دکتر شریعتی :

«کلاس پنجم که بودم پسر درشت هیکلی در ته کلاس ما می نشست که برای من مظهر تمام چیزهای چندش آور بود ،آن هم به سه دلیل ؛اول آنکه کچل بود، دوم اینکه سیگار می کشید و سوم - که از همه تهوع آور بود- اینکه در آن سن و سال، زن داشت!... چند سالی گذشت یک روز که با همسرم از خیابان می گذشتیم ،آن پسر قوی هیکل ته کلاس را دیدم در حالیکه زن داشتم ،سیگار می کشیدم و کچل شده بودم و تازه فهمیدم که خیلی اوقات آدم از آن دسته چیزهای بد دیگران ابراز انزجار می کند که در خودش وجود دارد».

بزغاریدراددنعلیبلیباایاااننچرا؟؟؟هعنتن....تذالادلتنتاععالتفدالتف

اس ام اس لباالفبابلابلبدذ:((خیلی بامعرفتی بامرام))

.بلبببلهغنثبذتا تب ۴۰ درجه ولبلالبایفتالدیفدلئدذو........

******************

 ١:کمتر از یک هفته مونده به عروسی یکی از نزدیکانت و تقریبا برای هر روزت

برنامه ریزی کردی که چکار کنی و ناگهان در  پایان یک روز  ، سر میز شام  با یک دندانشکسته مواجه می شوی و درد هزینهاش یکطرف، درد نداشتن  

 وقت کافی  برای اینکار بیشتر آزارت می دهد

٢نیمه شعبان امسال هم که رد شد یادت می اد که نهمین سال ازدواجت را

پشت سر گذاشتی  و یادت رفته که زنگ بزنی و به مامان و بابات  سی و نهمین سالگرد ازدواجشونو تبریک بگیسبز

٣ یک آرایشگاه  خیلی خوب در منطقه غرب تهران می خواهم برو بچ غرب تهران مددی

 

/ 12 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
I♥U ღ♥ღ فروغ ؟ღ♥ღI♥U you belong to me

من از کجا بدونم آخه:)) از نسیم من بپرس [گل] هیچ تنها و غریبی طاقت غربت چشماتو نداره هر چی دریا رو زمینه قدر چشمات نمیتونه ابر بارونی بیاره وقتی دلگیری و تنها غربت تمام دنیا از دریچه ی قشنگ چشم روشنت میباره وقتی دلگیری و تنها غربت تمام دنیا از دریچه ی قشنگ چشم روشنت میباره نمیتونم غریبه باشم توی آیینه ی چشمات تو بذار که من بسوزم مثل شمعی توی شب هات توی این غروب دلگیر جدایی توی غربتی که همرنگ چشاته همیشه غبار اندوه روی گلبرگ لباته حرفی داری روی لبهات اگه آه سینه سوزه اگه حرفی از غریبی اگه گرمای تموزه تو بگو به این شکسته قصه های بی کسیت رو اضطراب و نگرانیت حرف های دلواپسیت رو نمیتونم غریبه باشم توی آیینه ی چشمات تو بذار که من بسوزم مثل شمعی توی شب هات نمیتونم نمیتونم نمیتونم نمیتونم نمیتونم

شهاب

سلام.خیلی ساده و رک مینویسید.یه جورایی متفاوت از دیگران.موفق باشید.شهاب 41 ساله

نسیم

والله چی بگم ؟ [چشمک][گل][قلب][ماچ][گل]

حسین

نیمه شعبان و سالگرد ازدواجتون و سالگرد ازدواج پدر و مادرتان هم مبارک. دندون را هم که نگو دارم می کشم در مورد آرایشگاه سراغ دارم ولی خیلی خوب و بدش را نمی دونم. خواستین بفرمائید آدرس بدم خوب و بدش را از خانم حاج امیر بپرسید

مهسا مامان ملودی

آرایشگاه خوب سراغ نداشته بیدم دندونتم به دادش برس که هیچ چیزی در دنیا بدتر از درد دندون نیست.سالگرد ازدواجتون مبارک[گل]

مژگان مامان آندیا

سلام پروانه جون نهمین سالگرد ازدواجتون و سی و نهمین سالگرد ازدواج پدر و مادر تون مبارک . ... براتون آرزوی بهترینها رو دارم در کنار پریسای قشنگت . ... برای دندونت حتما باید وقت بذاری ، این چیزها اصلا شوخی بردار نیست . ... راستی دو تا آرایشگاه معروف تو اشرفی می شناسم (پونک ، نرسیده به چهار دیواری ) ولی اینکه خیلی خوب باشه نمی دونم .. اگه خواستی شماره اش رو برات اس ام اس می کنم [قلب][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][بغل][بغل][بغل][بغل][بغل][بغل]

نسیم

[گل]سلام میگما آخرش نگفتی عروسی کیه ؟ من گفتم شاید داری داماد میاری به ما نمی گی [سوال] عیب نداره اولا که سالگرد ازدواج 4 تاتون مبارک ثانیا حتما یادم باشه سال دیگه یادت بیارم انشا الله چهلمین سالگرد ازدواج عشقولانه مامان و بابا . . آقای طاهری پری برا خودش سلمونی می خواست نه برا آقا رضا ولی خوب پیشنهاد خوبی بود از خانم امیر خان می پرسیدین ... البته فکر کنم الان که دارم کامنت می زنم شمازیر سشوار توی آرایشگاه هستی نه ؟ خوش بگذره گلم [گل][دست][قلب][چشمک][گل][هورا]

بهاریا

اشکالی نداره خدا را شکر همشون قابل جبران[لبخند][قلب]فقط با با یه تا خیر کوچیک[گل]

پریسا

سلام. وای به دندون شکسته و عروسی در پیش روی. و وای به آرایشگاه پیدا کردن که چه شود. نهمین سالگرد ازدواجت مبارک. همیشه شاد باشی. و همینطور پدر و مادرتون. زنانه به روز شد، البته بنا بر درخواست دوستان با زندگینامه خودم. قابل دونستید تشریف بیارید. www.zanaane.persianblog.ir منتظرم. [گل][خداحافظ]

امیر

عجب باحال گفته شریعتی. همه ما درگیر همین قضیه هستیم. من هم این سالگرد ها رو تبریک می گم[گل]