مدرسه پریسا هر هفته یک برگه به بچه ها میدن بعنوان فراخوان قرآنی. که در آن یک سوره قرآن انتخاب میشه و سه سوال پرسیده میشه. بعد بچه ها اونو بعد ار پر کردن تو صندوق میندازن و جایزه می گیرند.
معمولا هر سری بابای پریسا اینکارو انحام می داد که اینسری دیگه شاکی شد که فراخوان مال بچه هاست ن پدر بچه ها! خودت بنویس!
عصر امروز پریسا اومد گفت:
مامان میشه یک قرآن بدی
من:برو تو کمد کتابا ... 7 یا 8 تا قرآنه. هر کدوم که معنی داره بردار واسه فراخوانت
پریسا:نه من این قرآنا رو نمیخوام فقط قرآن کریم میخوام!!!
________________________
گوشت رو میذارم تو زودپز و با پریسا میرم خرید واسه کاردستی ش.. وقتی برمی گردیم
از تو راه پله صدای زودپز میاد. به پریسا میگم:
صدای زودپزه از خونه ما میاد؟
پریسا: پ ن پ .مامان کیانا میخواد قورمه سبزی درست کنه گوشت گذاشته تو زودپز!!!
______________________
اما کاردستی این هفته پریسا!!
باید میرفتیم یک ماهی قزل میخریدیم.. تمام استخوان ستون مهره ماهی را درسته درمی اوردیم و روی ورق یا مقوا می چسباندیم!!
حالا ببینین این کاردستی به چی تبدیل شد!!:

به اندازه ماهی از تو پونالیت دراوردیم. دو تا طلق گذاشتیم اینور و اونور یونالیت.اون استخوان ستون مهره هارو هم گذاشتیم مابین ذو تا طلق!
اینم تصویر نزدیکتر:

____________________
اما در مورد دستبند پرسش زیاد داشتم...انشالله هفته دیگه کامل جواب میدم. اینسری که رفته بودم ساری دیدم که دوستم سردرد مدام داره و دپرس شده.. یک هفته بهش دادم ببینم روی اون چه تاثیری داره که بعدا با طناب حرفای من توچاه نرید!!!
نظرات ()