ساعت 2 و خورده نیمه شب هواپیما با انشالله و ماشالله تونست بشینه و ما ساعت 3 سوار هواپیما شدیم.

 

**دستگاه مخصوص ردیابی باند  در  فرودگاه ساری وجود ندارد!! به خاطر تحریم این

 دستگاه به ایران فروخته نمیشه!!!