ساعت 9 شب

مكان: يكي از خيابان هاي به اصطلاح بالاي شهر

دارم از يك مهموني بر مي گردم پريسا صندلي عقب خوابش برده.

  مي خوام برگردم خونه. خيابون خلوته.  .نرسيده به اولين

 چهار راه دست راست ازدحام ماشين هاي مدل بالا است.

 مزدا. تويوتا. كمترينش 206 است.سرعتم رو كم مي كنم.

  و از اين صف طولاني سان مي بينم

جلوتر دختري ايستاده.  مانتوي سفيد. شلوار ابي روسري قرمز

بايد حدس مي زدم .

به نزديكش رسيده ام. كم مانده بود  بزنم به ماشين جلويي.

نگاهم با نگاه دختر تلاقي  مي كند.

لبخند تلخي  نا خوداگاه بر گوشه لبانم نقش مي بندد.

 او هم مي خندد وبا صداي بلند مي پرسد تا كجا مي ري؟

بين جواب دادن و ندادن در شك مانده بودم.

خيلي وقت  بود در انتظار همچين فرصتي بودم.

گفتم: تا هر جا كه بتونم.

در كمتر از چشم بر هم زدني  وجودش را كنارم حس مي كنم.

 كمي ترس دارم. ولي سعي مي كنم شجاع باشم

دختر تيزي است با چند نگاه انگار تمام زندگي ام را مي خواند:

دخترته؟ چه ناز خوابيده.

چه موهاي خوشگلي داره. همين يكدونه است نه؟

يكريز حرف مي زنه.  و من فقط گوش مي دم.

بهش مي گم: اجازه مي دي  چند دقيقه  يك گوشه نگه دارم.

اصلا تعجب نمي كنه. با سر تاييد مي كنه  .

جلوي اب انار فروشي نگه مي دارم. كيف پولم را باز مي كنم

 كه پولي در بيارم دختره دستم را پس مي زنه

 و مي گه : مهمون من ترش مي خوري يا شيرين؟

بهش مي گم: هر چي خودت خوردي واسه منم بگير

 با دو تا معجون انار بر مي گرده. 

 با خنده ازمن مي پرسه: از كجا فهميدي هوس انار كرده بودم؟

من بودم و 1001 سوال بي جواب.

 نمي دونستم چطوري ازش بپرسم كه ناراحت نشه

 و يا اون معجون را درسته تو صورتم پرت نكنه!!

خودش دوباره شروع مي كنه به حرف زدن: شوهرت دوست

 نداره كه آرايش كني يا خودت اهلش نيستي

هرچند تو كه نيازي به اين كارا نداري

همينطوري اشم قيافه ات خوبه

ازش مي پرسم: تو هم قيافه خوبي داري ..مگه نداري؟

مي گه: نه بابا اگه به خودم نرسم

عين اين پيرزن هاي 40 ساله مي مونم

مگه چند سالته؟؟ فكر نمي كنم بيشتر از 27 داشته باشي

مي گه: 24 سال ام است 3 روز ديگه مي رم تو 25

 اسمت چيه؟

مي گه :نگين  ولي دوستام بهم مي گن نگين جيگر

مي خندم ..و تكرار مي كنم.. نگين جيگر!

 اسم تو چيه؟

 مي گم: پروانه  بدون جيگر ميگر

نگين مي خنده و مي گه: خيلي باحالي

به ساعتش نگاه مي كنه و مي گه: بازم مدرسه ام

دير شد. پروانه جون منو مي رسوني تا ميدون صنعت.

مي گم باشه معجون كه تموم شد راه مي افتيم.

نگين  يك سي دي از تو كيفش در مي اره و مي گه

اينو برام  بذار. بدون اينكه ازش بپرسم 

 كه اين سي دي كيه براش مي ذارم..

سي دي  خارجيه .نگين مي پرسه زبانت چطوره؟

 مي گم زياد تعريفي نداره خصوصا تو فهميدن شعر هاي انگليسي.

مي گه: بذار همين اهنگ رو برات ترجمه كنم!

قيافه من ديدني بود.مي پرسم نگين كلاس  زبان مي ري؟

 چشمكي مي زنه و مي گه  ليسانس  مترجمي زبان

 دارم بهم نمي اد؟

زير لب مي گم: اصلا!  ولي فكر كنم نشنيد.

نگين شروع  كرد به ترجمه كردن  شعر:

دیگر کافيست ازمن چه ميخواهي

 
تنها کاری که مانده است این است که ازمن دوربشوی

سعي کن که حرف من را بفهمي هنگامیکه مي گويمگذشته را فراموش کن

 

دیگر کافيست چه چيزي باعث بازگشت دوباره تو شدهاست
من را فراموش کن و احساس آرامش کن

به خدا سوگند که من هيچ چيزي که از طرف تو برسد را خواستارنیستم

چقدر سليس و روان.

و 15 دقيقه بعد اونو تو ميدون صنعت پياده كردم

 بدون اينكه تونسته باشم يكي از اون 1001 سوالمو پرسيده باشم. 

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

/ 14 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هکتور

درود متن خوبی بود موفق باشی!!! ولی يه سوال باعث شد که به بلاگت سر بزنم٬اين خوشبختی که پريسا توشه چيه؟؟؟کجاست؟؟؟چرا من نمی يابمش؟؟؟ خيلی دوست دارم قبل از مرگ بفهمم چيه!!!منو بی خبر نذار!!! خونين و سرفراز باشی!!!

شته پلو

سلام بابا تو هم مثل اينکه بلدی ها .... نچ فکر کنم ذاری ياد ميگری وگرنه سوال هاتو می پرسيدی اشکال نداره دفه بعد

مورچه

سلام.../ خوبي؟.../ يه باره ديگه برو و سوالات رو بپرس.../ شعرشم زيبا بود.../ اميدوارم كه شاد باشي

محمد درويش

به گمان من اما همه آن 1001 پرسش را پرسيده اي ... مواظب پريساي عزيز باش ...

مهدی

سلام خواهر بزرگوارم. خيلی زيبا ولی تلخ . واقعا قلم زيبايی داريد. انشاالله هميشه شاد و سلامت باشيد و کانون خانواده‌تون هميشه گرم و صميمی باشد. از لطفتون سپاسگزارم. اين ايام به ياد ما هم باشيد. در پناه خدا

نادو

آنقدر واقعی ست که خود زندگی ست. نگين جوابها را داده. بی پرسش. زيبايی اش به همين است.

مامان امير مهدی

عجب جراتی داری دختر هنوزم کله ات بوی خورمه سبزی ميده راستی خشايار با کی ازدواج کرده می شناسيش ازبقيه چه خبر شهرزاد.روياو ونوس و... نمی دونی اينجا ادم چه حسی پيدا می کنه وقتی خبری از دوستای قديمی ميشنوه راستی غزال هم دفاع کرد تا يکی دو ماه ديگه بر ميگرده

!!~~ عشق به خدا شاهراهی به کمال ~~!!

راه رفته ام ... بار ها در كوچه هاي بي سر انجام تو ! شايد اگر آن شب ميدويدم امشب گردي از زلال خاك بي رنگ پايت بر چشم من مينشست . شايد امشب هم ميتوان دويد . بگذار تا دنبالت بيايم . توشورلحظه هاي سر انجامي ، تو شكوه بيكران وجودي ، تو خورشيد سرخ سپيده عشقي ، من اشك مشتاق ديده گريان شبم ، بگذار تا برايت چون جوانه پيچك بهار تا بادمهرگان بر قامت صبر بالا روم .

هکتور

درود دوست خوب من شما متوجه نشديد.من با خود درگير نيستمُ.بلکه با آنانی که زندگی را از من گرفتند و به جايش اين کابوس های شبانه را هديه کردند سر جنگ دارم!!! می جنگم تا آخرين لحظه٬حاظرم لحظه به لحظه بيشتر شکست بخورم اما باز می جنگم!!! خونين و سرفراز باشی!!!

شيرين

سلام تا ازت خبری نگيرم به من سر نمی زنی... معرفت هم بود معرفت قديميها شايد من مرده بودم نبايد بياييد ببينيد من کجام؟ اشکال نداره اينم واسه اينه که به قول خودت منو زياد نميشناسی... خودم ميگم پدر همسرم فوت کرده بود برای همين چند وقتی نبودم... راجب اين دختره من خيلی دوست دارم با اين جور دخترا هم کلام بشم ولی تا اون جايی که ميدونم حرف و درد همشون يکيه... نداشتن پول کمبود محبت ارزوی يه خونه ی گرم و راحت و هزار تا چيز ديگه که من و تو به راحتی برای بچه هامون تهيه می کنيم که اونا حتی تو خواب هم نمی بينند. ولی بعضی هاشون فقط از روی هوا وهوس... که لعنت بر ذات بی شرمشان... خدا رو شکر ميکنم واز خدا ميخوام که از صدقه سر همه ی بچه ها بچه های ما رو به راه راست هدايت فرمايد...