ادم طمعکارجاش تو جهنم است و ردخور هم نداره! رفتيم يک اکانت خريديم ولی اخر مزخرفه! ۱۰ ساعت ۴تومن!!! واقعا که! خوبه گفتم به فروشنده که از اين اشغا لها نباشه!?کوفتش بشه!!

چقدر دوست دارم امشب مثل بعضی وبلاگ ها شعر بنويسم!! ?کيه که بخونه!!!

راستی اگه قرار بود واسه عشق و کينه رنگ بذارن چه رنگی به اين دو واژه می امد؟Image1.gif

Image1.gif

من فکر ميکنم عشق رنگش سفيد باشه سفيدیکه يککمی هم ابیقاطیاش است از رنگ ابیاسمون روشن تر اهان Image1.gifرنگ بارون!!!

اخه وقتی بارون می اد يا بارون می بينم ياد اين واژه می افتمImage1.gifاما نفرت رنگش بايد قرمز قرمز باشه رنگ خون!! میگن خون جلویچشمم اومد !!!Image1.gif ببين چی رو به چی ربط می دم!!!!خوب ديگه ما اينيم!!!!!!

صدای عشق چند روزی بود که در کنارم شنيده می شد انگاری منو به سويی می کشوند باور نداشتم که اين صدا صدای عشق باشه چون که

صدای عشق تنها در دل هوشيار می پيچد

ما کجا و اون صدا کجا!!!!

يکروز تصميم گرفتم دنبال اين صدا حرکت کنم ببينم تا کجا پيش می رم ! می  دونستم راه پر خطره و من بی توشه!

چون همسفر عشق شدی مرد سفر باش هم منتظر حادثه هم فکر خطر باش

چند سال گشتم و گشتم هزاران عاشق رو ديدم که دم از عشق می زدند و لی مفهوم و درک اونا از عشق چيزی جز هوس نبود

هزاران عشق رو ديدم که با کوچکترين تند باد و يا حتی  يک نسيم متلاشی شد چون معنی عشق با خيلی از مفاهيم مخلوط سده بود

دلم گرفت

به ايوان تنهايی خودم باز گشتم و انگشتانم را بر ساز دلم ارام ارام کشيدم

صدای عشق نزديک و نزديکتر شنيده می شد

شروع به خواندن کردم

اسير دل رسوای خويشم

چو بندی بر پای خويشم

در دام دنيامانده ام

در کار خود وا مانده ام

بازم برگشتم به خونه اول درست مثل دور تسلسل!!

صدای عشق تنها در دل هوشيار می پيچد

بيا می خانه انجا هم صدای يار میپيچد

/ 0 نظر / 7 بازدید