دخترخوب مامان

هنوز از اداره به خونه نرسیدم که زنگ میزنه و میگه مامان ناهار خوردی؟قلب

میگم نه عزیزم... میگه پس بیا من دارم برات غذا گرم می کنم.. چی میخوای برات

گرم کنم؟؟ آبگوشت یا قورمه سبزی؟

ازش می پرسم خودت غذا نخوردی تو مدرسه؟سبز

میگه اره کم خوردم ... و من متوجه شدم این ترفند را به کار برده که من دعواش نکنم

که چرا غذاتو تو مدرسه نخوردی!!!مشغول تلفن

برام میز را میچینه.. برام بورانی اسفناج با ماست درست کرده.. پیاز پوست کنده.

نون از فریزر دراورده و گرم کرده و......بازنده

غذا راکه می خوریم با هم من میرم یک کم استراحت کنم..متوجه میشم که داره

ظرف های شسته شده تو ماشین ظرفشویی را جابجا می کنه و سر جای خودشون

میذاره/هورا بعد ظرف های ناهار را چید تو ماشین.بازنده

بعد هم ظرف هایی که تو سینک ظرفشویی بود  و نمیشد تو ماشین گذاشت را شست.

چند بار خواستم برم  مانعش بشم ولی دلم نیومد.همچنان خودمو به خواب زدم تا

کارهای خونه تموم شد.. بعد هم نشست تکالیفشو انجام داد و دیکته ای که قرار بود

من بهش بگم را خودش به خودش گفت و در آخرسر کیف مدرسه اش را حاضر کرد!!اوه

خیلییییییییییییییی عجیب بود برام...احتمال میدم معلم مدرسه اشون در مورد

کمک به مادرها صحبت کرده بوده که اینطوری دخترم ترکونده بود منو!!!!!!!!

******************************

انشای یک بچه دبستانی در مورد ازدواج:

هر وقت من یک کار خوب می کنم مامانم به من می گوید بزرگ که شدی برایت یک زن خوب می گیرم.تا به حال من پنج تا کار خوب کرده ام و مامانم قول پنج تایش را به من داده است
حتمن ناسرادین شاه خیلی کارهای خوب می کرده که مامانش به اندازه استادیوم آزادی برایش زن گرفته بود. ولی من مؤتقدم که اصولن انسان باید زن بگیرد تا آدم بشود ، چون بابایمان همیشه می گوید مشکلات انسان را آدم می کند.

در عزدواج تواهم خیلی مهم است یعنی دو طرف باید به هم بخورند. مثلن من و ساناز دختر خاله مان خیلی به هم می خوریم.

از لهاز فکری هم دو طرف باید به هم بخورند، ساناز چون سه سالش است هنوز فکر ندارد که به من بخورد ولی مامانم می گوید این ساناز از تو بیشتر هالیش می شود.

در عزدواج سن و سال اصلن مهم نیست چه بسیار آدم های بزرگی بوده اند که کارشان به تلاغ کشیده شده و چه بسیار آدم های کوچکی که نکشیده شده. مهم اشق است !

اگر اشق باشد دیگر کسی از شوهرش سکه نمی خواهد و دایی مختار هم از زندان در می آید من تا حالا کلی سکه جم کرده ام و می خواهم همان اول قلکم را بشکنم و همه اش را به ساناز بدهم تا بعدن به زندان نروم.

مهریه و شیر بلال هیچ کس را خوشبخت نمی کند. همین خرج های ازافی باعث می شود که زندگی سخت بشود و سر خرج عروسی داییمختار با پدر خانومش حرفش بشود دایی مختار می گفت پدر خانومش چتر باز بود.. خوب شاید حقوق چتر بازی خیلی کم بوده که نتوانسته خرج عروسی را بدهد. البته من و ساناز تفافق کرده ایم که بجای شام عروسی چیپس و خلالی نمکی بدهیم. هم ارزان تر است ، هم خوشمزه تراست تازه وقتی می خوری خش خش هم می کند!

اگر آدم زن خانه دار بگیرد خیلی بهتر است و گرنه آدم مجبور می شود خودش خانه بگیرد. زن دایی مختار هم خانه دار نبود و دایی مختار مجبور شد یک زیر زمینی بگیرد. میگفت چون رهم و اجاره بالاست آنها رفته اند پایین! اما خانوم دایی مختار هم می خواست برود بالا! حتمن از زیر زمینی می ترسید. ساناز هم از زیر زمینی می ترسد برای همین هم برایش توی باغچه یک خانه درختی درست کردم. اما ساناز از آن بالا افتاد و دستش شکست.. از آن موقه خاله با من قهر است.

قهر بهتر از دعواست. آدم وقتی قهر می کند بعد آشتی می کند ولی اگر دعوا کند بعد کتک کاری میکند.

********************************

ضرورت جدا کردن قسمت خانمها از اقایون چی میتونه باشه؟؟؟؟

1: زیاد بودن فضای کتابفروشی

2:درخطر افتادن اسلام

3:.......

منتظر جواب های شما هستم!!

/ 15 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پریسا(خانه کودکی)

این دیگه عشق دخملاست ..گاهی شیطون میره تو جلدشون که کمک کنند [چشمک] دخمل ما هم گاهی مثبت میشه ...اما هروقت که خودش بخواد گاهی هم ...........آییییییییییی[عصبانی][نیشخند]

نوشین مامان هستی

دیگه خانومی شده برای خودش[ماچ]

ساروی ریکا ...///

عجب انشایی حالشو بردم ولی مطمئنم اگه ناصرالدین شاه زنده بود خیلی خوشش می آمد همانطور الان هم خیلی ها خوششون میاد تا دینشون به خطر نیفته ... اهورایی بمانی///... ناز بانو گود فر یو ...براخودت خانمی شدی///...

ساروی ریکا ...///

شماره 2 را انتخاب میکنم دختر عمو.......///

راد """"""" فروغ لايزال""""""

سلام علیکم خدمت خانم دکتر عزیز و محترم . راستش تصمیم به برگشتن گرفتم تا بازم تو این دنیا باشم . چون دوستان قدیمی بیشتر اینجا میآن خواستم بگم یه سر بهم بزنید و اگه کمکی ازتون بر میآد برام انجام بدهید . یا علی مدد[گل]

عاشق کوهستان

سلام دوست عزیز[گل] خدا دخترتون رو برای شما نگهداره و بالعکس. در مورد کتابفروشی هم اگه در2 قسمت 2 سری کتابها موجود باشه ایرادی نداره و فروشنده و صاحب آن اینطوری راحتتر است و اگر کسی کتاب دوست و کتابخون باشه نباید خیلی به این چیزها توجه کنه . البته مسائل و عوارض جانبی هم دارد که قابل گفتگو میباشد. به هر حال از شما ممنونم که مسائل اجتماعی را پیگیری میفرمائید.

همان بي رنگ بي رنگم

استغفرالله!يحتمل كتاب هاي نامحرم در قسمت زنانه وجود داشت كه مردان با نظر ريبه شايد بدان مي نگريستند و اختيار از كف مي داده اند! لذا با نظر مسئولين شيطان ستيز و فتنه گريز اين اقدام در خور ستايش انجام گرفته است. به مناسبت اين اقدام دشمن كوبنده! فردا تظاهراتي در ميدان فلان با حضور امت حزب الله برگزار خواهدشد!والسلام علي من اتبع الهدي! و لقد بخوره تو سر هر چي آدم نفهم و كله سنگيه!

همان بي رنگ بي رنگم

اي بدك نبود. ناراضي نيستم منتهي يه چند نفر بودن كه خيلي قدر بودن! اونا صدی صد قبولن! شايد اون ته مه ها آخر ماخرها جايي واسه ما باشه! توكل به خدا. مرسي.

آزاد اما اسیر

وای که چقدر خندیدم.. هم به خاطر انشا هم به خاطر اون عکسه... احتمالا اینا به خودشون شک دارن که زنونه مردونش کردن..

احمدی

سلام ... احیانا شما خواب نبودی ؟! اگر بیدار بودی که آفرین به پریسا خانم ...[گل]