کیسه آشغالی که مترو سوار شد!!

 زن به کیسه نگاه کرد . محکم درش را در دستانش فشار داد.  خدا خدا کرد  که نکنه  بوش در بیاد.. از طرفی خنده اش هم گرفته بود ! کی فکرشو می کرد یکروزی با یک کیسه آشغال بیاد سوار مترو بشه!!

موقع پیاده شدن از ماشین اش  چشمش خورد به کیسه بزرگ اشغال(خوشبختانه کیسه سفید  بود).دور و اطرافشو نگاه کرد. اثری از سطل زباله نبود!! وقت  دور زدن با ماشین هم نبود. به ناچار تصمیم گرفت که با اشغال ها بره داخل  مترو!!

توی جمعیت شلوغ مترو  کم کم بوی پنیر و میوه گندیده از تو اشغالا به بینی اش برخورد..  یک خانمی صداش در آمد  و گفت: باز این تهویه مترو خرابه .  یکی اون دگمه رو بزنه به راننده بگه که تهویه رو روشن کنه.!!امکان گره زدن کیسه به هیچ وجه امکان نداشت. جعبه شیرینی داخل کیسه خیلی بزرگ بود  . تنها کاری که می تونست انجام بده  این بود  که سر کیسه رو در دستانش جمع کنه که کمتر بوش در بیاد.خوشبختانه  3 تا ایستگاه متروبیشتر  باقی نمونده بود..از مترو که بیرون امد  فقط چشمانش به دنبال سطل زباله می گشت. نزدیکای میدون جمهوری انگار دنیارو بهش دادند وقتی چشمانش به جمال گمشده اش منور شد..وقتی کیسه را داخل سطل انداخت نفس راحتی کشید و با خود عهد کرد دیگر  کیسه آشغال خانه را در ماشین نگذارد!!!!

/ 16 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پریسا در دریای خوشبختی

من فکر می کردم فقط خودم دسته گل آب می دم!! ا

پساناز

سلام خوبی؟ خیلی ولی بی معرفتی که یه حال ما رو نمی پرسی.من گوشیش دزدیده شد شمارت رو ندارم. نماز و روزت هم قبول.

امیر

نگفتی تو چه فکری بودی که با زباله رفتی تو مترو؟؟؟[نیشخند]

پرستووو

[خنده][خنده][خنده]یه پلاستیک آشغال چه به روز ادم میاره[چشمک] ... مامان بابای من هم همین کارو میکنن ( کیسه رو با سطل میذارن تو صندوق عقب ماشین بعضی وقتام رو صندوق عقب!!![تعجب]) و تا سر کوچه میرن و مبندازن تو جاش.(کلی برای همین کلمه آخر فکر کردم ها (جاش)[قهقهه] به اون بزرگا چی میگن؟؟[قهقهه][خنده]

زهره

[قهقهه][قهقهه] ایییییی ول خوشم میاد کارهات مثه خودمه... [تایید] پریسا خوبه؟ از قول من بوبوسش [ماچ]

پریسا

وای عجب دسته گلی هم بوده[تعجب]بوش همه جا رو برداشته بوده[زبان]

نسیم

سلام بانو جان حالا دیگه اس ام اس های مارو هم جواب نمی دی ؟ داری تلافی می کنی ؟[قهر] عزیز دلم به قول حاجی : نگفتی تو چه فکری بودی که با زباله رفتی تو مترو؟؟؟[خنده] ..... حالا این که خوبه بذار منم یه خاطره زباله ای دارم بگم : یه روز برا تفریح رفتیم بیرون شهر ، غروب که خواستیم برگردیم وسایلارو گذاشتیم داخل ماشین ... بین راه حس کردیم یه عالمه بو گند آشغال میاد دیگه قابل تحمل نبود وقتی نیگاه کردیم دیدیم که یه کیسه زباله با وسایلا اومده تو ماشین ، چون کیسه مشکی بود ما متوجه نشده بودیم حالا کاش زباله ها مال خودمون بود ، آشغالای مردمو بار کرده بودیم کلی خندیدیم رو کردیم به راننده گفتیم شغل جدید مبارک از فردا به طور رسمی توی شهرداری مشغول به کار شو [نیشخند] اینـــــــــــــــــــــــــــــــــــــه[زبان][قلب][گل]

ساراخانم

سلام... خوب باز هم خوبه مجبور نشدی با این زباله ها بری اداره!!!

مهسا مامان ملودی

[قهقهه][قهقهه][قهقهه][قهقهه][قهقهه][قهقهه]این دیگه خیلی جالب بود!