صدا زد:

 اهای با تو هستم.......می دونی خيلی وقته که دلم سنگ شده....

جواب داد:

 حتی اگه   سنگ هم شده باشه با عشقم اسممو رو قلبت حک می کنم.اينطوری ديگه مطمئنم که ديگه نمی تونی فراموشم کنی.......

و اينگونه بود که جاودانه ترين عشق با يک قلب سنگی به وجود آمد!

****************************************************

 

من و پارميدا

دلم می خواست يک خواهر اندازه پارميدا داشتم07.gif

.....اسمش هم به من می خوره نه؟06.gif

نمی دونم چرا وقتی مادر خانمی می گه پريسا بخند08.gif دلم می خواد موش بشم!05.gif 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

فال حافظ به نيت خاله پروانه

مژده ای دل که دگرباد صبا باز امد......هد هد خوش خبر از طرف سبا باز امد

برکش ای مرغ سحر نغمه داوودی باز......که سليمان گل از باد هوا باز امد

خبر های بسيار بسيار خوب و خوشی به شما خواهد رسيد(اخ جون بريم لباسامونو بدوزيم!)طراوت و تازگی جايگزين خشکی و خزان  زندگی شما می شود..

شما کاری کرده ايد که خود را مستوجب قهر می دانيد ولی زندگی از در اشتی با شماست!!!!!!!!!!.......پری قهر نکن.....ببين حافظ هم اينو گفته......35.gif

 

/ 50 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامان مریم

خوب مادر خانمی چرا اینقدر پریسا رو تهنا نگه میداری ؟؟ :*

من گذشته من

دستت مامانی درنکنه کجايی يک سری احوالی نمیپرسی دلم گرفت ازتنهايی موفقباشی خيلی وقته بمن سرنزدين ها

من گذشته من

چند وقته اينجا ننوشتم دوستدارم هی بنويسم اههههههههه ژريسا جونم چه خوشگل شده خوشبحالش کهدوست صميميداره منکه ندارم تنهای تنهابش حسوديم کرد

mehrdad

ای چشم اسمانی ات ائينه دار اب / سمفونی طبيعت دريا تبار اب / فانوس ماهيان شب کوچه باغ موج / سوسوی پنجره ی زرنگار اب / اواز راهبانه خورشيدهای دور / در انزوای صومعه ی درد بار اب / شيون .../ سلام عمو جونم ..ناز بانو جونم ..عمو مهرداد خیلی دوستت داره ..با خودم خيلی دعوا کردم که چرا دير اومدم .پرشين هم که ميدونی چند روزی با ما دعوا داشت ..مثل هميشه برات دلتنگم عمو ..خاک پات عمو مهرداد ...///

روح و روان

آبجی دارم میرم کوير ... پايان داستان بايد آنجا تمام بشه .. راستش نمی دانم کجا می خوام برم ... الان بعد نوشتن اين کامنت ها می روم ترمينال .. هر ماشين خالی بود سوار می شوم ... اما حتما می رم کوير .. راستی سوغاتی نمی خوای ....

روح و روان

آخرين داستان کوتاهی که نوشته ام را اگه خواستی خبر کن برات تازه تازه کامنت بذارم ... فقط يه نفر خونده ... خودت که می دونی!!!! .. بايد اون بخونه .... به نسيم هم گفتم۰۰۰۰۰ اگه دير بجنبی تو سوم می شی ها .... می دونی آبجی مغزم پر واژه شده اما همش گير کرده بايد تنها باشم تا آنها را بيرون بريزم .. اينهه که بايد برم کوير ....

دايي عباس

آبجي ببخشيد .. كمي اشتباه پيش آمد با نام روح و روان برات كامنت گذاشتم ... خودت درست كن ... اصلا خودت درست بخون ....

فيروزه

سلام خالهههههههههههههههههههههه...مردم تا این صفحه نظرات باز شد...خوبی؟...بدو بيا که آپ کردم...دلم برات يه ذره شده فسقلی...بوسسسسسسسسسسسسسسس

::. قاصدک .::

سلام ... من به روز شدم ... خوشحال ميشم ببينمتون ....