وقتی که روی صندلی زنگ زده و رنگ و رفته پارک نشست.نفهميد که دو تا چشم سياه چند دقيقه ای

است که به اون خيره مونده.. آنقدر تو حس و حال خودش غرق بود که متوجه هيچ نگاهی نمی شد.

.چند متر اونورتر..دو تا دختر روی الاکلنگ نشسته بودند و تمبر هندی می خوردند.

.دهنش آب افتاد.

به يادش اومد هميشه يک تمبر هندی سهميه روز های قرارشون بود..يادش اومد با چه ذوقی اون تمبر هندی رو تا هفته بعد و قرار بعدی جيره بندی می کرد......اخه تمبر هندی هايی که اون براش می خريد يک مزه ديگه ای می داد...<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

دفعه آخری که با هم قرار گذاشته بودند به جای تمبر هندی براش ازين آبنبات های دسته دار آورده بود...وقتی که دليلی اين جابجايی رو پرسيد بهش گفته بود: عادت کردن به يک چيزی.به يک نظمی

.به يک قاعده ای.مزخرف ترين حالتيه که توی يک زندگی ممکنه رخ بده.

منم اينکارو کردم که تو عادت نکنی!

زيب کيفش رو باز کرد.آبنبات هنوز توی کيفش بود.بازش کرد ....

.و گذاشت تو دهنش...مزه تمبر هندی می داد!!!!! خنده اش گرفت.......

سرش رو بلند کرد.حالا ديگه اون دو تا چشم سياه رو ديد . که روی تاب نشسته بود و نگاهش می کرد.....بلند شد....تابت بدم؟؟ سر تکون خورد يعنی اره........

تاب تاب عباسی.....خدا منو نندازی...........و اون دو تا چشم سياه هم شروع کرد به تکرار.........................تاب تاب عباسی.....نانازی......عباسی

 

فال حافظ به نیت دایی حمید:

بی مهر رخت روز مرا نور نماندست..وز عمر مرا جز شب دیجور نماندست

صبر است مرا چاره هجران تو لیکن..چون صبر تونا کرد که مقدور نماندست

نزدیک شد ان دم که رقیب تو بگوید..دور از درت ان خسته مهجور نماندست

 

عزیزی از شما دور می شود که شمارا بسیار ناراحت و بی تاب می کند.تن به تقدیر بدهید

..صبر داشته باشید.روز وصل می رسد هر چند قدری دیر باشد.............. دایی حمیدی//فکر کنم

اون خوابم که در موردت دیدم  داره تعبیر می شه............!!!!!!!!!

 

کاش چشمان غریبم رنگ دریا می گرفت

ذره ای از یاد من در قلب تو جا می گرفت

کاش می دانستی از دوری چه رنجی می کشم

چه مصیبت ها که از دست دو رنگی می کشم

کاش این دنیای وارونه به آخر می رسید

یا زمستان می گذشت و فصل دیگر می رسید

کاش ابری بودی و باران رحمت می شدی

لحظه ای از عمر خود غرق عطوفت می شدی

کاش یک پروانه بودی عاشق و رنگین و ناز

می زدی چرخی به دور شمع پر سوز و گداز

کاش این شبهای طولانی به پایان می رسید

موسم رقصیدن خورشید تابان می رسید

کاش امشب یک ستاره روی ایوان می نشست

با نگاهش شیشه عمر سیاهی می شكست

کاش من هم ذره ای از صبر شب را داشتم

در دل سردت کمی بذر وفا می کاشتم

کاش با لبخند تو قلب زمستان می شكست

با نگاهت قفل سرد و سخت زندان می شكست

کاش می شد عشق را با زندگی پیوند داد

پاسخ این هدیه را با یک بغل لبخند داد

                              کاش میشد دل نبست و تا ابد بی غصه ماند

                                از کتاب عشق تنها اسم حق را ساده خواند

                                                                                             علی شريفی

 

 

 

/ 30 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
کمند

ببين شيطونک خيلی ماهی .دارمت اين هواااااااااااااااااااااااااا.. بوس بوس ..

کمند

سلام پری خوشکله مُردم از خنده ۰۰واااااااااااااااااااااااااای دلکم .ببين اين روش ها رو هر کی انجام بده فرداش طلاقه هاااااااااااااااااا..نکنی اين کارا رو . اه حالمو بهم زدی که قندو از دهن در آرم بزارم تو قندون کوووووووووفته .. اين داستان آسانسور که کار هر روزه منه .. تو اوتوبان با سرعت ۳۰ کيلو سمت چپ که خوراکمه . اينقده خوبه حرص مردمو بالا بياری ..

خاکستر

دارمت پروانه خانوم ........ از به دل گرفتن گذشته ..... خيلی باحال بود او نوشته ها ....... فکر کنم قبلا هم يه با اومدم وبتون ........ اشالا از اين به بعد بيشتر ....... البته با اجازه ............ بعدن ميام همش رو می خونم ....... شاد باشی .......... کوچه من اگر چه بن بست است ............... اما به دل همه فرشته ها راه دارد

از طرف شایا

شاپرک مهربون سلام..... من از تاخير طولانيم بسيار عذر خواهی می کنم ... مشکلاتی داشتم ..که به خواست خدا حل شد

نانسي

جيغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغ....سه ساعت تایپ کردمممممممم همش پريد گريهههههههههههههههههههههههههههههههههههه...........................حالا چي جوري همش رو بنويسمممممممممممممم ........... خوب بزار فكر كنم ...اهان ..........خشملمممممممم پريسا ...الهي قربونت برمممممممممم ..موهات رو چرا اين قدر كوتا ه كردي جيگرررررررررر...مي خوردت هاااااا ..تو رو....ماماني يه دخمل دايي دارممممم خيلي خشمله به خودم رفته ..چشمك .......چند وقت پيش ها رفته بووووودمممممممممممم......خونه اونا ...هي چپ مي رفت راست مي اومد ميگم عشق مني ...دوسالش بيشتر نيست ....به مامانش گفتمممم بيا ترجمه كن بيا ببين چي ميگه ......ديدم ميگه عشق منی ......گفتم ای خدا جيگررررررر ................. اخه تو چی می دونی عشق چيه ......خدا بده شانس ....همون دخمل دايی مون بهمون بگه کسی که نيم ياد به ما بگه .........گريهههههههه

نانسي

جيغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغ....سه ساعت تایپ کردمممممممم همش پريد گريهههههههههههههههههههههههههههههههههههه...........................حالا چي جوري همش رو بنويسمممممممممممممم ........... خوب بزار فكر كنم ...اهان ..........خشملمممممممم پريسا ...الهي قربونت برمممممممممم ..موهات رو چرا اين قدر كوتا ه كردي جيگرررررررررر...مي خوردت هاااااا ..تو رو....ماماني يه دخمل دايي دارممممم خيلي خشمله به خودم رفته ..چشمك .......چند وقت پيش ها رفته بووووودمممممممممممم......خونه اونا ...هي چپ مي رفت راست مي اومد ميگم عشق مني ...دوسالش بيشتر نيست ....به مامانش گفتمممم بيا ترجمه كن بيا ببين چي ميگه ......ديدم ميگه عشق منی ......گفتم ای خدا جيگررررررر ................. اخه تو چی می دونی عشق چيه ......خدا بده شانس ....همون دخمل دايی مون بهمون بگه کسی که نيم ياد به ما بگه .........گريهههههههه

مهرداد

سلام خانم مادر خانمی.... پيرو کامنت زيباتون که به من هديه فرموده بودين بايد خدمتتون عرض کنم که من به هيچ عنوان و تحت هيچ شرايطی حاضر نيستم که به نظری که جمع برای من گرفته اند فکری بکنم! چه برسد به اينکه عمل کنم..... (با عرض پوزش) چون دوران زيبا و پر هيجان مجردی را با هيچ چيز عوض نخواهم کرد.....عاميانه اش ميشه: امــــــــــــــــــــــــــــــرن(درست نوشتم؟)...........(اون صورته که خودشو گرفته و اون يکی که ابرو بالا ميندازه)......ميشه بگين اين مجمع کيا بودن؟!!!...باهاشون کار دارم.........:ديييييی

محمد(حرف هایی از دل زمان)

سلام :) با اين داستانک ياد اون دوتا دوستی افتادم که هربار همديگر رو ميديدند به هم يک شکلات ميدادند ... يکی ميخورد اون يکی نگه ميداشت اون که ميخورد ... ميگفت دوستی تا نداره. پس ميخورمش ...