1:

نمي دونم تا حالا شده از خلاف كردن در امور راهنمايي و رانندگي لذت و شعف

 خاصي ببريد كه وصف ناپذير باشه؟؟ 07.gif30.gif

مثلا جايي پارك كرده باشيد كه بايد جريمه مي شديد و نشديد يا از چراغ قرمز

 رد شديد و پليسي اون حوالي نبوده يا خيابان  يك طرفه اي را

 از اون وري واردش شديد؟؟؟35.gif

حالا شده حكايت بنده كه بلاخره يك راه يواشكي واسه رفتن به محدوده

 طرح ترافيك ((منطقه يوسف آباد ))

پيدا كرده ام. نمي دونين  كه وقتي روزهاي زوج ازين مسير مي رم سر كارم 

 شامل چه انرژي مثبتي مي شم!30.gif!با خودم قرار گذاشتم تا وقتي كه جريمه نشدم

 از اين مسير برم....تا خدا چي بخواد!! 01.gif

2:

بعضي روزا كه مي رم دنبال پريسا با هم مي ريم  پارك نزديك مهد پريسا.

2 تا آلوچه 50 تومني09.gif مي خريم و با هم سوار دو تا تاپ مي شيم03.gif و

 آلوچه هارو  مي خوريم و  بر مي گرديم خونه.

خيلي دلم مي خواد پريسام بزرگتر بشه باهاش برم سينما و كوه و .......!

 دلم مي خواد پريسام جاي خواهر نداشته ام را پر كنه..ولي اينطور كه بوش مي اد

 ايشون  نقش مادر منو ايفا خواهند كرد! 16.gif

  (عکس  مربوطه حاضر نشد شرمنده))

ديروز كه طبق عادت قديمي رفتيم پارك پريسا  موقع امدن شروع كرد به داد بيداد و

 جيغ و هوار كه من نمي ام 17.gifو مي خوام بازي كنم . خداروشكر كه فقط

 يك خانمي با نوه اش تو پارك بود. بعد ازينكه با ترفند مخصوص

 پريسارو كشيدم تو ماشين بهش گفتم :

پريسا مامان جون چرا اينطوري با  من برخورد كردي آبروم جلوي اون خانمه رفت!02.gif

بعد از 2 دقيقه تفكر پريسا  بهم گفت:

مامان مگه اون خانمه تو رو مي شناخت كه مي گي آبروم جلوش رفت!!!! 06.gif

به نظرتون اين استدلال از يك بچه 3 سال و 9 ماه عاديه؟؟ 15.gif

3:

مي خواستم بگم كه منتظر مامور سرشماري نباشيد شايد بعضي از شماهارو آخر پاييز بشمرند!! 04.gif

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

 

دختر کوچولو قابلمه اسباب بازی اشو اورد  و با خودش بلند بلند گفت:

 .اول پیاز می ریزم.  بعد هویج

بعد گوشت یعد برنج ...غذا اماده است..اونوقت مامانشو صدا کرد و گفت:

عزیزم غذات حاضره بیا بخور

مادر وقتی قاشقی ازون غذا را در دهانش گذاشت  انگار

 خوشمزه ترین غذای عمرش را خورده بود.07.gif

 

              

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

روزی سقراط کنار دکه ای ايستاد و به اجناس ان نگاه کرد و گفت:

چه چيز ها که من نياز ندارم!!!

 

جای همه اتون خالی. رفته بودم يکی از فروشگاه های لوازم خانگی

ازون هايی که  درب قوطی باز کن برقی و تخم مرغ اب پز کن برقی و

.....هزار و يک دستگاه جديد مديد دارند...بی اختيار ياد اين جمله

سقراط افتادم..

 

خودمونيم ها.. فلسفه خوندن اين مزيت هارو هم داره **

 

**پا نوشت:

يعنی من دارم کتابهای فلسفی می خونم!18.gif

..

 

/ 26 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بهونه

عروس هم ميخوام .. خوبم ميخوام !

مامان امير مهدی

چه کار بدی می کنی اگر همه اين کار بکنند دوباره همه چيز مثل قبل می شه وهيجی هم الودگی کم نمی شهخدايش از تو بعيد بود داستان سقراط هم حرف نداشت خيلی جالب بود دختر قند عسل و ببوس

مامان امير مهدی

ما حدود دوسال ديگه هستيم دارم برای خودم يه کارايی می کنم ولی هنوز نمی دونم شدنيه يا نهبرام دعاکن

زهره

سلام و بسيار سلام..درود و فراوان درود بابا خلاف کار الهی اميدوارم شنبه جريمه ات کنن راستی پريسا حتمآ جای خواهرتو نميگيره ولی احتمالآ جای دخترتو می گيره سقراط هم باحال بيد!

ساناز

سلام ..اولش دختر گلت رو ببوس ...بعدشم خودم مي يام با هم مي ريم كوه تو هم پريسا رو كول كن بچه خسته نشه .....

~~~~يه دنيا عاشقونه ~~~~~

اي مردمــان بگوييد آرام جــان مـن كو . ... راحت فزاي هر كس ، محنت رســـان من كو در بوستــان شــادي هركس بچيـدن گل . ... آن گـــل بشكنندش ، در بــوستــان من كو جانان من سفــر كرد، با او برفت جـانم .... بــازآمــدن ز ايــشــــان پيــداست آن من كو هر كس به خـان و ماني دارند مهرباني . ... من مهـــربـــان ندارم ، نامهـــربــان من كو ميگم نکنه اون مامان خوشبختی که خوشمزه ترين غذای عمرشو خورده تو بودی؟ مبارک باشه. فلسفه خون هم که شدی! ميگما دلم گرفت اون قسمت سقراط رو خوندم . من همه اينچيزايی که گفتی رو داشتم و الان توی خونمه توی تهران . پروانه دلم برای خونومم تنگ شده . عجب رسميه اين دنياااااااااا خسته شدددددم از دستش

مورچه

سلام/ خوبی؟/ مورچه آپديته/// موفق باشی

نادو

واقعا حال کردم با استدلال عالی گل دونه خانم! ايضا از فرمايش سقراط!!

مورچه

شهسوار عشق

سلام اميدوترم حالتون خوب باشه وبلاگ خوبی دارين عکسهاش جالبه راستی به وبلاگ ما هم سری بزنن خوشحال می شيم يا حق