می خندم و به پرستار می گم: بابا خسته شديم بياييد اين همسر منو ببريد

اطاق عمل!!

با اون بينی عمل کرده اش يک نگاه متعجبانه ای به من می اندازه و رو به مسئول بردن بيماران
به اتاق عمل می کنه و می گه: همسر اين خانم رو ببر ....

آقای پدر روی يکی ازين ويلچر ها ميشينه و در عرض ۱ دقيقه سوار اسانسور مخصوص اتاق عمل می شه و می ره..

بغض گلومو می گيره....
همون پرستاره بازم منو نگاه می کنه و می گه: هان چی شد؟؟ تا حالا که داشتی می خنديدی؟؟؟؟

می رم توی اتاق خالی و کنار تخت می شينم.. زمان به کندی می گذره...خيلی کند

۱ ساعت.. ۱ ساعت و نيم... ۲ ساعت.. ۲ ساعت و نيم...

از بس به اتاق عمل زنگ زدم همه اشون صدای منو می شناسند..

از بيمارستان می ايم بيرون.. بی هدف .. تنها...دلواپس...دور ميدان آرژانتين پياده قدم می زنم
قدم می زنم
قدم می زنم
قدم می زنم.....

بر می گردم...دوباره به اتاق عمل زنگ می زنم..۳ ساعت و نيم گذشته.... بازم دلشوره..
اخه دکتر گفته بود ۲ ساعت؟؟

بلاخره انتظار تموم می شه.. مريضتون تو ريکاوريه تا ۱۴ دقيقه ديگه می آوريمش...


چقدر اين چند ساعت برايم سخت گذشت......چقدر.....چقدر.......خدا داند و بس

/ 11 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
داداشي كولي تو

فدای لحظه لحظه عشق تان . که این گونه زیبا و پاک ، گواه تان شد در بی قراری و اضطراب .. که عشق تان را فقط هق هق این بارش بی امان می تواند پاداش باشد .....

آنا

نمی دونم چه عملی بوده فقط اميدوارم هرچه بوده به خير گذشته باشه . شاد و سلامت باشيد .

Maryam Shakiba

بيمارستان كسري شوهرتون عمل شد؟ اگه گفتي از كجا فهميدم؟ آخه تنها بيمارستانيه كه نزديك ميدون آرژانتينه. بيمارستان كسري, اولين بيمارستان سيصد تخت خوابي خاور ميانه است و براي پدر من حكم فرزندش رو داره . پدر من و مرحوم پرفسور عدل و دكتر عليزاده سه نفر بنيانگذار اولي بيمارستان كسري بودند. اولين كلنگ بر اين بيمارستان كه در خيابون الونده در سال هزار و سيصد و چهل و پنج به زمين زده شد تا هنگامي كه بيمارستان كامل شد و شروع به كار كرد در سال هزار و سيصد و هشتاد سي و پنج سال طول كشيد. در حال حاضر در بيمارستان كسري بهترين جراحان و پزشكان ايران مشغول به انجام وظيفه پزشكي اشان هستند. مريم شكيبا. دختر دكتر رسول شكيبا. با اميد و آرزوي سلامتي براي همه مردم دنيا.

فيروزه

سلام ... خدا رو شکر که عمل به خير و خوبی انجام شد ... اميدوارم که هميشه در کنار هم خوشبخت و شاد و سلامت باشيد :)

مامان پروانه

سركار خانم شكيبا، با تشكر از كامنت پر محبتتان.. درستي حدستان را تاييد مي كنم. سعادتمند و پيروز باشي

mehrdad

سلام ناز بانو جونم .... خوشحال شدم که همه چی بخوبی پيش رفت... شکر ميکنم خدا رو ...دلم برات تنگ شده ناز بانو ...اومدم به عکس روی ماهت نگاه کنم و دلتنگی هام کم بشه اما همه عکسهاتو از اينجا بر داشتی...اميدوارم خوب و سلامت باشی .مواظب خودت باش ...خاک پا ...عمو مهرداد ...///

نادو

من هم خاطره ای از همان بيمارستان دارم و می دانم چه لحظاتی گذشته بر شما هر دو . بهترين آرزوها را برای سلامتی آقای پدر و خوشترين روزها را برای شما عزيزان پيشکش می کنم .

دینا

سلام پروانه،‌خدا بد نده چی شده؟

مامان امیرمهدی

سلام پروانه جون خدا بد نده چی شده بود انشاا... که هميشه شاد و سر حال باشی

صبا

سلام.وبلاگ جالبی داريد.از اين دير گذشتنا برام خيلی پيش اومده.درکت می کنم.سر بزنی خوشحال ميشم