به بهانه اول مهر

3zspjyu.jpg

مامان پروانه جون من اصلا دوست ندارم برم مهد

اگه من نرم سرکار نمی تونم برات لپ لپ بخرم(نقطه ضعف پریسا))

خب نخر من اصلا لپ لپ دوست ندارم اسباب بازی هاش همه اش اشغاله

اگه من نرم سر کار نمی تونم برات اسباب بازی بخرم

خب نخر من این همه اسباب بازی دارم .با همین ها بازی می کنم

اگه من نرم سر کار نمی تونم برات لباس و کفش بخرم

خب نخر ببین چقدر لباس دارم تو کمدم .ایناها نگاه کن تا اندازه سحر بشم دارم((سحر ۷ ساله است و همسایه روبروی ماست))

اگه نرم...................اگه نرم...((باور کنید کم اوردم))

بابا می ره سر کار دیگه تو بمون خونه منم نمی رم مهد  باشه؟؟؟

شما بودید چه استدلالی می اوردید؟؟؟

******************************************************

خاطرات مدرسه:

یادمه یک تیم ۴ نفری کشف سوالات داشتیم...روز قبل از امتحانات وارد اتاق استنسیل

می شدیم و سوالات امتحان را کش می رفتیم.

من معدلم همیشه خوب بود ولی همیشه عاشق تقلب کردن و کش رفتن سوالات بودم.

موقع امتحانات هم صندلی های اطرافم از قبل رزرو بود چون بد جوری جواب را می رسوندم به بچه ها

یادمه یکبار برگه یکی از بچه ها رو گرفتم همه سوالات رو براش نوشتم

اون شد ۱۹ من شدم ۱۶!!!!!!!

/ 17 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
زهره

راست ميگه پريسا!...خوب نرو

مورچه

سلام/ ممنون از اينکه به من سر زدی.../ موفق باشی.../

......

اِذا اَحَبَّ اللهُ عبداًعَشِقَهُ و عَشِقَ علیه فَسَیقولُ عبدی،انت عاشقی ومحبّی وانا عاشقٌ ومحبٌ لک ٬إن اَرَدتَ أوَلَم تُرِد." او بندۀ خود را عاشق کتد ،آنگاه بر بنده عاشق باشد ،وبنده را گوید :تو عاشق ومحبّ مایی وما معشوق وحبیب توایم چه بخواهی چه نخواهی!!!! (تمهیدات عین القضات)

......

ما شبی دست بر آریم و دعایی بکنیم غم هجران تو را چاره زجایی بکنیم دل بیمار شد از دست رفیقان مددی تا طبیبش به سر آریم و دوایی بکنیم ......ورود شما برسر سفره عام يکتای بی همتا درماه رحمت و بخشش .ماه نزول قرآن..ماه مبارک رمضان..مبارک باد..حرفی که از دل برايد .لاجرم بردل نشيند.انانکه خاک را بنظر کيميا کنند.ايا شود گوشه دعايی هم بما کنند؟ اونهم در اين ماه؟

سعاد

ای داد کامنت منو قورت داد

سعاد

از اينکه به وبلاگ من سر ميزنيد ممنونم از اينکه آرشيو رو می خونيد متشکرم

سعاد

دوباره کامنتم رو قورت داد در مورد روانشناسی رنگها گفته بودم ..مثل اينکه امشب همش قورت ميده

سعاد

از شعر که برام گذاشتيد سپاسگزارم

نادو

آخ آخ از اين خاطره که تعريف کردين. دقيقا عکسش برسر من اومد: من شدم هيجده ٬ اون شد پونزده! حالا بيا ثابت کن مشکل کجا بوده!! بعدها معلوم شد جايی که نشسته بود نمی تونسته يک ستون از جوابها ( چهارجوابی) رو ببينه! [ يک بار ديگه هم اين کامنت رو نوشتم که پريد. دومی رو خدا به خير بگذرونه!]

ليلا

سلام خانومی من هر کاری از دستم بر بياد برات می کنم خودم هم همچنان به تحقيقات و مطالعاتم ادامه می دم به جاهای خيلی خوبی رسيدم رفتم تويه کلاس اعتقادی هم ثبت نام کردم بدون معلم نمی شه مسير درست رو انتخاب کرد راستی نمی دونم چرا دلم برات تنگ شده بود