پريسا: مامان من يك خواهر مي خوام مثل نگين

مامان: ..........سكوت

پريسا: مامان با توام.. يك خواهر مي خوام

مامان: خب ..باشه..بايد صبر كني

پريسا: : من همين الان مي خوام.

مامان: خب به فرشته مهربون بگو. اگه داشته باشه برات مي اره!

_____________________________________

بابا رضا: پريسا عجب گيري داده!! راستي ما ديگه نمي خواهيم خواهري برادري براش بياريم؟

مامان: تورو خدا رضا...من از پس همين فسقلي بر نمي ايم..ببين چقدر از وقتمو مي گيره. اگه

بخوام يكي ديگه بيارم بايد قيد كاركردن را بزنم بشينم تو خونه اينو ببرم كلاس اونو ببرم كلاس.

بابارضا: يعني  هر كي شاغله فقط يك بچه داره؟

مامان: نه ولي مسلما وقتي كه براي بچه ها مي ذاره خيلي كمتره. ببين همين وروجك 3 روز در هفته بعد از ظهر كلاس داره. تازه اگه شطرنج هم بنويسم كه مي شه چهار روز.

بابا رضا:  پري بيا اين ايميل رو ببين.. اين زن و مرد دفتر معاملات ملكي دارند.

     4i3g76b.jpg

 و 17 تا بچه10 تا پسر +7 تا دختر

      53t811y.jpg

  

مامان: مساحت خونه را مي بيني 660 متر مربع است.

   4p0l8gj.jpg

.جالبه  توي اين خونه همه چي دارند. از اتاق بازي و بيليارد و اتاق كامپيوتر و ......

بابارضا: فكر مي كني اگه ما اين همه امكانات داشتيم صاحب چند تا بچه مي شديم؟؟؟

****************************

دو لینک جالب:

واقعا چند سالته؟؟

http://www.poodwaddle.com/realage.swf

اسمتو بزن اطلاعات بگیر :

http://www.paulsadowski.com/Numbers.asp

****

***********************************************

تنهام  و همسرم به خاطر اخرين ارزوي ام كه براورده شده به ماموريت رفته. دفترچه تلفن رو بر مي دارم و براي اولين بار در عمرم مي خوام يك كاري رو انجام بدم.

نمي دونم چرا استرس گرفتم.

اگه همسايه ها ببين چكار كنم؟؟ نمي گن حالا يكروز شوهرش نيست .

گور پدر حرف اونا. چرا من  هميشه بايد به حرف اطرافيانم حساس باشم؟؟

شماره تلفن را مي گيرم و ...

مي دونم تا نيم ساعت ديگه مي رسه.  بايد ميز  را جمع و جور كنم. آب گلدون گل مريم ام را عوض مي كنم.

يك شمع با بوي طالي روشن مي كنم. يك موزيك ملايم مي ذارم و منتظر مي مونم.

از زمانی که بهش زنگ می‌زنم تا وقتی که به در خونه برسه، 15 دقیقه بیشتر طولنمی‌کشه، اما از همون دقیقه‌ی اول پوم‌تاک‌های قلب من شدید می‌شه و حس شیرینانتظار، سراسر وجودم رو درمی‌نورده
وقتی صدای زنگ رو می‌شنوم، بال درمی ارم.
چادر نماز سفید گل‌گلی رو به سرعت روی سرم می‌اندازم و به طرف در پروازمی‌کنم.
من اگه عاشقت‌ام،
نه به خاطر چشم‌های آبی‌ات،
نه به خاطر موهایپریشان طلایی‌ات،
و نه به خاطر چهره‌یباوقار مسیح‌گون توئه...
من عاشق اون جعبه‌ی داغی هستم که توی دست‌هاته
ایپسر پيتزا فروش

مرسي از راديو سيتي جون ام

 

 

/ 28 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
منتظر

راستی تو اين ماه مبارک منم التماس دعا دارم

منتظر

ضمنا پاسخ گو باش اينجا يکی کامنتش رو گم کرده

فرهاد

سلام وقتی نیستی خونمون با من غریبی میکنه...! دل اگه میگه صبورم خود فریبی میکنه...! وقتی نیستی گل هستی خشک و بی رنگ میشه...! نمیدونی...؟ که چقدر دلم برات تنگ میشه...!!! پیشم بیا منتظرم

فيروزه

سلام ... خوبی؟‌... ۵شنبه و جمعه اصلاْ طرف کامپوتر نيومدم ... چه خبرا؟! ... همه خوبيد؟ ... اين خانواده رو توی یه برنامه ماهواره ديدمشون ... خيلی جالبند ... به تک تک بچه هاشون عشق می ورزند ... بعدشم تنبلی نکن ... يه خواهر برای پريسا بيار ...

آرزو مامان آرش

واقعاً اين ايميل جالب بود. ولي تو ايران اگه يكي ۱۷ تا بچه داشته باشه بايد سر از بيابان در بياره!!!!!!!!! ما كه تو يكيش مانديم چه برسه به ۱۷ تا

پرنيا

با امکانات يکي و بدون امکانات دو تا . . . بسه ديگه نه؟؟؟؟

منتظر

ما چيزی نداريم که بخواد تراوش کنه اوضای پروژه اصلا خوب نيست دعا کن لطفا

علی(آدمکها)

از کتاب تاريخ جَنگ‌ را بردارند در کلاس انشاء هر کسی حرف دلش را بزند غير ممکن را از خاطره ها محو کنند / تا کسی بعد از اين باز همواره نگويد هرگز وبه آسانی همرنگ جماعت نشود/ زنگ نقاشی تکرار شود رنگ را در پائيز تعليم دهند

زهره

مادر خانومی نميای؟