مراسم تولد 600 هزار تومانی

از دو هفته مانده به تولد ترانه ،   پریسا دیگه خواب و خوراک نداشت. هر روز می پرسید چند روز مونده به تولد!!

تولد ترانه در خانه بازی در خیابان الهیه بود. و پریسا و با چهار تا از دوستاش دعوت بودند. البته همراه با مادرشون!

بلاخره جمعه  موعود رسید و حدودای 4:30 رسیدیم. اولین چیزی که  به ذهنم اومد این بود که چرا مثل ...... اومدم تولد!!مادر بچه ها اکثرا تیپ زده بودند و سشوار و ..!!   البته مثل من هم یکی دو نفر بودند که غافلگیر شده بودند و مجبور شدند که با مانتو بشینند.

مادرها  کم کم از هر دری شروع به  صحبت کردند .بین خانم ها یک خانم مسنی بود که  من مونده بودم کدوم مادربزرگ ترانه است.(پدری یا مادری) و تو این فکر بودم که بحث فلافل  پیش اومد و خانم مسن چیزایی گفت که متوجه شدم بلههههههه مادر شوهر تشریف دارند!

مثل اینکه ترانه اومده بود به مادربزرگش گفته بود که بابا امیرش دل درد گرفته. به خاطر خوردن فلافل.  اون خانم مسن هم خیلی هم تریپ زده بود و انگشتر چند میلیونی الماس اش را هر چند وقتی یکبار  جلوی چشما ی همه حرکت میداد با یک لحن خاصی گفت:

 وقتی ترانه بهم گفت که امیر فلافل خورده من خیلی تعجب کردم. اخه ما تو عمرمون ازین چیزا نخوردیم!!؟ و همزمان پشت چشمی به عروسش نازک کرد.

مامان ترانه هم شونه هاشو بالا انداخت و گفت: والا نمیدونم کجا رفته خورده. با ما که نبوده!

بقیه خانم ها شروع کردند به توضیح دادن اینکه فلافل چطوری درست میشه و چیز بدی نیست و...

بنده هم   در ادامه بحث در مورد شعیه شماره15فلافل فروشی نانوک که به تازگی در نزدیکی خونه امون باز شده  صحبت کردم.شعار این مغازه اینه:

طرح مبارزه با غذاهای خانگی!!

 تو  برگه منو فلافل قارچ/ کافل(فلافل و کالباس)/فلاسیس(فلافل و سوسیس)/فلابرگر(فلافل و همبرگر) /فلافل پنیر و فلایتون(فلافل و زیتون پرورده) به چشم می خوره

ما که یکبار کافل و فلابرگر و فلافل مخصوص سرآشپز سفارش دادیم.

تصور کن: فلافل و کالباس و همبرگر و سوسیس و پنیر پیتزا همه توی یک ساندویج!

دقیقا مثل ساندویچ های فری کثیفه خیابان آپادانا که تو هر گاز مزه یک چیزی را حس می کنی!

خلاصه با پایان گرفتن بحث فلافل به مقام اون خانم مسن که مادر شوهر مادر ترانه بود پی بردیم و حالا مابقی تولد:

برای پذیرایی از مامان ها دیپ سبزیجات گذاشته بودند+نسکافه و چای با کیک

زمان تولد 3 ساعت کامل بود که ما می تونستیم بچه ها را از پشت شیشه در حال بازی ببینیم. یکبار هم بچه ها وسط بازی جمع شدند و قر کمری و .....!!

دو نفر هم خاله بچه ها بودند و بازی اونها را هدایت می کردند و مواظب بچه ها بودند.

بعد از پرس و جو متوجه شدم که دو جور سرویس برای بچه ها وجود داره:

سرویس نقره ای  که ورودی هر بچه 16 تومنه

سرویس پلاتینی که وردی هر بچه 19 تومنه

حداقل تعداد مهمونا باید 10 نفر باشه.هر بچه یک همراه می تونه بیاره

 برای 5 شنبه و جمعه هم  باید حداقل 15 تا مهمون داشته باشی.

منوی غذای تولد هم که قیمت جداگانه داشت.تقریبا  هر سینی ساندویج برای 10 بچه ...35  تا 40 هزار تومن.

با یک حساب سرانگشتی تولد برای میزبان حدودا 600 هزار تومن آب خورده بود. البته انگار هرسال تولد ترانه اونجا برگزار میشده.

بعد از  سرو عصرانه کیک  تولد را اوردند و پس از  اجرای  مراسم رقص چاقو ترانه شمع  7 سالگی اش را فوت کرد.

 پ.ن:

تو البوم عکسام که می گشتم تنها عکس تولدی که در دوران ماقبل تاریخ!! رفته بودم را  پیدا کردم. اون هم مال زمانی بود که آمادگی بودم معادل پیش دبستانی الان.

اگه گفتین کدومم؟؟ خداییش  پریسا شبیه من نیست؟؟

 

/ 16 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نانسی

وای نازشو قلفوننننننننننننننننننننننن

ماه مون

چقدر پریسا شبیهت هست من همش فکر می کردم شبیه باباشه ولی نهههههههههههههههههههه شبیه خودته مثل یه سیب . . در مورد مطلبت هم خواهر دارندگی و برازندگیه دیگه ...

نسیم مامان پسرش

وای الهی [قلب] خیلی شبیه خودته . خیلی خیلی . پریسا یعنی وقتی مامان کوچک بود[ماچ] وای پناه بر خدا چه خرجایی اونم برا یه جشن تولد . ببین جشنای دیگشون چیه . مثلا تصور کن برا عروسی ترانه دعوتت کنن . چه شووووود . قربونت یا علی [چشمک]

فيروزه

الهیییییییییییییییییییییییییییی ... چه قدر شبیه بچگی هاته ... همیشه حدسم این بود که پریسا کپی خودته اما عکس بچگی هات رو ندیده بوده و حالا دیگه مطمئن شدم [قلب]

مامان مائده

بلوز آبیه خودتی آره ؟؟؟[سوال] برعکس شده [خنده]از روی دختر [ماچ]مادر رو پیدا میکنیم. [قهقهه] ولی فکر کنم این تولد 600هزار تومانی به پریسا جون خیلی خوش گذشته باشه.مهم همینه[زبان] همیشه خوش باشین[قلب].

مامان امیرعلی و نیایش

آخیش دلم برات تنگ شده بود! مرسی از تبریک عزیزم. این دختره عین عین خودته!حتا ژست عکسش!

حسین

همه جواب سوالو دادند. این تولدا خوش میگذره به شرطی که فرزندتون زود یادش بره و توقعش بیشتر نشه[ناراحت]

ساروی ریکا...///

بر منکرش ....معلومه که دختر عمو ی من کوچیک که بود خیلی شبیه ناز بانو جونم پریسا بود .یعنی همونی هستید که لبه میز رو چسبیدی با دستت دیگه مگه نه ؟ بلوزتون هم انگار سرمه ای رنگ یا بنفشه .. خب خوش گذشت حسابی دیگه ..امید که همیشه سلامت باشید . ناز بانو خدا رو شکر روز بروز خانم ترمیشه..خوشحالم بیشتر وقتا می آم عکس جدیدی ازت می بینم ...مخلص همه تون عمو مهرداد غریبتون .../// اهورایی و آریایی باشین ...

ساروی ریکا...///

البته من از روی شباهتت به پریسا اینجوری حدس زدم همونی که تل هم تو سرش داره باید درست گفته باشم ...؟///