عيد۸۳

موضوع انشاء: تعطيلات عيد خود را چگونه گذرانديد؟؟

امسال هم مثل سال قبل موقع سال تحويل خواب بودم...24.gif

  فکر کنم مخصوصا منو خوابونده بودن كه سفره

هفت سين اشونو خراب نکنم!!!!16.gif

  

بعدش رفتيم خونه مادر شوهرو پدر شوهر مامانم!!!!05.gif

 و بعدش خونه مادر زن و پدر زن بابام!!!35.gif

 تا تونستم هم جيبشونو خالی کردم!!! خصوصا خان دايی 07.gif

 

و دايی کوچيکه10.gif.....

بهر حال يک خواهر زاده که بيشتر ندارن!

يک دونه بودن هم اينجور جاها بدرد می خوره!!!!

 مگه نه؟؟30.gif

به خاطر تغيير هوا مامانی و بابامسافرت شمال را

 كنسلش كردند  و تا ۵ عيد خونه بوديم و

   و چند جا ديد و بازديد رفتيم

 که البته  بعد ازورود من به اونجاها نمی دونم چرا همه ميز ها

   خالی می شد؟؟ و ديگه هيچی رو ميزا واسه بازی کردن

 و بهم ريختن نيود!!!02.gif

(شايد به همين خاطره امسال مامان و بابا اضافه وزن پيدا نکردن)

خلاصه  بعدش بابايی گفت که ديگه خسته شده و دلش

 يک مسافرت می خواد اخه هوا هم حسابی خوب و افتابی بود

خلاصه  بار و بنديلو جمع کرديم و حركت كرديم به سوی يزد

 

اونجا هم  فقط رفتم باغ دولت اباد و موزه اب وخانه لاری هاو

 زندان اسکندر33.gif

اگه عکساش بود الان می گذاشتم ببينين  ...خلاصه.

.اين ۳ روزهم به سرعت برق گذشت ....

 و صبح شنبه۸ فروردين بر گشتيم

 تهران...تو راه برگشت هم بابايی به خاطر يک سبقت کوچولو ۱۵ تومن جريمه شد26.gif!!! اخه کل مسير يک جا سبقت گرفت اونم پليس اونجا بود15.gifالبته مامانی دلش خنک شد!! چرا؟؟ اخه ۱۵ دقيقه قبلش به بابايی گفت خسته شدی بذار يک کم من بشينم ..ولی بابايی گفت نه!!!!!

دوباره ۱۰ فروردين رفتيم طرف رشت.و بعدش هم رامسر.اين دفعه

 عمو وحيد رو هم برديم با خودمون.. ولی اينقدر بارون بود

که نشد من با دريا بازی کنم... 02.gif.و روز ۱۳ هم دوباره

 از راه رشت (از ترس شلوغی جاده چالوس!) برگشتيم....

.خب اين بود چكيده تعطيلات از ديد پري.........ا

 (جديدا می تونم اسم خودمو بگم البته بدون32.gif

  س كه می شه پريا..)در ضمن ياد گرفتم چشمك بزنم!!19.gif

 البته با هر دوتا چشمم هم زمان!!!

اين بود انشای من.........خدانگهدار23.gif

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

/ 30 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
معلمي از بهشت(سها)

راستی ما يزد کلی فاميل داشتيم می گفتی آدرس می دادم می رفتین خونشون اونا هم می بردنتون گردش حالشو می بردين.

**جناب سروان عمو**

برادر زاده هم برادر زاده های قدیم.ما چشممون به در خشک شد انگار نه انگار !بزرگی گفتن کوچیکی گفتن.....اون قدیما دویست سیصد سال پیش که من یادم میاد روزای عید کوچکترا میرفتن خونه بزرگترا و عیدی میگرفتن اما جدیدا مثل اینکه قضیه فرق کرده !آره پریسا جون؟ آها فهمیدم همش تقصیر این مامان جونِتِ! همش یا خونه مادر زن شوهرش بوده یا خونه دایی کوچیکه یا دایی بزرگه و .....دیگه وقتی واسه عمو نمی مونه که...بی وفایی بی وفایی دل من از غصه داغون شدههههههههههه:((

نادو

سلام و تبريک مجدد و کلی سپاس از محبتتون. می بينم که به زادگاه منم که سر زدی خانم کوچولو. انشاالله که خوش گذشته باشه. دست حق نگهدارت

azimi

با کلمات سوار قايق می شويم........بی کفش و بی پارو...خوشبختی موج ميزند..........محمد عظيمی

azimi

دستان تو..در عمق درياها خشکيد....باورم نيست..خيالاتی که می سوزند.............محمدعظيمی

azimi

او که گيسوانش را شانه می کند..در هوای مهرماه..ملکه گلهای سنگی است...برای صيد انگشتان و.و.و. فرشی اهنين می گستراند بی انکه رد پائی از خود بر جای گذارد...........محمدعظيمی

azimi

کم پيچک دردم..تو خوشه اقاقيها..مرد عاشق دستانش پر از شعرهای ملاقات است و بچه ماهی ها رقص اتش نمی دانند.................محمد عظيمی

azimi

ببخشيد اشتباهی نوشتم..من پيچک دردم....صحيح است.............محمدعظيمی

mehrdad

سلام پریسای نازنینم . اگه بدونی چقدر خوشحال شدم که رفتی سفر و بهت خوش گذشت اما گفتی بارون .. اخه عمو جون صفای شمال به همون بارونشه .. حالا عيب نداره تابستون به بابا و مامان بگو ببرندت دوباره تا با دريا بازی کنی . فدای اون انشا نوشتن تو .. راستی پريسا جون من فقط بخاطر گل روی تو ميام اينجا . اصلا نمی خوام مزاحم بابا و مامانت بشم . بهشون نگو... خدای نخواسته ناراحت ميشند . فدای تو و انشای قشنگت / عمو شيدا ... راستی عمو من هم يه روزگاری انشا خوبی مينوشتم يادم مياد معلم بهترين نمره رو تو کلاس بمن ميداد . هر چند که بخوبی تو نمی نوشتم . خاک پات . عمو شيدا ... ///

امين (عاشقانه هاي يك عكاس)

سلام شيوه زيبا و دلنشين شما را مفتخرانه مي ستايم....لطافت قلمتان زنگار روحم را زدود........سالها بود که در کودکی خودم نجسته بودم......دستانم را گرفتيد و برديد به آن روزهای دلخواسته..........دستانتان را به مهر مي فشارم............برايتان آرزوی خوشبختی و بهروزی دارم....................دلتنگ ديدارتان هستم........سربلند و جاويد باشيد