حسنک کجایی!!

 گاو ماما می کرد٬گوسفند بع بع می کرد٬سگ واق واق می کرد.

همه با هم صدا می زدند حسنک کجایی؟

شب شده بود اما حسنک هنوز به خانه نیامده بود

 

چقدر زود میگذره انگار همین دیروز بود که حسنک کجایی را  پشت میزهای چوبی  و اسقاط مدرسه با 

صدای بلند می خوندیم:

حسنک کجایی!!

جمعه عصر با یلیط تاتر شمع های سحرامیز کاری از ناصر اویژه  رفتیم تالار هنر اما دیدیم که به به!!

 10 آبان   آخرین اجرای اون تاتر بوده و از این تاریخ حسنک کجایی رو سن است.     

اول  اجرا به خاطر جمع شدن دکور تاتربه خاطر جشنواره تاتر از تماشاچیان عذرخواهی

 کردند.و به جای طویله 5 تا داربست با یک  قاب  بزرگ به جای دکور درست کرده بودند

من  که دکور اجرای جشنواره را ندیدم  از شانس ما دکورش جمع شده بود. گویا  حسنک کجایی؟ در پانزدهمین جشنواره بین المللی تئاتر کودک و نوجوان موفق به دریافت جایزه طراحی صحنه برتر بخش بین الملل و نمایش برگزیده تماشاگران شده بود.

 قر کمرهای گرگی و رقص مدرن آقاخروسه از قسمتهایی بود که بچه ها رو کلی می خندودند.

فقط کاش خلاقیت بیشتری در نوشتن متن دیالوگ حیوانات به کار رفته بود

 

 &&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&

پریسا مشغول کار با وایت بوردشه  و با خودش و اطرافیان خیالی اش حرف می زنه و دیکته می گوید و ......ودر حقیقت نقش معلم را بازی می کنه

بابارضا: خدارو شکر که دیگه از نقش آرایشگر اومده بیرون و دلش میخواد معلم بشه

من: از روز معلم دیگه نمی گه میخوام ارایشگر بشم دلش میخواد معلم بشه

(هنوز کلام ما منعقد نشده بود که که صدای پربسا بلند شد)

ببینین بچه ها اگه ببینم یکبار دیگه این کلماتی که بهتون گفتم را غلط نوشتید

من میدونم و شما.....دیگه تو آرایشگاهم راهتون نمی دم!!

قیافه من و بابارضا:خمیازه

/ 13 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نسیم مامان پسرش

سلام پروانه جون خوبی ؟ نیگا منم از این به بعد می خوام با این عنوان بیات تو وبت . به قول پسرم میگه وب پریسا یه مامان دونی هست. [خنده] . . . خیلی خندیدم از کار پریسا . ماشاالله ماشالله . بعدشم فعلا تو رویاهاش بذار هر شغلی دوست داره داشته باشه . باورت میشه که پسرک من بچه که بود اگه میرفت نونوایی میومد میگفت می خوام نونوا بشم . می رفت سلمونی میومد گیر میداد موهای باباشو کوتاه کنه . حتی یه بار پشت سه چرخشو یه نایلون نون خشک کرده بود و داد میزد نون خشک می خریم . خلاصه الان که یادش میاد خودش کلی می خنده و تنها آرزوش داشتن یه شغل آبرو دار و به قول خودش نون و آبدار هست . و فقط هم به راحتی زن و بچش در آینده فکر میکنه . می بینی تورو خدا بچه بزرگ کن بعد ... [خنده] در هر حال الهی که همه والدین روز به روز شاهد موفقیتای بیشتری از بچه ها باشن . و از همه مهمتر سلامتی و تندرستی بچه هاست . حالا تو هر سن و موقعیتی که هستن . مگه نه ؟؟؟؟

حسین

من همیشه اسم این قصه را یادمه ولی اینم یادمه که هیچ وقت نمی دونستم و نمی دونم موضوع چی بود و چرا حیوانات نگران حسنک بودن[سوال] آرزوهیا کودکانه هم عالمی داره ولی کدوم ما سراغ اون آرزوها رفتیم و یا اصلا یادمونه. برای همین بگذارید راحت باشند و حساس نباشید. ولی روحیه پریسا خانم به معلم بودن بیشتر از آرایشگری می خوره

ستایش

خیلی بانمک بود ، زنده باشه

ستایش

خیلی بانمک بود ، زنده باشه

احمد پروین

تنهایی هایم را تکه تکه میکردم تا انقدر پرشمار شوند که دیگر تنها نباشم..حالا تنهاتر از همیشه کنار هر تکه تنهایی تکه ای از خودم را گذاشته ام [گل]

خانم خونه

والا من یه فرمول بلدم از اون استفاده می کنم. از هیچ جدولی استفاده نمی کنم. چطور مگه خواهر ؟

امیرخان

من مطلب قبلیت بیشتر پسندم بود خصوصا ابراز عشق. اما چند نکته برایم سوال پیش آورد 1. تو این دوره زمونه ببر از کجا پیدا کنیم که بتوانیم ابراز عشق کنیم؟ 2. آیا بهتر نبود همسر هم ساکن می ماند و ابراز عشق را می گزاشت در مکانی بهتر؟

من و دلنوشته هام

چه خوب که تاتر حسنک رفتین منم دلم خواست راستی اولا که خانم خانما اون بسته سوغاتی شما پوسید منم مجبور شدم بندازمش دور دوسه روز پسش مامان تبریز بود گفتم برات یکی دیگه آوردن تا این یکی ن÷وسیده یه قرار به این بهانه بذاریم همدیگرو ببینیم بعدشم بله نیروانا سال دیگه میره ÷یش دسبتانی ولی مهدشون بعضی بچه هار و که کشش داشتن گذاشتن با بچه های ÷یش دبستانی که وقتشون تلف نشه