کرایولیپولیز, لیپوماتیک, کویتیشن, لاغری, کرایو لیپولیز ایده آل

کرایولیپولیز, لیپوماتیک, کویتیشن, لاغری, کرایو لیپولیز ایده آل

یک خاطره
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ٩:٤٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ مهر ۱۳۸٩
 

دوستم می گفت تو سالن هواپیما نشسته بوده  و منتظر برای سوار شدن، که گرسنه اش میشه و میره یک پاکت شیرینی می خره.

بعد میاد میشینه  کنار یک آقایی و چند دقیقه بعد دست میبره تو پاکت کنارش و شیرینی بر میداره. بعد متوجه میشه که آقاهه هم داره از توی پاکت شیرینی برمیداره.

پیش خودش میگه اشکالی نداره بی خیال..... بعد میبینه که هر یکدونه ای که خودش برمی داره اون آقاهه هم برمیداره. بازم چیزی نمیگه

تا اینکه یکدونه شیرینی بیشتر تو پاکت باقی نمی مونه. با خودش فکر می کنه

که الان این آقا چه واکنشی میخواد نشون میده.

با کمال تعجب می بینه اقاهه شیرینی را برداشت و نصف کردو نصفش را به دوستم داد

اینجا بود که  دیگه شاکی میشه دوستم و نزدیک بوده هر چی از دهنش درمیاد به

اقاهه بگه که........اعلام می کنند برای سوار شدن به هواپیما.

خلاصههههههههههههههههههه

دوستم سوار هوا پیما میشه و بعد نشستن.. کیفشو باز می کنه می بینه که اون

پاکت شیرینی که خریده بوده دست نخورده تو کیفشه!!!

نکته اخلاقی:

١:بعضی وقتا قضایا دقیقا عکس اونی هست که شما با قاطعیت صد درصد فکرشو می کنی.سبز

٢:وقتی شیرینی میخرید  حواستون باشه که پاکتشو تو کیفتون نذاریدنیشخند

پ.ن:

یک توضیحی را چند روزه میخواستم اینجا اضافه کنم که نشد تا حالا. اولا که من نمی دونستم   این خاطره یک داستان خارجیه .. یکی از دوستانم برام تعریف کرده بود که بعد این اپدیت ازش پرسیدم و اونم گفت که واقعیتش اونم از دوستش شنیده....نکته دوم اینه که واقعا بعضی از ما ادم ها منتظریم یک نقطه ضعف از یکی بگیریم و با بدترین کلمات بهش بتازیم..