کرایولیپولیز, لیپوماتیک, کویتیشن, لاغری, کرایو لیپولیز ایده آل

کرایولیپولیز, لیپوماتیک, کویتیشن, لاغری, کرایو لیپولیز ایده آل

يک داسنن کوتاه واقعی
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ٢:٤٩ ‎ق.ظ روز شنبه ٧ تیر ۱۳۸٢
 
سلام
نميدونم امشب از چي بنويسم ؟
يك داستان كوتاه؟
يك زندگي؟
يك شكست؟يا يك پيروزي؟
روزهاي گرم تابستان بود . پرستو كتاب در دست به سروش فكر ميكرد . ايا سروش هماني است كه ادعا ميكند؟ ايا واقعا اگر لازم باشه كليه اش را مي ده كه اونو خوشبخت كنه؟؟از نظر
بابا پسر اگر پاك باشه كافيه !نظر خانواده هم مساعده پس چرا هنوز نمي تونه اونو به عنوان شريك زندگي بپذيره؟ تنها جيزي كه سروش داشت مدرك دكترا بود . نه پولي نه خانواده خوبي نه قيافه اي نه قدي و..... .
پس چرا بهش با صراحت نمي تونه بگه نه! شايد از بس برايش اشك ريخته و از عشقش برايش تعريف كرده شايد از ...........
سروش گفته گناه من چيه كه بي پولم؟ قدم بلند نيست! خوش قيافه نيستم!و.... ولي قول ميدم خوشبختت كنم! اين حرفها را بار ها و بارها تكرار كرده بود و پرستو كم كم باورش ميشد كه از سروش عاشق تر كسي نيست
هنگام خطبه عقد دلشوره عجيبي داشت و انقدر گريست كه اطرافيان هم به گريه افتادند
پدر در مراسم نامزدي سنگ تمام گذاشت وقتي اين خبر به گوش پسرهاي دانشگاه رسيد كه پرستو از بچه هاي پولدار و زيباي دانشگاه با سروش عقد شدند همگي از تعجب..........
همه ميگفتن حيف شد اينا به هم از هيچ لحاظ نمي ان!!!! اگر ميدونستيم پرسنو به سروش جواب مثبت مده ما هم بختمون را ازمايش ميكرديم ...........
حالا 2 سال از ان موقع مي گذرد و مهر طلاق در شناسنامه اش مي درخشد
اخرين جمله سروش را با خودش زمزمه مي كند
پرستو تو براي من يك هوس بودي!!!!!!!!! من را حلال كن.