کوزت

براساس یک اتفاق ساده پریسا ١۵ دقیقه ای با یکی از دوستانم تنها بود این مکالمه بعد از رسیدن من به این دو رخ داد:

دوستم: می دونی دخترت چی می گه؟؟خنده

من: هان؟؟؟

دوستم: می گه مامانم شب ها شام درست نمی کنه!تعجب

من: پرییییییییییییییییییییییییییییسا؟

پریسا: اره مامان .من شبا گشنه می خوابم!!خوشمزه

من: اره ارواح عمه ات! پس شبا قبل از خوای کیه که شام می خوره؟

پریسا: تو که به من بیسکویت می دی بخورم جای شام

من: پریسااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااکلافه

تصورشو بکن من  چه حالتی پیدا کرده ام!!

******************************

 توضیحات عکس قبلی:

تازه ٢ هفته بود تردمیل رو خریده بودیم.. فکر کنم پریسا هنوز سه سال اش نشده بود.

یکروز  که از بیرون اومدم خونه دیدم دستای پریسا بانداژ شده. فکر کنم که مردم و زنده شدم

کم کم بهم حالی کردند که ....................بابا رضا داشته رو تردمیل با سرعت ٩ می رفته پریسا هم داشته توپ بازی می کرده. انگاری توپ  می افته زیر دستگاه پریسا دو دستش را می بره زیر اون ریل ها که........................!!!!

 

/ 34 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
راما

سلام خوشحالم از آشناییتون.چه دختر ملوسی و چه مکالمه بانمکی.

ساروی ریکا ...///

به ناز ار بنوازی ما را بنده درگاه توام به قهر گر بگذری زمن شگوه ه از تو نکنم مارچ دوهزار و نه .../// سپاس عمو جون همین حضورت هم غنیمته برام پریسای نازم ...اهورایی باشی ...///