سفر کاشان

 

 

فکر می کنم لازم باشه هر چند وقتی اعضای خانواده از

 هم دور باشند تا اینکه هم قدر همدیگرو بهتر بدونن هم

 دلشون برای هم تنگ بشه.. به همین خاطر  برنامه ماموریت

بابا رضا که  جور شد با اس ام اس یکی   از دوستانمون

 برنامه تور یکروزه کاشان و نیاسر را اوکی کردم .

اولش قرار بود پرپرک را هم با خودم ببرم ولی به خاطر

 ساعت طولانی تور و احتمال سرمای نیاسر

 پریسا خانم  مهمان منزل مامان جون اشرف شد.

 

 

 

قرار تور ساعت 7 میدان ونک بود. و من با کمال پررویی!!

 از دوستم خواستم که صبح بیاد دم منزل  و منو تا میدون ببره!!

 

 

 

با حضور 22 نفر حرکت آغاز شد.واقعا گروه خوبی داشتیم.

   به غیر از 4 تا  نوجوانی که تو گروه بود بقیه لیسانس

یا فوق لیسانس یکی از مهندسی ها یا گرافیک  داشتند.

مسن ترین فرد گروه حدودا 60 سال و جوانترین 10 سال  داشت.

 

 نیمروی تخم مرغ  را حوالی ساعت 11

 و نزدیکای کاشان خوردیم.

 

 

 

به خاطر اینکه مجبور بودیم ناهار را در کاشان بخوریم 

  توفیق اجباری شد که یکی از خانه های تاریخی کاشان

به اسم خانه طباطبایی را زیارت کنیم.(( برای بار دوم))

 

البته اینسری  به خاطر  توضیحات یکی از  کارشناسان

 میراث فرهنگی کاشان  چیز های جالب دیگه ای

 از این خانه به ذهن سپردم.

 

 

 

تجسم برو بیای این خونه خیلی برایم لذت داشت.

 تجسم اینکه از چه وسایلی برای تزیینات خانه استفاده می کردند. عروسی هایی که بر گزار می شده. رفت و امد ها و ......!!

 

 

 

کوتاهی درها بعلت تعظیم اجباری مهمان برای صاحبخانه  و ....

 

 

 

تنها نکته آزار دهنده بلندی پله های این خانه بود که به نظر من

 تنها ایراد معمار  این خانه بوده است.

 

 

 

 

 

بعد از صرف ناهار به سمت نیاسر  حرکت کردیم.

 

 45 کیلومتری کاشان .

 

جای بسیار زیبایی بود. آبشار نیاسر. غار رئیس و

 تالار از جاهای دیدنی انجا بود.

البته در فصل بهار باید خیلییییییییییییی جذابتر  باشد .

 

 

 

 البته اینکه گفتم غار ..یاد غار علیصدر نیفتید !!

 فقط به اندازه یک نفر آدم  جای عبور هست ان هم به

صورت نشسته . و بعضی جاهار  را با نردبان بایستی  پایین بری.

 

  از کل  گروه 2 تا از پسر ها با یکی از دخترها داخل این غار شدند .

 غار گردی  انها هم بعلت قطعی برق منطقه بیشتر از 20 دقیقه طول نکشید.  و کاپشن چرم یکی از غارنوردان هم پاره شد!!

 

تالار در بالای یک تپه بود که قدمت آن را به 2000 سال قبل

تخمین زده اند. عده ای آنرا آتشکده می نامند

  ولی به نظر بیشتر شبیه  به یک تقویم خورشیدی  می ماند.

در بهار نور افتاب از یکی از قسمت های تالار و

 تابستان و پاییز از یک طرف دیگر و زمستان

 

 هم از یکی از سمت های دیگر تالار  وارد تالار می گردد.

 

 

 

 

 

چه کسی بود صدا زد سهراب

 

 

 

بلاخره موفق شدم قبر سهراب را زیارت کنم در مشهد اردهال.

 

  جای همه شما خالی.

 

 

 

 

 

قبر سهراب در امامزاده ای واقع در مشهد اردهال  می باشد.

 این امامزاده پسر امام محمد باقر است.

 

طبق گفته های لیدر گروه در مراسم قالی شویی

مردمان مشهد اردهال  فقط طایفه خاصی اجازه اینکار را دارند

 و اگر از جای دیگری کسی  درین مراسم شرکت کند

 ممکن است خونش ریخته شود!!

 

 

 

موقع برگشت هم اعضای تور دو گروه شدند جوانان و میانسالان ..

 

جوانان که در نیمه ابتدایی مینی بوس مشغول

اجرای حرکات موزون بودند

 

میانسالان هم از خاطرات دانشگاهی خودشون تعریف می کردند.

 

این بود خاطره من از سفر با تور یکروزه کاشان و نیاسر.

 

قصه ما به سر رسید

 مامان پروانه شب ساعت 11 به خونه مامان  جون اشرف اش رسید.

 

 

 

پ.ن:

 

عمرا دستمو داغ می کنم اگه دفعه بعد که با توری جایی برم 

 و از شغلم یا مدرکم بپرسن بگم که مشاور تغذیه ام.

 تصور بکن داری خانه تاریخی می بینی یکدفعه یکی می اد می گه: فلانی گفت شما مشاور تغذیه اید من یک سوالی داشتم

چند  وقت پیش آنژیو شدم می شه

 در مورد برنامه غذایی ام راهنمایی کنید!!

 

یا توی مینی بوس وقتی غرق در مناظر قشنگ بیرون شدی

 یکدفعه دو تا صندلی اونورتر صدات کنند و بگن ببخشین

 من چکار کنم چاق  بشم؟؟

 

 

 

 

 

پ.ن:

 

 بعلت مسائل فنی این تکه از اپدیت بعد از ویرایش حذف شد. به جاش ازین لینک

 

دیدن کنید البته اگر علاقمند به اطلاعات بیشتری در زمینه اثار تاریخی نیاسر هستید

 

http://www.kashanrose.com/ProductionM.asp?Ln=FA&Page=10&sm=15

 

/ 74 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پرستوووو

سلام پروانه جون جوابتون رو دادم خواستين بياين ببينين

شهاب

دوباره سلام ! يه فيلم اومده به نام One Night with the King که مربوط به تاریخ ایران قدیمه ! زمان خشایارشاه و این حرفها ! یه نقد روش زدم که فکر میکنم جالب باشه برات ! مثل همیشه نظرت رو بدونم ، خوشحال میشم !

عشق به خدا شاهراهی به کمال

ميدوم تا سركوچه تاريك نياز تا كه در دشت تمناي تو بي پروا گردم، ميگريزم من از اين شهر، تيز تر از باد و زمان تا كه هر چه دارم ديگر نباشد ، تا كه بودن براي تو باشد انچنان كه بايد باشد . صبحدمان سوگند ياد خواهم كرد به اشك نماز كه از اين پس با خودم مهربان تر باشم ... هر روز بيشتر از ديروز . من تو را بيشتر مي خواهم . به حرمت همان سوگند سحرگاه ، قفس ننگين ترس را خواهم شكست ، بيا و ببين كه من بالهاي پروازم را گشوده ام . گفته بودم كه خواهم آمد .. من گرد و خاك زمان را از پر و بال فردا زدودم ، من آمدم اي دوست ..

شيدا

پروانه جون مسافرت خوش گذشت . راستی من اگر بخوام لاغر بشوم چه کار بايد بکنم؟

نادو

آپ جديد ؟! دفعه ي چندمه كه مي آم و فقط همين آپديت رو مي بينم! كجاست اين آپ جديد؟!!

نادو

متولد بهار هم نه، متولد قاصد بهار!! عنوان مطلب و اون عكس هم همينو مي گفت!