پریسا در دریای خوشبختی

هفته ششم
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ۱۱:٤٧ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۱ آذر ۱۳٩٠
 

اول از همه این ایام سنگین و حزن آلود را تسلیت می گم.امیدوارم که اون بار معنوی

این چند روز نصیب همه ما بشه نه فقط حاشیه ها و نذری هاش!

این تصویر هم کار مشترکی بوده از پریسا و مامان  بزرگش( مامان خودم) که در موقعی

که من ساری بودم با کمک هم درست کردند برای کلاس پریسا. نکته جالب استفاده از

خط چشم برای نوشتن روی پارچه بوده!! معلوم شد که خلاقیت من به مامانم رفته!!!

.............................................................................

ساری رفتن این هفته هم بخیر و خوشی گذشت و با کنسلی 5 نفر بدلایل مختلف

مسافرت و مریضی و ..... با حضور 9 نفر انجام شد و استقبال خوب خانم های ساروی

را نشان داد! از جلسه قبل هر کدوم از افراد که کاهش سایز خودشون را دیدند دوستان و

بستگان خودشو ن را در جریان گذاشتن و کم کم باید به فکر اضافه کردن روز جمعه به 5

شنبه باشم!البته احتمالا تا یکماه دیگه پروژه ساری به اتمام میرسه .چون هم باید

دوستم دستگاهشو بخره هم اینکه بعلت نزدیک شدن به عید تعداد مراجعه کننده های

خودم در تهران اجازه  این رو بهم نمی ده که برای ساری برنامه بریزم.

در بین مراجعینم حضور یک پزشک فوق تخصص غدد برای من ارزش زیادی داشت .

جلسه اولی که اومده بود با خودش یک جزوه اورده بود که حتی این نیم ساعتی که

برای استفاده از دستگاه اومده هدر نشه.

این حرکتش برای من خیلی امورنده بود. و باعث بسی شرمساری خودم بود که اینهمه

وقت خودم را به بطالت میگذرونم.

در مورد اتفاقاتی که در طول مسیر برای من میفته سعی می کنم بعد ازین کمتر

بنویسم. بعضی وقتها خوندن بعضی کامنتها و نظرات دوستان باعث میشه در نحوه

نگارشم تغییر به خرج بدم. اینسری که از ساری برگشتم و کامنتارو خوندم مجبور شدم

به خاطر کاهش بار تشنج! همه رو خصوصی کنم.. امیدوارم نویسندگان این کامنتا با

هرنیتی که نوشتید ناراحت نشده باشید.

......................................................................

اما اینم عکس کادوی سالگرد ازدواجی که من برای خودم و آقای همسر خریدم:

اطلاعات بیشتر را می تونید در این سایت بخونید:

www.performxbands.com

من که خودم خیلی راضی بودم. اگه از جای مطمنی بتونین این سبک دستبند هارو تهیه کنید به نظرم ضرر نمی کنید.

اما اقای پدر هم کادوی خودش را که حواله  ثبت نام حج عمره بود تقدیم کرد که بسیارباعث شعف من شد.  چون خیلی دوست داشتم که ثبت نام کنم اما هزینشو نداشتم.میخواستم ثبت نام کنم اما به رضا نگم!!!!!

 


 
 
دوازدهمین سالگرد ازدواجمان در ساری
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ۱٠:٢۸ ‎ب.ظ روز جمعه ٤ آذر ۱۳٩٠
 

این هفته بین بردن پریسا و نبردنش مردد بودم. اشتیاق و خواست مامان نیایش تاثیر زیادی رو تصمیم گیری نهایی م داشت.قلب به پریسا گفته بودم اگه 4 شنبه معلم موسیقی ت ازت راضی بود  می برمت.  این هم جرو یکی از ترفندهایی است که باعث میشد لااقل روزی 15 دقیقه تمرین کنه!!!سبز

4 شنبه تا از مطب برسم خونه حدودای 9 شب شده بود و   با معلمش باهم وارد خونه شدم! معلمش مثل همیشه 50 تا 60 درصد رضایت داشت که البته از نظر خودش پریسا ویالونیست خیلی خوبی میشه اما نبوغ موسیقی نداره!ا

از اون طرف  راننده ساری گشت آقای ش اس داد که امشب میرید ساری؟ و اون ساعت 12 از ترمینال راه میفته. بلاخره تصمیم خودمو گرفتم و در جواب زدم که اره کل صندلی های عقب را رزرو می کنم و فقط یک مسافر برای صندلی جلو بگیره تا ما برسیم ترمینال شرق.

و اینگونه بود تصمیم گرفتم که پری را با خودم ببرم ساری.

 

رضا مارو رسوند ترمینال و راننده هم اون یک مسافر را نگرفته بود و میخواست که بار ببره ساری و ساعت 11 و نیم راه افتادیم. هوا بسیار خوب و صاف و جاده حسابی خلوت بود. با خودم فکر کردم کاش خودم ماشین  میاوردم اما فکر خستگی برگشت را میکردم و عدم حس رانندگی! از ادامه فکر  منصرفم می کرد.

این بار دومی بود که ابن راننده سفر میکردم. از اولش هم  رفتارش و صحبتش و ... با بقیه راننده ها فرق می کردنگران تنها شباهتش  با بقیه کشیدن سیگار بود.. لابلای صحبتش متوجه شدم که ار بد حادثه هم  لیسانس الهیات داره و بعلت  اینکه رشته ش را دوست نداره اومده راننده شده!!!

تو فکرش بود که ادامه تحصیل بده و ارشد بگیره اما تو دهنش این بود که همین کارش را ادامه بده و بقول خودش بشه تنها راننده تعاونی با مدرک فوق لیسانس.قهقهه

توی راه فلش خودمو گذاشتم تو ضبط که از گلچین موسیقی خودم گوش بدیم .که با استقبال راننده مواجه شدم و قرار شد اینارو هم بریزم تو فلش اقای راننده که 620 تا موسیقی داشت.(اینو داشته باشین تا بعد بهتون بگم)کلافه

حدودای 4  بود که رسیدیم ساری و راننده زحمت کشید و یکسره مارو برد تا منزل دوستم.

صبح 5 شنبه حدودای 8 و نیم با پریسا تو مطب دوستم بودیم و تا مامان نیایش اومد که پریسا را با خودش ببره حدودای 11 و نیم شده بود.از اونجا پریسا و نیایش رفته بودند گلفروشی و دو شاخه گل رز بسیار خوشبو گرفته بودند و با ناهار برای من و دوستم به مطب برگشتند.ماچ

مامان نیایش یادش مونده بود که سالگرد ازدواجمان است و با بچه ها تصمیم گرفته بودند که بروند گل بخرند.

            

دوباره بچه ها رفتن که بیرون ناهار بخورند و ما به کارمون ادامه دادیم.

حدودای 3 بود که برنامه رفتن به سینما چیدند و برای دیدن فیلم سعادت اباد مطب را ترک کردند.مژه

همینجا دوباره از مامان نیایش و نیایش عزیزم تشکر می کنم که خاطرات خوشی را برای پریسا رقم زدند.ماچ

باران شدیدی شروع شده بود و کار اون روز من هم در ساری به اتمام رسیده بود.راننده ذوباره زنگ زد که کی میخوای راه بیفتی و اینسری 2 تا مسافر داشت برای تهران وبرای ساعت 9 هماهنگ کردیم که بیاد دم دفتر دنبال من و بعد از اونجا بریم خونه نیایش دنبال پریسا! و از اونجا به سمت تهران راه بیفتیم.

وقتی از ساری بیرون اومدیم راننده پرسید فلش چی شد؟ وقتی فلش را دادم دیدم به!! انگار همه اون 600 تای خودش هم پاک شده تازه گلچین من هم ریخته نشده!گریه

فلش خودمو هم گذاشتیم تو ضبطش .کل فایل های منم ترکیده بود! فکر کنم که کامپیوتر مطب دوستم .......بوده به فلش هاناراحت

با کمال شرمندگی از راننده خواستم که صبر کنه تا هفته دیگه.. شانس اوردم 600 تا موسیقی راننده را اولش ریخته بودم تو کامپیوتر مطب!

از قبل فیروزکوه برف شدیدی شروع شد و شانس اوردیم که ابتدای بارش بود و میشد با احتیاط اومد و بعد اومدن ما جاده چند ساعتی انگار بسته شده رضا اومد دنبالمون و اینگونه بود که  گرازش ساری شماره 5 من که با سالروز ازدواجمان یکی شده بود به اتمام رسید..

حالا من موندم و پریسا که از این به بعد توقع داره با من بیاد ساری!!!خیال باطل


 
 
همراه با نیایش در ساری
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ٧:٥۸ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٧ آبان ۱۳٩٠
 

این هفته کارگاه پیشگیری از چاقی بود که به خاطر ماموریت قم و برنامه ساری رفتنم نشد ثبت نام کنم و فقط یکسر برای دیدن نمایشگاه جانبی ش که مربوط به دستگاه های لاغری و داروها بود یکسری رفتم . خب خیلی از بچه ها برام خصوصی کامنت گذاشتند و از من طرز کار دستگاه های لاغری و مقایسه اونارو با هم خواستند و از دستگاه من پرسیدند .

خب در حال حاضر چند نوع دستگاه به طور کلی برای انجام لاغری موضعی در کشور هست که به طور خلاصه بهتون می گم:

دستگاه ال پی جی :

دستگاه LPG با سه مکانیسم زیر موجب تغییرات بافت چربی میشود:
*برقراری مجدد جریان خون و لنف در بافتهایی که دچار سلولیت شده اند.


**افزایش جریان خون و در نتیجه از بین بردن مواد زائد تجمع یافته و به همین ترتیب بهبود متابولیسم و تبادلات سلولی در پوست از جمله فیبروبلاستها


***تحریک فیبروبلاستها جهت تولید کلاژن و الاستین  رفع غبغب و شلی پوست و کاهش سایز در نواحی شکم،  پهلو، باسن، شانه ها و رانها از دیگر موارد استفاده از این روش است

تعداد دفعات استفاده از این دستگاه معمولا بالای 30  جلسه است

لیپوساکشن:

لیپوساکشن عمل جراحی زیبایی است که از طریق خارج نمودن مقداری از چربی های اضافه بدن انجام می شود اما قادر به درمان سلولیت های موضعی و تقویت بافت همبند و عضلات نمی باشد، علاوه بر این که لیپوساکشن به دلیل آن که یک عمل جراحی تهاجمی است دارای عوارض متعددی می باشد.

لاغری با امواج اولتراسونیک CAVITATION:

 

در واقع با استفاده ازیک پروب که تنها در سطح پوست به چرخش در می اید باعث شکستن چربیها به صورت تدریجی در جلسات متعدد میگرددمیکروماساژ مکانیکی به هنگام فشردگی و انبساط محیط ، امواج طولی فراصوتی روی بافت اثر می‌گذارند و باعث جابجایی آب میان بافتی و در نتیجه باعث کاهش ورم  می‌شود..

  شکستن سلولیت ها میتواند باعث حذف چاقی شود .هنگامی که  با فرکانس 40000 هرتز امواج قوی وارد بدن میگردد از طریق مکانیسم شکستن سلول وپاره کردن جدار سلول انرزی گرمایی تولید میکند وهمچنین باعث خروج اب سلول میشود وباعث جمع شدن سلول میگردد.در اثر لرزشی که توسط ان ایجاد مشودباعث فشردگی سلولها ومتراکم شدن سلولها میگرددواین پدید باعث اثرات لاغری در ظاهر میگردد  این نوع معایب  این روش احتیاج به مدت زمان ییشتری برای درمان دارد.از معایب این روش  سوختگی است  اگر امواج پیوسته و در یک مکان بدون چرخش بکار روند، در بافت باعث سوختگی می‌شود و باید امواج حرکت داده شوند.

این سیستم, با امواج اولتراسوند با فرکانس پایین و شدت مناسب به بافتهای چربی انباشته شده در نقاط مختلف بدن نظیر شکم پهلو و ران باعث ایجاد نقاط  کم فشار و پر فشار در مایعات درون بافت و سلولهای چربی و شکل گیری حباب های حاوی بخار در نقاط کم  فشار می گردند ,این حباب ها تا زمانی که در نقاط کم فشار قرار دارند رشد کرده و بزرگتر می شوند. همانگونه که مطلعید انباشتگی چربیها در نقاط مختلف بدن تحت فرایند چاقی یا سلولیت دسترسی بدن از طریق خون و لنف برای مصرف آنها را حتی تحت ورزش و ر‍‍ژیم درمانی به شدت محدود می کند.به همین دلیل بسیاری از درمانهای لاغری وتناسب اندام  به دنبال در هم شکستن این انباشتگی هستند.

رادیوفرکونسی RF: دستگاه خودم
این دستگاه باایجاد میدان مغناطیسی، حرارت درزیرپوست ایجاد میکند،بدون اینکه سطح پوست آسیب ببیند.مطالعات اثربخشی آن را نشان داده اند.این دستگاه به شکل دوقطبی وتک قطبی کار میکند.RF دوقطبی برمبنای قانون اهم کار میکند.مقاومت بافتی درمقابل جریان الکتریکی ایجادگرما میکند.عمق نفوذ RFدوقطبی سه میلیمتراست.بنابراین میتوان کنترل بهتری درکار برروی چربی با آن داشت.

رادیو فرکوئنسی روشی مطمئن , اثر بخش وغیرتهاجمی دربازگرداندن جوانی وقوام طبیعی پوست ورفع چاقی های موضعی است .
بعد از انجام آن فرد فورا به زندگی روزمره خود باز می گردد وبرای هر نوع تیپ پوستی قابل اجرا است .
بهترین کاندیدا برای انجام این عمل افرادی هستند که دارای پوست شل در نواحی میانی وتحتانی صورت هستند . این روش تنها روش غیر تهاجمی می باشد که می توان پوست را بدون جراحی لیفتینگ کرد.
کاربرد دیگر رادیوفرکوئنسی برطرف کردن چاقی های موضعی وسلولیت ( حالت پوست پرتقالی ) بخصوص در نواحی شکم , باسن وران است .
رادیوفرکوئنسی چگونه عمل می کند؟
در حین درمان گرمای کنترل شده به لایه های داخلی پوست بدون صدمه به لایه های رویی و اپیدرم داده می شود، که باعث می شود:
1) روند کلاژن سازی که در طی گذر زمان وافزایش سن کند شده تحریک شود.
2) گردش خون در منطقه افزایش می یابد و در ناژلنفاوی و دفع چربیها و توکسین ها افزایش می یابد.
3) انحلال سلولهای چربی بوسیله گرما در نواحی که چاقی موضعی وجود دارد.
احساس گرم شدن یا درد خفیف در حین درمان یا بلافاصله بعد از آن ممکن است روی دهد که در عرض چند دقیقه از بین می رود. قرمزی خفیف پوست در منطقه درمان ممکن است اتفاق افتد که در عرض 24 ساعت از بین می رود. احساس خشکی پوست ممکن است در 12 ساعت اول بعد از درمان رخ دهد که معمولاً در عرض 48 ساعت برطرف می شود و چرب کردن منطقه با ژل آلوورا می تواند مفید باشد.
با وجود اینکه، آستانه درد در افراد متفاوت است اما بیشتر افراد به خوبی این درمان را تحمل می کنند و احساس ناراحتی اگر هم باشد بسیار خفیف و اندک است و بیشتر احساس یک « ماساژگرم» در ناحیه وجود دارد و احتیاج به هیچگونه بی حسی به طور کلی وجود ندارد ولی در صورت حساس بودن بیمار می توان در صورت نیاز از کرم های بی حسی موضعی نیز استفاده کرد.

مواردی که مجاز به انجام این روش نمی باشیم :
رادیوفرکوئنسی در بیماریهای قلبی شدید، بیماریهای کلاژن و اسکولار یا هر بیماری شدید و غیرقابل کنترل، زنان حامله و شیرده، افرادی که مارکرهای الکتریکی مثل Pace maker (باطری قلب) یا ایمپلانتهای فلزی مثل فلز در منطقه هیپ به علت شکستگی استخوان ران یا دریچه های فلزی قلب دارندو نیز در خانم هایی که IUDمسی دارند, منع استفاده دارد.) در موارد کاربرد بدن)همچنین افرادی که درمان های اخیر تزریق ژل یا بوتاکس دارند (در موارد کاربرد صورت)باید با رعایت فاصله زمانی از تزریق اقدام به رادیوفرکوئنسی نمایند. (بهتر است قبل از هر نوع تزریق ابتدا رادیوفرکوئنسی انجام شود بعد از آن در صورت لزوم می توان تزریق را انجام داد.)

در مورد تعداد جلسات که آناهیتا  پرسیده بودی:بسته به میزان موضعی بودن محل و قدمتش و مکانش و .....تعدادجلسات متغیره.. به طور  معمول  8 جلسه حداقلشه.اما از 8 جلسه به بعدش دیگه بستگی به میزان جواب دهی بدن داره. چون معمولا بین نیم تا 1 سانت کاهش سایز داریم در هر جلسه.. البته 2 سانت در هر جلسه هم داریم اما برای زیر 30 سال بیشتر دیده میشود.خجالت

قیمتش رو هم بگم  که هر ده دقیقه استفاده از دستگاه 15تومان هزینه ش است حالا بسته به تمایل بیمار بین20 دقیقه تا 30 دقیقه امکان کار روی موضع هم هست. و دو بار در هفته بیشتر نمیشه رو موضع کار کرد و در هر بار هم دو تا 30 دقیقه بیشتر مجاز  نیستیم.

××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××

 خب امیدوارم تونسته باشم خیلی خلاصه در مورد سوالات شما جواب داده باشم. الان من دستگاه آر اف را دارم و امیدوارم بتونم تا یک ماه دیگه دستگاه کویتیشن را هم بگیرم که در کنار  دستگاه آر اف جوابدهی بهتری برای مریض ها ایجاد کنم.

*******

هفته چهارم در ساری:

این هفته هم به خیر و خوشی تموم شد فقط تفاوتش با اون دفعات این بود که هم در رفت و هم در برگشت بعلت کمبوذ مسافر!! مجبور شدیم هزینه مسافر غایب را سرشکن کنیم به خودمون!

اماااااااا یک دیدار جالب و شیرین در ساری برام پیش اومد... دیدن نیایش و مامانش از وبلاگhttp://www.niayeshmehr.blogfa.com/

اخرین مریض که رفت حدودای 6 و نیم عصر بود که نیایش شیرین زبون با مامان مهربونش اومدن مطب دوستم و بعد چند دقیقه انقدر بهشون احساس خوبی  داشتم که فکر می کردم چند ساله میشناسمشان.

مامان نیایش پیشنهاد اجرای برنامه رادیویی داشت تو ساری که بعلت کمبود وقتم و نبودم در ساری ، به دوستم محول کردم این فرصت را و باز هم اینجا از ش تشکر می کنم که منو قابل دونست که بیاد تا دفتر و برام وقت گذاشت.

بعد از جمع و جور کردن وسایل یک دوری باهاشون تو خیابان قارن ساری زدیم.وقتی داشتیم مغازه ها را میدیدیم ناخوداگاه چشممان خورد به بوت سفید و یاد مامان هستی افتادیم که تو آپدیت قبلیش در مورد پیدا نکردنش تو خیابون سپهسالار نوشته بود.همزمان من و مامان نیایش دو تا اس به نوشین جون زدیم و یادش کردیم!!! و در اداامه به دنبال دمپایی قرمز رنگ برای استخر پریسا خانم گشتیم(دستور از تهران صادر شده بود).

بعد از خرید دمپایی و خداحافظی با اون دو تا مهربون برگشتم مطب و دیدم که برام چند تیکه سوغاتی (آرد برنج و مربای گل و رب انار) اورده بودهخجالت.که فعلا گذاشتم تو مطب که وقتی دستم خالی بود بیارمشون.

قرار شد اگه امکانش بود هفته دیگه پریسا رو ببرم ساری که از صبح تا عصر کنار نیایش باشه.خجالت

 

 


 
 
دو دو دوچرخه
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ٤:٥٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ آبان ۱۳٩٠
 

1)) دو سه هفته بود که پرپری گیر داده بود که دوچرخه می خواد. دوچرخه قبلیش هم سایزش کوچیک شده بود هم لاستیکش داغون شده بود. بابا رضا هم میگفت که باشه سال دیگه!

خلاصه از اونجایی که بچه سالاریه و وقتی که پریسا چیزی را میخواد دیگه تا اونو بدست  نیاره کوتاه نمیاد کم کم مخ منو زد که برعکس همه که تابستون میرن دوچرخه بخرند ما  تو فصل پاییز براش دوچرخه بخریم!

شانسش زد و یک کارت 100 تومنی جایزه شاگرد ممتاری از طرف اداره بابا رضا هم رسید و عصر عید قربات رفتیم نمایندگی کراوس تو گیشا و یک دوچرخه براش خریدیم.

دفعه قبل از گمرک خریده بودیم و دو بار هم اساسی خراب شد. این بار گفتم بریم از نمایندگی  بخریم که دچار مشکل نشیم.

5 روز بعد خرید یکروز که تو اداره بودم پریسا زنگ زد و مثل کسی که مادرشوووووو دور از جون از دست  داده زد زیر گریه.. بماند که که چه هولیییییییییییییی کرده بود تا اینکه

فهمیدم که انگار لاستیک دوچرخه ش کاملا بادش تخلیه شده و پریسا فکر کرده بود که  لاستیک دوچرخه ش پاره شده و...

خلاصه دوباره با فاکتور خرید دوچرخه رو بردیم خدمات نمایندگی و رایگان درستش کردیم

اولین  دوچرخه سواری پریسا  با دوچرخه جدیدساعت 11 شب در پارکینگ!! به لبخند حاکی از رضایت و رسیدن به هدفش دقت کردی؟؟/؟خجالت

2))

هفته قبل داشتم ایمیلامو چک می کردم که یهو از تو مسنجر یکی  درخواست ادد کرد.

و برام نوشت که از وبلاگ پریسا ای دی رو برداشته.. وقتم ازاد بود و جوابشو دادم. یکی از بچه های کارشناس تغذیه بود که تو لاهیجان کار می کرد و راجع به دستگاه لاغری موضعی اطلاعات می خواست وووووو....

چت من و اون خانم حدودا یک ساعت طول کشید . وقتی بابا رضا  از این چت باخبر شد چشماش گرد شد و گفت: نکنه بخوای یک شعبه هم تو لاهیجان بزنییییی!!!تعجب

 

3)) ساری شماره سه!

 ساعت حدودای 11 رسیدم ترمینال و با بابل گشت که راننده ش کلی سفارش بار گرفته بود و فقط منتظر یک مسافر بود که راه بیفته به سمت ساری حرکت کردم. از اونجایی که خیلی خسته بودم بیشتر مسیر را خواب بودم و وقتی به خودم اومدم که آمل را رد کرده بودیم.. خب اینجا بود که فهمیدم راننده از جاده هراز   اومده نه جاده فیروزکوه!!

وقتی ازش پرسیدم گفت  بهت نگفتم که از هراز میخوام بیام چون ممکن بود قبول نکنی و 60 کیلومتر مسیر طولانی تر میشد!!! بعد گفت که ما بابلییی ها از هراز میایمم اما ساروی ها فیروزکوه میان و اینجا بود که شروع کرد به بیان تفاوت های بابلی ها و ساروی ها!!

نمی دونم چرا همچین اخلاق بدی تو ما ایرانی ها هست! دو تا شهر کنار هم سایه همدیگه رو با تیر می زنند! شاهروود و سمنان//خرم اباد و بروجرد//قزوین و زنجان//و....

خلاصه تقریبا 3 ساعت ونیم بعد من رسیدم خونه دوستم.

از 8 صبح مریض ها به ترتیب اومدند و تا 8 بعد از ظهر  کار مریضاطول کشید.حدودای 8 بود رسیدم ترمینال ساری  متوجه شدم که اصلا مسافر نیست! وارد تعاونی ساری گشت که شدمراننده  گفت باید صبر کنی که مسافر بیاد و خلاصههههه 1 ساعتی طول کشید که ظرفیت تکمیل شد و راه افتادیم.. وقتی راه افتادیم راننده بهم گفت دیشب چرا با بابلی ها رفتی!!!!!

با تعجب نگاهش کردم و گفتم شما کجا بودی؟ گفت هر چی صدات زدم رفتی تو اون یکی تعا ونی.

ادم خوبی بود خداروشکر.رانندگیش هم خیلی خوب بود و 4 ساعت بعد تهران بودیم. بابا رضا اومد دم ترمینال شرق دنبالم و من یکهو هوس اش رشته کردم! حالا ساعت یک نیمه شب بود و تنها جایی که به ذهنم میرسید اش رشته تجریش بود!!! فکر کننننن!!

بیچاره رضا تا خود تجریش تخته گاز رفت امااااا اش رشته ای بسته بود!! خلاصه با دماغ سوختگی شدید  به خونه اومدیم و اینگونه بود که ساری قسمت سوم به اتمام رسید!!


 
 
قانون جذب در ساری
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ٦:٠۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ آبان ۱۳٩٠
 

این هفته ای که گذشت بعلت اون ماموریت کنسل شده کذاییسبز مجبور شدم   مریضای درمانگاه روز یکشنبه  را منتقل کنم به 5 شنبه. و جمعه ساری باشم. عصر 5 شنبه تا ساعت حدودای 8 و نیم درمانگاه بودم و بعد با دستگاه و بند و بساطش که خونه مامان اشرف بود قرار شد که یک آژانس بگیرم و برم ترمینال شرق.

در همین حین بود که بهم تلفن شد و قرار شد که یکی از بازیکن های  تیم ملی فوتبال بیاد مطب واسه کار با دستگاه.چشمک فکرشو بکن دقیقه 90 برنامه ت تغییر کنه! ناچار ماشین مامان اشرف را قرض گرفتم و دوباره دستگاه و .. را بردم مطب اشرفی و تادستگاه را بکار انداختم   اونا هم رسیدند. خب بازیکن های تیم ملی از یک حدی بیشتر مجاز نیستند  برای کاهش وزنشون رژیم غذایی بگیرند چون از یک مقدار به بعد ماهیچه می سوزونند از طرف هم درصد چربی  بدنشون هم نباید از یک حدی بیشتر بشه لذا به خاطر همین باید که از چربی های موضعی شون کم بشه تا اون درصد چربی هم کم بشه!

خلاصه حدودای ساعت 10 بود که برگشتم خونه مامان اشرف و تا آژانس بیاد و برسم ترمینال شرق شد ساعت 11 و  نیم!

اکثر تعاونی ها چون ماشین نداشتند درشونو بسته بودند و رفته بودند لالا!! من موندم و خودم.گریه  از اون طرف هم این سواری های دم خیابون می گفتن خانم ماشین نیست بیا با همین ماشینا برو!!کلافه

تصور خفاش شب!!!!!!!!!!!شیطان! باعث شد که فکر کنم اگه قرار باشه تا خود صبح منتظر بمونم از همین تعاونی ها ماشین بگیرم. خلاصه تو همین حال و هوا بود که یک زن و شوهر اومدن که میخواستن ساری برن. و اینگونه بود که بعد از گذشت نیم ساعت یک مسافر دیگر هم پیدا شد و راه افتادیم.

تو راه یکی دو تا دوستای قدیمم اس ام اس دادند بهم و یکی شون که نمی دونست که من دارم میرم ساری وقتی فهمید که  دلیلش چیه برام زد:

دلش برای ساده لوحی ساروی ها میسوزد!!! اخ اخ این اس ام اس باز منووووووو چزوند!اون از اون دفعه موقع برگشت!! این از ایندفعه موقع رفت!!

حدودای 4 صبح رسیدم منزل دوستم و بعد از اینکه اونارو زابراه کردم یک چرتکی زدیم وکارمون از ساعت 8 صبح شروع شد و حدودای 4 عصر به اتمام رسید. در مورد ادم هایی که میان واسه دستگاه فعلن نمی گم چیزی تا یک ا اپدیت جدا واسشون بذارم.

 به دوستم در مورد تبلیغات محلی و مطبوعات و ... صحبت کردم که از اون طریق هم تبلیغات کنیم و ....و قرار شد که دفعه بعد بشینیم راه های تبلیغات را بررسی کنیم

 

بعد از جمع و جور کردن وسایل گدا بازیدروغگو مون گل کرد و تصمیم گرفتیم بریم از میدون شهرداری ساری ماشین بگیریم چون اونسری راننده  زیاد پول گرفته بود!!

از میدون شهرداری به چند تا تاکسی که گفتیم روی اون راننده  هفته قبلی رو سفید کردند و بیشتر از اون دفعه مبلغ رو گفتن که این باعث شد که به روح اون راننده صلوات بفرستیم!! در همین حین یک ماشین اومد و گفتیم دربست و بلاخره با همون قیمت راننده  اون هفته ای سوار ماشینش شدم و از دوستم خداحافظی کردم.

تو مسیر رآقای راننده که از شکل ساک دستگاه و ... کنجکاوی ش گل کرده بود از کار و بار و ... شروع کرد به پرسیدن و بعد از اینکه متوجه کار من و دوستم شد گفت که  تو قسمت م ط ب وع ات ا د ار ه ا ر ش ا د ساری کار می کنه و با همه مطبوعاتی های ساری اشناست و می تونه برامون هم تبلیغ کنه هم ما ستون تغذیه بگیریم و .....!!تعجب

حالا شما برگردید به  اون دو خط قرمز  که قبلا خوندید و راز قانون جذب را دریابید!!!

حالا نکته جالب تر!!!!!

این آقا یک مشکل کاری براش پیش اومده که تصمیم گرفته بود که در اولین فرصت بیاد

تهران و به نظرتون کجا مشکلش حل میشده؟؟؟سوال

آفرین درست حدس زدید: دقیقا از زیر دست بابای پریسا!!!لبخند

وقتی که به این قسمت از داستان رسیدیم  واقعا به حکمت اون گدابازی خودم و دوستم

پی بردم!! اون اقا هم گفت که اصلا مسافرکش نبوده و عصر جمعه حوصله اش تو خونه سر رفته و اومده یک دوری بزنه که مارو دیده و  پیش خودش گفته که برسونه!! البته بعید می دونم که واقعا نمی خواسته پول نگیره.. هرچند که هر کاری کردم پول کرایه را نگرفت!!خیال باطل

قرار شد به رضا زنگ بزنه و در مورد مشکلش صحبت کنه که اگه مقدور بود از راه دور براش اقدام بشه!!!

ساعت شده بود 6 و من رسیدم ترمینال و تا ماشین پرشد راه افتادیم.توی راه اینقدر راننده از خودش و زندگیش و بچه های تحصیل کرده اش حرف زد که مخ مارو به قول خودش یارو کرد!!!خنده

ماشالله ماشالله این مازندرانی ها چقدر از کلمه یارو استفاده می کنند.به زور جلوی خنده م رو گرفته بودم.خلاصه یارووووووو منو حدودای 12 دم ترمینال شرق پیاده کرد و بعد از گذشت 40 دقیقه  به منزل رسیدم!

پریسا رو طبق قولی که داده بودم بیدار کردم و بوسیدم و حال و احوال کردم و متوجه شدم خانم خانم ها یک کاردستی درست کردن پرچم ایران داره که بابا رضا بعلت نبود مقوا سفید!! از  درست کردنش امتناع کرده و به پریسا گفته که یکبار که درست نکرده  بری مدرسه یادت میمونه که زودتر بگی مقوا بخریم!!!ناراحت

دلم برای پریسا سوخت و از قوه خلاقانه!!!!!!! خودم استفاده کردم و یک برگه آ4 چسبوندم رو مقووا و رنگ کردم ودر عرض 15 دقیقه پرچم رو درست کردم!چشمک

صبح که پریسا از خواب بیدار شده بود باورش نمیشد و برق خوشحالی تو چشاش خستگی منو از تنم درآورد.قلب

 

این هم کاردستی  دیگه از مامان پروانه !!!! 2 ساعت طول کشید تا درست شدگریه

این بود داستان ساری شماره 2!!

تا دفعه بعد خدانگهدارررررررنیشخند


 
 
ساری -رشت
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ٦:۳٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٦ آبان ۱۳٩٠
 

کم مونده خودم هم بشم جزو خطی های تهران شمال!! چرا ؟ حالا بهتون می گم

چند وقت پیش  با یک مشاور تغذیه از ساری اشنا شدم از طریق اینترنت. همون وقتایی که موبایلمو تو اون یکی وبلاگم گذاشته بودم. خلاصه این دوستی ادامه پیدا کرد تا اینکه چند هفته قبل با شوهرش اومده بود تهران که چند جا دستگاه لاغری موضعی ببینه و واسه مطبش بخره. خلاصه تو این بازدیدها منم همراهش شدم و درنهایتتتتتتتتت به این فکر رسیدیم که اون مریض جمع کنه  9 یا 10 نفر و من تا وقتی که دستگاه بخره از تهران دستگاه را ببرم اونجا و یکروز بمونم و برگردم. ((به این خیال که ساروی ها اینکاره نیستن و حالا حالا هم جمع نمیشن.))

خلاصه الکی الکی این فکر به واقعیت رسید و 5 شنبه یعنی دیروز  قرار شد من ساعت 10 صبح ساری باشم.

همه تدابیر را انجام دادیم  و ساعت 3 آژانس گرفتیم و با  4 تا ساک و وسیله و دستگاه و رول ملافه یکبار مصرف و ... رفتم ترمینال شرق. بارون هم خفن می بارید. اولین بار بود اون ساعت شب بیرون بودن تنهایی!

25 دقیقه ای به ترمینال رسیدم و 10 تومن آژانس رو دادم و رفتم ساری گشت و نشستم تا  مسافر بیاد. دقیقا 1 ساعت بعد 3 تا مسافر اومد  و راننده دستگاه منو برداشت که بذار صندوق عقب که یکهووووووووووووووووووووووووووووو دیدم ساک برق و پروب های دستگاه نیست.... کجاستتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت؟؟؟

خلاصه متوجه شدم که بله تو آژانس جا گذاشتم.... فکر کن  مسافرا چقد حرص خوردند چون دقیقه 90  مجبور میشن صبر کنن تا یک نفر بیاد!

دوباره برگشتم ساری گشت و با اژانس هماهنگ کردم و دوباره راننده این همه مسیر را از غرب تهران به شرق تهران طی کرد و 10 تومن دوم را تقدیمش کردم!!!!

خب دوباره صبر کردیم ماشین دوم پر بشه و ساعت 5 و نیم با سلام و صلوات سوار شدیم و راه افتادیم. هنوز به جاجرود نرسیدیم که نزدیک بود به جناب عزراییل حال و احوال کنیم!!! بین یک وانت خواب رفته و کامیون گیر کردیم و با امداد غیبی نجات یافتیم!! من که تازه از  تصویر ذهنی  تصادف خودم  رها شده بودم دوباره یاداوری

ناخوشایندی بود. حدودای نیم ساعت هم راننده واسه املت خوردن مارو معطل کرد که اخر سر خانم کناری من که دانشجوی کارشناسی ارشد تو ساری بود و حسابی دیرش شده بود اونو از رستوران کشید بیرون و تا خود ساری با هم به کل کل پرداختن.

خلاصه حدودای 10 بود رسیدم  مطب دوستم و مریضا یکی یکی اومدن و من تا به خودم بیام ساعت حدودای 5 بود و من فقط تونسته بودم 2 لیوان اب بخورم!!

خب تو ساری این دستگاه کمه و انگار خیلی از خانم های اونجا بدشون نمی اومده که این راه رو امتحان کنند.

ولی خداوکیلی تحمل بعضی شکم ها واسه شوهرهای اونا  باید خیلی غیر قابل تحمل باشه.

ساعت حدودای 6 بود که دوباره رسیدم ترمینال و سوار ماشین های تهران شدم. وسطای راه یکی از دوستام که درامدش میلیونی است زنگ زد و احوالمو پرسید و بعد از تعجب از ساری رفتنم پرسید که حالا مثلا چقدی درامد داشتی امروز. وقتی که رقمشو گفتم خنده ش گرفت و گفت: وا  تو واسه این مبلغ  رفتی؟؟ بهش گفتم خب بیزینس ها با هم فرق می کنه تو یک قرارداد می بندی یک دفعه 3 یا 4 میلیون گیرت میاد. دلیل نمیشه بخوای با خودت مقایسه کنی و.....

اما حسابی حالم گرفته شد و خستگی سفر تو تنم نشست!

این هفته هم شنبه و یکشنبه ماموریت اداری میریم رشت!!! خلاصه حسابی شمال بازاره. جای شما هم خالی نیست اصلا!!

 

پ.ن:

خب انگاری اتفاقات اونطوری که ادم فکر می کنه پیش نمیره.. فکر کن جمعه چند ساعت وقت می ذاری و چند جور غذا درست می کنی و کارها رو رله می کنی تا شنبه بری ماموریتسبز.. اونوقت صبح که میای اداره متوجه میشی که ماموریت در شرف کنسله.

فکر کنآخ ریس مرکز براش جلسه فوری پیش میاد و تصمیم می گیره که نیاد و به خاطر همین تک تک ادارات زیر دست بدی اب و هوا را بهونه کردند و بلاخره ساعت 11 صبح روابط  عمومی میگه که ماموریت کنسله.

خب برای بقیه بچه ها شاید خبر خوبیخنده باشه اما واسه منی که برنامه یکشنبه مریضارو کنسل کردم و انداختم 5 شنبه و  رفتن به ساری رو موکول کردم به جمعه دل شکستهو.... خیلی زور داره که......

فکر کن این یک کنسلی چقد هزینه از بیت المال به همراه داشته.. حداقل 20 تا بلیط  هواپیما بوده شایدم بیشتر...با هزینه هتل و ال و بل. گریه