سلام.....

كتاب راز گل سرخ سهراب رو  ورق می زدم....دنبال يك شعر خوب واسه اين اپديت بودم....ولی انگاری هيچ كدوم ازينا به درد من نمی خورد...

من نديدم دو صنوبر را با هم دشمن

من نديدم بيدي.سايه اش را بفروشد به زمين.

رايگان می بخشد .نارون شاخه خود را به كلاغ.....

دلم عجيب گرفته است..

خوشا به حال گياهان كه عاشق نورند...و دست منبسط نور روی شانه انهاست...نه وصل ممكن نيست.....هميشه فاصله ای هست.....

هميشه عاشق تنهاست.....و دست عاشق در دست تردد ثانيه هاست

كتاب سهراب رو می بندم و سعی می كنم خودم بنويسم......

به روزگار سپردمت ..ناجی لحظه های تنهايی و اندوه

به دست گلهای عاشق سپردمت....فاتح قصه های چراغ جادو

كه  چه اسان..بی محابا.....بر روی خاكستر بال هايم قدم گذاشتی و رفتی

و من ..می روم..باز....تنها...در بيراهه لحظه ها.كه بيابم مرهم بالهای سوخته ام را....

می روم ..باز ..تنها...كه در امتداد سايه های صميميت وغربت....به مهتاب رسم...

ياد سهراب به خير..: بره ای ديد كه بادبادك می خورد....الاغی را ديد كه يونجه را می فهميد..

و من هم تو را ديدم كه عشق را در هاون بی معرفتی می كوبيدي.........

******************

خب اين دفعه به اپديت خودم نمره صفر می دم....خب مگه مجبوري..اپديت كنی وقتی اينطوری واژه ها تو فكرت تلو تلو می خورن؟؟مگه اينجا حلوا پخش می كنن؟؟

****************************************************

ملانصر الدين تو بستر مرگ بود...به زنش می گه..پاشو برو لباس نو هاتو بپوش..موهاتو درست كن...يك كمی هم ارايش كن....خوشگل كن بيا!!! همسرش می گه..اخه مرد..من اينقدر ها هم بی معرفت نيستم كه تو اين حال تو برم به خودم برسم!!ملا هم می گه..نه عزيزم.. شايد وقتی عزرائيل اومد  از تو خوشش اومد ..تو را پسنديد و برد!!!!!!30.gif

******************

خب اين تيكه بالا هم برای عوض شدن فضای اينجا بود!!!! 26.gifالبته يك كمی هم در امتداد مطالب اپديت قبلي!!!!بابت وقتی كه گذاشتين ممنونم....تا بعد

/ 75 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
mehrdad

خوب ناز بانو کوچولو ی خودم چرا ديگه عکس جدید خودتو نميذاری عمو... منتظرما....مخلص . عمو مهرداد ...///

من گذشته من

سلام چشم مامان خوبم. ولی من بلد نيستم بايدهومن بگذاره. اونم اينقدر سرش شلوغه که نگو ....

نگار

سلام دوست عزيز.وبلاگت عاليه.حرف نداره.خيلی قشنگ مينويسی.خوشحال می شم به منم سری بزنی.موفق باشی.

عروسك شكسته

سلام مامان پروانه ! ببخشيد که خيلی وقته نيومدم ... مسافرت بودم < نفرين به سفر که هر چه کرد او کرد > ممنون که باز هم به خونه من سر زديد ... پريسا خوشگل رو ببوسين ... سهراب واقعا يک پرنده مهاجر بود ... از جنس ما و زمين ما نبود ... آسمانی بود و به آسمان ها رفت

روح و روان

سلام /// من می گم خدا نکنه به مامانش بکشه اين شلوغ بازی که تو راه می اندازی بعيد می دونم همی چی با هوش باشی ... البته شوخی کردم / من هم دعا می کنم که دعای شما مستجاب بشه ... مگه چند سالشه .. چشم رو هم بگذاری بزرگ شده ... خندت نگير من اصلا بلد نيستم عاميانه بنويسم .. راستش وقتی می خواهم جواب اين وب نويس ها را بدهم ماتم می گيرم .. نصف لفظ قلم نصف خودمونی ... چه ميشه کرد ...منصور باشيد از طرف من ببوسش ... از طرف اینی که کنارم نشسته و نوشته های مرا مو به مو می خونه ايضا .....آخ الان يکی خوردم ... می گه اين چرت و پرت ها چی می نويسی ... جواب سئوالش را بده .. شب بخير ... باز هم دير شد ...

نادو

سلام مادر خانمی . مطلب باحالی بود ؛ مخصوصا آخريش !! در مورد سوالتون راستش اينروزا بخاطر حجم زياد کارها گهگاه تقلب می کنم و ناخنکی به نوشته های قديمی م می زنم . حالا نمی دونم اين تفاوت سبک نوشته ها خوب تلقی شده يا نه . به اميد ديدار و يه بوس واسه پريسا جون ...

علی

نوشتم میام نظر میدم ایندفعه میخوام نظر ندم نمیدونم چرا از نوشتن داره بدم میاد شاید این چند شب اینطوری شدم اصلان دلم نمیخواد حتی یه خط هم بنویسم حتی توی وبلاک ولی خوب به خاطر پریسا هم که شده باید بیام و بنویسم/////شاد باشی

مسعود

سلام ببخشيد چند وقتی گرفتار بودم از اينکه به کلبه ما سر زديد ممنونم در اولين فرصت اپ ميکنم. شاد باشيد.

khan daeii

سلام٬ اميدوارم خودت و خودش هر دو خوب باشيد. مامانی داره تو صنعت وبلاگ پيشرفت ميکنه و تو رو هم بزرگ می کنه ٬ يادبگير که بتونی جاشو پر کنی وقتی بزرگ شدی. هنوز گرفتار عکس و تصوير تو وبلاگ هستم. از مامان بپرس و به من بگو ...... خوب؟