کرایولیپولیز, لیپوماتیک, کویتیشن, لاغری, کرایو لیپولیز ایده آل

کرایولیپولیز, لیپوماتیک, کویتیشن, لاغری, کرایو لیپولیز ایده آل

فشن موسیخ سیخی
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ٩:٥۳ ‎ق.ظ روز شنبه ٢ امرداد ۱۳۸٩
 

۵ شنبه شب عروسی دعوت بودیم و داشتیم کم کم آماده میشدیم که خبر دادند فامیلای مادر رضا فوت کرده.. البته عمر خودشو کرده بوده اما بهرحال ....

از بین ۴ تا داداشا، ما و جاری بزرگه قرار شد بریم ختم و اون دو تا جاری دیگه برن عروسی!!!

حالا ختم کجا بود؟؟؟ نزدیکای اصفهان!!!

این بود که ۵ شنبه ما به ختم رفتن و اصفهان رفتن گذشت!

جمعه هم باز ختم دعوت داشتیم..............کجا؟؟؟.........رشت!!!

این بود که صبح جمعه دوباره شال و کلاه کردیم سمت رشت.

توی مسافرت وقت بیشتری بود که با پریسا صحبت کنیم.

نمونه ای از یک مکالمه:

مامان جون من می تونم با پارسا ازدواج کنم؟؟((پارسا=پسرعموی پریسا)

من: نه عزیزم. اولا چون فامیله من اجازه نمیدم. بعدش هم بخاطر اینکه  پارسا خیلی احساسی نیست  و..

پس من با کی ازدواج کنم... اصلا از کجا ادم شوهر پیدا می کنه.. تو خودت چجوری با بابا آشنا شدی؟

من: دایی ات و بابات یک دوست مشترک داشتند اون دوست مشترک منو به بابات معرفی کرد

مامانی من دوست دارم شوهرمو از تو خیابون پیدا کنم!

من:آخوقت تمام

از اینهایی که موهاشون این مدلیه: با دست سیخ سیخی  فشنی نشون میده!!

بعد بیاد بهم بگه»: میشه با هم ازدواج کنیم!!

من: پریسا جون .معمولا  این طور اشنایی ها به ازدواج نمیرسه.  یادت باشه این نوع

آشنایی ها زود تموم میشه..

پریسا سری تکون میده و بحث تموم میشه!!