آخرین اجرای تاتر شکار بزرگ شنبه در تالار هنر

 

پریسا میگه:

یک پسری بود به اسم شنبه. باباش اسمش جمعه بود. باباش بهش گفت که باید شکارچی بشه و یک شکار بزرگ داشته باشه. پسره دوست نداشت شکارچی باشه اما باباش گفت همه خانواده ما شکارچی بودند و هر چی من میگم باید انجام بدی.

شنبه رفت تا به جوجو رسید. جوجو را گرفت . جوجو گفت تورو خدا منو نکش.

شنبه جوجو را برد  پیش باباش اما باباش گفت باید شیر شکار کنی.

شنبه رفت تا به روباه رسید. اما روباه سرشو کلاه گذاشت .

بعد شنبه رفت به ماهی ها رسید و هی به ماهی ها گفت که برید تو رودخونه(آخه ماهی ها فکر می کردند عقاب هستند  و می خواستند پرواز کنند)

بعد شنبه به عروسک رسید. بعد اقا شیره را دید که گلفروش بود .

همین!!!

من میگم:

شنبه پسری بود که به خاطر نظر پدرش مجبور میشود به شکار شیر برود. در راه با جوجو و روباه و ستاره و ماهی ها و عروسک  بر می خورد. در نهایت شنبه عاشق جوجو شده و با شاخه گلی که از شیر گرفته به سوی خانواده اش بر می گردد.

 بحث تاتر کودک در عین سادگی شامل نکات  پیچیده و ظریفی است. هربار که به دیدن تاتر کودک می روم  عزمم را جزم می کنم که کتاب داستان برای این  گروه سنی بنویسم  اما بعد که شروع می کنم به نوشتن می بینم که نوشتن برای این گروه سنی بسیار دشوارتر از اونی است که تصورشو می کردم.

در مورد این تاتر هم باید بگم که موضوع  خوب و  جالب بود. برخورد شنبه با جوجو و روباه و ماهی ها  بهترین قسمت های تاتر را شامل می شد.

اما از دید من برخورد شنبه با ستاره و عروسک و شیر جذابیت لازم  را نداشت.

موسیقی   با یک کار قوی شروع شد ولی کم کم به درجه معمولی رسید.

شاید انتظار داشتم چون کار برای کودکه کمی شادتر باشد. (به قول خودمون دامبولی دیمبون اش بیشتر می شد.)

در مورد بعضی دیالوگ های متن هم از بعضی اشعار و تیکه کلمات استفاده شده بود که به نظرم به خاطر جذب مخاطب بزرگسال تاتر بود مثل استفاده از واژه شفاف سازی!!

یا چند بیت شعر یااستفاده از سیب برای بیان عشق شنبه به جوجه!!

بداهه پردازی شنبه در این اجرا خیلی  خوب بود.و از بعضی سوژه ها خوب استفاده می کرد.

در صحنه ای که می خواست به  شیر  شلیک کند همه بچه ها می گفتن شلیک نکن. شلیک نکن...آخه اون ادمه!!!! اما یکی از دختر کوچولوها   می گفت: شلیک کن شلیک کن

که  با چشمکی به اون دختر اشاره کرد که مثل اینکه زیاد فیلم ترسناک و خشن می بینی !!

چپ به راست:

شنبه..نمیدونم کیه..کارگردان شهرام کرمی..روباه..عروسک..جوجو..ماهی..شیر.بازم

نمیدونم کیه!!

/ 14 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حسین

هرچند نوشتن برای کودکان سخته و هر چند پریسا خانم نتونسته آنطور که مد نظر شماست موضوع فیلم نامه را شرح بده. ولی اولا کلی نکته مثبت از تئاتر متوجه شده ولی مثل من و شما قادر به اعلام نتیجه گیری هایش نیست چون اصلا این موضوع از دید او یک تفریح است نه چیزی برای نتیجه گیری. بعد هم اینکه ما ایران خیلی تئاتر می رفتیم، تو انگلیس تئاتر خیلی گرونه ولی خیلی رایج. ما یک بار یک تئاتر محلی رفتیم معرکه بود. از تئاتر هایی که تو تئاتر شهر تهران رفته بودیم بیشتر خرج کرده بودند و حرفه ای تر بود. ولی هفته ی دیگه بلیط لاین کینگ را داریم که بریم تو لندن. این تئاتر معرکه است و اگه تیکه های اون را تو اینترنت ببینید اصلا باورتان نمی شود که تئاتر است. سال هاست برگزار میشه و سال 2010 آخرین سال اجراش هست. هیچ جلسه ای از این تئاتر در این تئاتر که هر شب برگزار می شود یک نفر هم جای خالی نداشته و باید از مدت ها قبل بلیط را تهیه کنید که بین 50 تا 100 پوند هست. بعد از دیدن تعریفش را هم می کنیم.

مرتضي

سلام وبلاگ خوبي داري. فرصت نشد همه مطالب شما را بخوانم. ولي از طراحي و مطالب زيباي شما خوشم اومد. درباره اين نمايش كجا اجرا مي شود. اطلاعات بيشتري بنويسيد تا ما هم به ديدن كار برويم. با آرزوي روزهاي خوب براي شما

تو مرا هرگز نخواهی شناخت...!!!؟؟

آخ که بیهوده میگویند ... اینان فقط میگویند ... و ما فقط باور میکنیم ... همین !!!! جرممان همین باور کردن است ... نه اینکه فکر کنی ساد دل هستیم ... نه ... زود باوریم ...!!..؟ مردم زمانه میگویند اینجا تا دستها بالا میرود جای باران امید می بارد ... ولی نمیدانم چرا هرچه امید می بارد این زمین سبز نمیشود ... اینجا هیچی سرجاش نیست ... نه باران ... باران است و نه امید ... امید است... دیدی راست میگفتم اینان بیهوده میگویند... ما باور میکنیم...

ياداشت هاي يك نويسنده

سلام درباره نمايشنامه جديد من اين كار ويژه كودك و نوجوان است. ولي ديدگاه من درباره تئاتر كودك و نوجوان اين است كه نبايد كودك و نگاه او را محدود بدانيم. به قول صمد بهرنگي بايد به كودك و نوجوان فكر داد. نه اينكه او را فاقد انديشه بدانيم و سعي كنيم فقط تربيت كنيم.

مامان مائده

آخ جون تاتر کودک[قلب].ما هم زیاد میریم.البته نه برای خودما برای اینکه مائده خیلی دوست داره.[چشمک]

nancy

سلام چند وقت نيومده بودم الان اومدم همه رو خوندم كلي به جيگر سوخاري خنديدم خوش بحالتون .......ماه قمري ازدواجتون هم جشن ميگيريد خوش باشيد وشاد .....بوس بوسي

علی

سلام.خیلی جالب بود. موفق باشی

يه دوست خوب

سلام[لبخند] فكر كنم طرفدار وبت شدم[متفکر] آخه واقعا كارت عاليه[دست] غرض از مزاحمت مي خواستم بگم مه لطفا لينك وبلاگ من رو هم اضافه كن[خجالت] با نام (( بيوگرافي)) و به من خبر بده تا منم بلينكمت[نیشخند] يا علي[ماچ]