متن داستان مادر خانمی توسط دايی سعيد و پريسا يک مقدار ويرايش شده20.gif... شايد از نظر خيلی هاتون که سريع می آييد و صفحه کامنتا رو باز می کنين و  يک نظر می ذارين اين تغيير ويرايش  مهم نباشه و اصلا هم دوباره نخونين..من و دايی سعيد اينو برای مادر خانمی و اون تعداد انگشت شمار از دايی ها و خاله ها و عمو ها! که کوچکترين تغيير در اينجا رو متوجه می شن ويرايش کرديم .......اگه اينجا رو هنوز می نويسم فقط به خاطر همون چند تا ست.....ازشون ممنونم...........دوستشون دارمممممممممممممم07.gif........ ازين به بعد هم کليه کامنتای کپی پيستی تا جايی که امکان داشته باشه پاک می شه.شايد هم تا چند وقت ديگه خود اينجا.33.gif...خدا می دونه!

وقتی روی صندلی زنگ زده و رنگ و رفته ی پارک نشست.نفهميده بود که دو تا چشم سياه .آخ که چه قدر توش سیاهه و چقدر هم توش نگاه . به او خیره مانده .. تو حس و حال خودش غرق بود که نگاهش افتاد به 2 تا دختر که روی الاکلنگ نشسته بودند و تمبر هندی می خوردند.

دهنش آب افتادویادش رفت سراغ اون سهمیه ای  که او همیشه سر قرار هاشون برایش می آورد و مزه اش با تمام تمبر هندی های دنیا فرق داشت و چه با خست همیشه اون تمبر هندی ها رو جیره بندی می کرد تا قرار بعد و تمبر هندی های بعدی..

ولی .دفعه ی آخر اوبه جای تمبر هندی برایش آبنبات چوبی آورده بود.وقتی با چشم های خیره و کنجکاوش روبرو شده بود گفته بود

:(( عادت کردن به هر چيزی.به هر نظمی مزخرف ترين حالتيه

 که توی زندگی ممکنه رخ بده .))

وقتی آبنبات را گذاشت دهنش که او رفته بود و نایستاده بود تا بهش بگه:

(( آخ که خبر نداری آبنبات چوبی هات هم مزه تمبر هندی می ده .))

و هنوز اون آبنبات چوبی را سهمیه بندی کرده تا هر موقعی که دوباره او بیاد .

چه فصل ها که گذشته...خدا می دونه... توی خاطره ها می گشت که سرش رو بلند کرد و اون دو تا چشم سیاه رو دید که روی تاب نشسته و نگاهش می کنه.بلند شد.

ـ : تابت بدم؟!

سرش را تکون داد یعنی:آره

ـ: تاب.. تاب.. عباسی .........خدا منو نندازی..

.... و اون دو تا چشم سیاه شروع کرد به تکرار:

تاب.. تاب.. عباسی.....تمبر هندی منو نندازی...

 

***************************************************

نيت حافظ اينبار متعلقه به  آقای پدر و مادر خانمی به مناسبت ۳ آذر

                            پنجمين سالگرد ازدواجشون

             درد عشقی کشيده ام که مپرس..زهر هجری کشيده ام که مپرس

                   گشته ام در جهان و اخر کار..دلبری برگزيده ام که مپرس

                 بی تو در  کلبه گدايی خويش..رنج هايی کشيده ام که مپرس

کسی را که دوست داری برايت از همه چيز و همه کس عزيز تر است..او هم تورا دوست دارد..همه چيز همان طوری است که می خواهيد..خوشی و امنيت و شادی.....

ای ولللللل به حافظ !! به قول معروف دمش گرم..نمی دونستم که واسه خودمون سنگ تموم می ذاره...........کم کم به تفال های خودمون دارم ايمان می اورم!!!!!08.gif

****************************************************************************

آقای پدر:  خوشحالی که ۵ سال گذشته و من اين همه مدت تحملت کردم!!!!!!!!؟؟؟26.gif

شما اگه بودين و روز سالگرد ازدواجتون اين جمله رو می شنيدين چه احساسی بهتون دست می داد؟17.gif

 

/ 94 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سيب هاي سرخ و زرد

سلام ؛ چی شده مادر خانمی ؟ يه بار ماه رمضون ميری و پيدات نميشه !يه بار ديگه يهو آدمو تهديد ميکني؛ چی شده مگه؟ ..../ حالا آقاتون بی تجربگی کرده و تو اونروز يه چيزی گفته ؛ خوب به ما چه ؟!!!..../پريسا خانم اگه ميخوای چيزی ننويسی خوب ننويس من بازم ميام و اين خنده قشنگت رو ميبينم و ميرم . يه نصيحتی هم بهت بکنم چون مثل سيب های خودمی؛ از قديم گفته اند / رهرو آن نيست که گهی تند و گهی خسته رود ؛ رهرو آنست که آهسته و پيوسته رود / شاد باشی

مامان نازنین و خواهرش!J

سلام خوبین؟بچه های من عکس ونامه برا پریسا دارن اما ایمیلتون کارنمیکنه.حالا چیکار کنیم؟

علی

کاش به اندازه یه دیوار گلی ارزش داشتم...سلام

برگ ریزان

سلام.....ببینم مگه من وب ندارم تو وب دیگرون سلام میرسونی .........

طوبا

اگر ديدی جوانی بر درختی تکيه کرده ؛؛؛؛؛؛بدان عاشق شدستُ و گريه کرده؛؛؛؛ با سلام //

nashenakhte ashena

ّINE VEBLAGET KE HEI MIGOFTI BIA? INA KE HAMASH CHERTOPERTE BABA JOON.VAGHE'AN KE!!!!!!!!!!!!

نانسي

سلام ...بابا گلی به گوشه جمالتون .....چطوريد مهربوووووون هااااااا.....................اون عشقهههههههههههه چطورههههههههه..مموش موش دندونی من چطورهههههههههههههههه..ميخورمش ها ....راستی يه جک بگمممممم..يه بار يه جوجه با مامان مرغه دعواش ميشه قهر ميکنه می ياد بيرون خونه ميزنه تو صورتش ميگه پيششششششششششيييييييييی بيا منو بخوررررررررررررررررررررر...........جيغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغ

ساحل

سلام خونت پر از شور و شوق و انرژيه، سر حال ميام وقتي اينجارو مي بينم!... انشاءالله هميشه شاد ببينمت و سعادتمند در كنار كوچولوي ناز و همسرت...

Romina

delam barat tang shode naznaziiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiii