مواقع دلتنگی چه می کنيد؟؟

بعضی وقتا که دلتنگ می شی..

چند تا اهنگ مورد علاقه ات رو گوش می دی ....

می آی  يک خودکار بر می داری و يک تيکه کاغذ...

.می نويسی و خط می زنی.

لباستو می پوشی و  بی هدف می ری کمی قدم بزنی..

اونوقت يک چيزايی می بينی که دلتنگی اتو بيشتر می کنه...

بر می گردی..

تلفنو بر می داری.......

به کی زنگ بزنم؟؟ اونوقت وقتی فکر می کنی که هيچ کسی نيست

که دلتنگی اتو با اون تقسيم کنی.....

اون موقع ها چکار می کني؟؟

بهترين راه اينه:

...................................؟؟؟ شما می دونين؟؟!!

 

 

 

/ 11 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
abolfazl

سلام خوبی من تازهاز مسافرتبرگشتم خوشحال شدم اينجا باز راهافتاد مامانی عزيز من تماماينهارا ازمايش کردم نتيجههم گرفتم دوستانی خيلی کمک کردن ولی خدا بهترميتونه من بخاطرهمين مسافرتی رفتم تازه برگشتم خيلی مسافرت عاليه الان بهترم موفقاشی خواهر کوچولو يمنهم ببوس

abolfazl

و يکجای ديگر خود زيارت خيلی ارامش دهندست واينکه هروقت بخواهيم دلتنگبشيم بياييم درست فکر کنيم ببينيم چرا علت چيبوده در جهت رفعش کوششکنيم من تواين مسافرتبسيارفکرکردم وبه نتيايجی رسيدم نتايجم را وقتی کاملبشه تووبلاگم خواهم نوشت

داداشی //کولی

اومدی ؟ ...مگه رفته بودی ؟ مگه ميشه بری ..... تو از اونايی هستی که هماره هستی ....جات رو که می دونی کجاست ... الان اون گواه سريد و اومد روی گونه ام ....اما قبول کن که داداشی قهر کنه و بغروبه ...يه نيگا به لينکات بنداز اون بالا با يه رنگ سبز و با يه فونت خوشگل جای يه اسم خاليه ... دوست پريسا رو می گم ...اون که می چرخونه ...ففيدی؟

dina

سلام خوبی گل نازنینت چطوره؟ از طرف من حسابی ببوسش! من دارم میام ایران اگر چیزی احتیاج داری بگو! دوست دارم این دفعه حتما ببینمت! ممنونم بخاطر لینک، من متاسفانه نمی دونم چطور باید لینک بدهم اگر راهنمایی ام بکنی ممنون می شوم. به امید دیدار

شهرام

سلام ... ديگه داشت اينجا فسيل ميشدا ... خوش آمدی و خوش آمدی .. صاحب وب سايت شدی يا نه ؟ رفوزه؟؟؟/ يا نه ؟؟؟؟؟؟ گفتی مواقع دلتنگی چه ميکنيد ... من سرمو به ديوار ميکوبم . اينقدر که سرو کلمت بترکه . ممنونم که خبرم کردی . راستی پيغامتو تو وبلاگ تهران گذاشته بودی چون تو سایت يه وبلاگ تهران قديم هست يه آموزش عکاسی . و فرقی نداره چون جفتشو چک ميکنم ... پریسای عزیز راببوس ..تا درودی ديگر بدرود

نادو

خيلی خوشحالم که اينجا دوباره برقرار شده . هرچند خبرش رو از ميون کامنتهای داداشی کولی فهميدم . بهرحال خيرمقدم و اميد به روزهای هرچه پربارتر و نوشته های شما ... و به اميد ديدار

مسیح طالبیان

سلام صبح به خير يه نگاه به اون ناز نازی کوچولو بنداز که صفحه وبلاگت را پر از لبخند اميد کرده پس من نمی دونم چرا از تنهائی مينويسی ؟ لااقل از زبون اون ناز نازی هم بنويس فکر کنم حرفای ديگه داشته باشه موفق باشی

صبا

سلاممممممممممم..خوش اومدی گل دونه من ..دلم برا عکسای خوشگل پريسا تنگ شده بود ...خوشحالم که برگشتی ...:))امروز داشتم خاطره ها رو مرور ميکردم ..آخه خيلی دل تنگ بودم ..حتی برا فيروزه هم نوشتم...يادش بخيرررررررررررررررررررررر...چه خوبه که مينويسی ...يه جور ديگه ..دوباره شروع کن...از خوشحالی نميدونم چی بنويسم ..برميگردم...:)

فيروزه

سلاااااااااااااااممممممممممممم ... آخرين نفر ديگه به من خبر ميدی؟! آره؟ دستت درد نکنه خاله . خوبی؟! اين فسقلی چه بزرگ شده ، چه ناز منگولی شده :*:* آقای پدر خوبند؟ خودت خوبی پروانه؟! خوشحالم که دوباره برگشتی.