چرا ادم های تنها چاق می شوند

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

چرا بعضی ادم ها تو بازی زندگی همیشه جفت شش می اورند؟؟

*****

:

رضا به ماموریت رفته و  اولین شب از سه شب تنهایی است.

پریسا عصری به منزل مادربزرگش رفته و انگاری دوست ندارد به خانه بیاید.(خانه میخ دارد انگار!!)

تلفنی باهاش حرف می زنم. می گم پریسا مامانی تنهاست نمی خوای بیای خانه؟؟ می گه اگه می ترسی تو بیا اینجا!! حوصله  جایی جز خونه  خودم را ندارم.بهش می گم: باشه مامانی همونجا بمون. و در دلم   می گم: به درک  .کدوم بچه ای برای پدر و مادرش بچه بوده که تو می خوای باشی.

یک ظرف انگور مجلسی  روی میز می ذارم ونصف اشو یک ضرب تموم می کنم!

 

ساعت حدودای 9.30 است یادم می اد که از صبح هیچ  خبری از نازنین همسر ندارم.. پیامکی از خودم در می کنم. جواب می ده که تازه شام خورده و داره با برو بچ می ره شهر را بگردند!!!  با خودم می گویم:تو هم به درک..این هم شوهر خوب خوبه است..یک زنگ یا  پیامک نمی ده که چکار می کنی!! حداقل قبل از کوفت کردن شام  وقت اینو داشته که یک زنگ یا پیامک بده!!.

 

یک پارچ شربت ابلیمو تگری درست میکنم و تصمیم میگیرم تا اخر شب همینو بخورم!!!

ساعت 10 شده و سریال سه در چهار شروع می شه..هوس بستنی منو به سمت فریزر می کشونه!!

 

بین انواع بستنی های موجود ازین بستنی هایی که دورش  به صورت مارپیچ بستنی یخی هست را انتخاب می کنم و ....

 

20 دقیقه می گذره و باز گرسنگی به سراغم اومده!! سر وقت یخچال می رم:

به مدد مهمانی دیشبم برنج و مرغ،سالاد ماکارانی،سالاد سوسیس،متبل،سالادفصل موجود است .متبل را برمی دارم وروی میز می ذارم.وسوسه پیتزای داخل فریزر امانم را بریده!!

در عرض سه سوت!! 3 تیکه پیتزای داغ شده با کلی سوس قرمز و سفید آماده خوردن می شود. و سریال سه در چهار همچنان ادامه دارد!!

 

سعی می کنم حرص نخورم و به هیچ چیزی فکر نکنم..شاید یک دلیل این فشار عصبی ام خوندن اپدیت مهروش بوده...البته ازینکه مثل اون این همه دغدغه ندارم خوشحالم  اما اصلا فکر نمی کردم که مهروش این همه مشکلات داشته باشه و ..

 

درنهایت اینقدر خورده ام که با اولین دراز کشیدن به خواب عمیقی فرو می روم که به راحتی نبود دو نفر را در کنارم حس نکنم!!

/ 20 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
امیر

آخ که من می میرم برای یه همچین خونه خلوتی با یخچال پر[زبان]

من و دلنوشته هام

آخی پس تو هم مثل من تنها میشی همه اش هله هوله میخوری جاش خالی نباشه دوستم

من و دلنوشته هام

آخی پس تو هم مثل من تنها میشی همه اش هله هوله میخوری جاش خالی نباشه دوستم

پرستووو

[نیشخند][نیشخند]دلیل اصلی بی کاری و البته احساس لحظه ای "هیچکی منو دوووسسسستتتت نداااارههههه"[گریه][گریه]

حسین

شب اول سخته شب آخر می گی کاش چند شب دیگه هم همینطوری بود. شما هم دیگه خیلی بچه ننر بازی در نیارین دیگه.بزارین اون دو تا هم تو حال خودشون باشن شما هم تو حال خودت. مهرنوش را هم سر فرصت می خونم

حسین

بعد هم هی چشم نزین حالا یک چند تا جفت شش ما آوردیم اینقدر داد و هوار داره جار می زنین [قهقهه]

ماموریت چیز خوبیه[لبخند] موسیقی هم هنگام تنهایی می چسبه... امتحان کن... اینجوری یک روزه 10 کیلو اضافه وزن پیدا می کنی[لبخند]

مهسا مامان ملودی

عزیزم به بازی دعوتتون کردم البته نمیشه گفت بازی یه جور به اشتراک گذاشتن تجربه هاس.ولی حسابی به خودت حال دادیاااااااااا[نیشخند]

حبیبی

اسم اون بستنی ها دایتی اسپایراله ، اسم چیزهایی که خوشمزه است را با احترام ببر[لبخند]