درست کردن نان پنجره ای هم شد بیزینس!

 

شده بعضی وقتها ویر یک کاری می افته تو ذهنت و دیگه تا اون کار را انجام ندی

 دست از سرت بر نمی داره!!  مثل وسوسه شیرینی درست کردن و فروختن!! 

آخه یکی نیست بهم بگه این هم شد بیزینس!! 

یک هفته ای بود که فکر این کار زده بود به سرم ..  بلاخره  طی یک اقدام ضربتی و خرید اقلام مورد نیاز شروع به درست کردن نان پنجره ای کردم.

150 گرم نشاسته را با چند قاشق گلاب خوب هم می زنیم بعد 10 عدد تخم مرغ را قاطی این مجموعه می کنیم  و در اخر 150 گرم ارد سفید داخل این مواد می کنیم و از صافی رد  می کنیم.

 

 روغن را خوب داغ می کنیم و با داغ شدن قالب مرد نظر شروع به درست کردن شیرینی می کنید. مهمترین نکته این شیرینی میزان داغ بودن قالب است.. اگر  بیشتر از حد مورد نیاز داغ شود مواد به قالب نمی چسبد.

 

خلاصه در عرض 1 ساعت و نیم 40 عدد شیرینی پنجره ای درست کردم .  شیرینی ها داخل جعبه گذاشتم و رفتم پیش پدر شوهر عزیزم که بعد از دیدن این اقدام من همچین  زد تو ذوقم که....!!

 

من: حاجی  می شه اینارو وزن کنین! 

حاجی: واسه چی؟؟

من: می خوام ببینم می صرفه من شیرینی درست کنم!

حاجی: واسه چی؟

من : واسه اینکه بذارم تو مغازه اتون  تا بفروشین!

 

حاجی: نه .. اینجا که نمی شه.. معلوم نیست چقدر فروش بره. تازه روغن مایع  داره زود فاسد می شه و ......!!و........!!و.............................!!!

 

خلاصه. کلی ضدحال حال خوردیم و برگشتیم خونه! البته یک جعبه از دستپخت امان را دادیم به خانه مادر شوهرمان!

بعدش مادرشوهر مان زنگ زد  که دستت درد نکنه از کجا رفتی خریدی!!!

بعد که فهمید خودم درست کردم.. کلی تعریف کرد بعد هم باز محترمانه زد تو ذوقم که بابا تو که سر کار می ری دیگه این شیرینی پزی ات  چیه و  خسته می شی و .... بعد گفت هر وقت خواستی درست کن . هر چی  درست کردی خودم ازت می خرم!!!

 

خلاصه اینطوری شد که پرو‍ژه شیرینی پزی ما ناتمام ماند!!

 

البته  یک جشن غذایی است نزدیک منزل امون.. 15 و 16 و 17 مهر ماه. می تونی هر چی دلت خواست ببری اونجا و بفروشی و البته 20 درصد از فروشتو بدی واسه خیریه!!

حالا بد جوری رفته تو مخم که  واسه این سه روز شیرینی درست کنم!!

 اینجا هم یک دستور دیگه از پخت نان پنجره ای است.

 

*************************************

 ۱: مثل اینکه جریانات حاج آقا و حاج داوود خیلی طرفدار پیدا کرده. کلی اف و کامنت خصوصی داشتم که   جریان چی شد !! یک کمی طاقت داشته باشید .در اولین فرصت

بقیه ماجرا  را می نویسم براتون!!!

 

۲: وبلاگمرجان جون  به دات کام تبدیل شد. خوندن این  سایت را به همه نسوان محترم توصیه می کنم.

 

/ 18 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نسیم

به به به به چقدر خوشمزس ... به قولی حالا ننوشتی چی شد رو آوردی به این کار ... کسب و کار یا تفریح ؟ یادمه از سه سالگی مامان برامون نون پنجره ای می پخــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت تا یک ماه پیش که یه دل سیر خوردم جات خالی کاش الان اون ظرف اینجا بود [خنده][شوخی]

زهره

سلامممممممم احوال شما؟ خانواده گرامی خوب هستند ؟ چرا مودب شدم منو نمی دونم؟!![چشمک] آقا من از دیشب تاحالا که پستت رو خوندم هوس نون پنجره ای کردم شدددددید! خودمم درست کنم که به خوشمزگی ماله تو نمی شه کههههههههههه[ناراحت] اگه پیک موتوری هم داشتی خوب بوداااا..ارسال به سراسر نقاط ایران با موتور!..فکر کن![نیشخند] پریسا خوبه؟...پیش دبستانی بهش خوش می گذره؟ خواهرزاده بنده هم سال سوم را تابستان خواندید و چهش نمود چهارم..آن هم با معدل 20 ! (نمی دونم چرا به خاله ش نرفته این بچه؟![نیشخند])

زهره

"جهش" اووووووووووهووم! [شوخی]

ساروی ریکا ...///

ناز بانو بیزی نس نه و بزنس .با کسره ب و سکون ز و کسره ن و سکون س .حالا مگه چه عیبی داره بزنس می تونی راه بندازی ما هم شریک .. خاک پا عمو مهردادت ...///

مژگان مامان (آندیاعسلی)

سلام پروانه جون ... واییییییییییییییییی مامان مهربون و هنرمند دیگه فقط همین یک کارت مونده بود حالا تو اینهمه بیزینس چرا نون پنجره ای آخه [چشمک][نیشخند] ولی الحق جای تحسین داره [ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ] مثل همیشه خاصی دیگه ... خیلی خاص [ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ]

فیروزه

سلام ... خوبی؟ ... منم چند وقت پیش زده بودم توی کار شیرینی پنجره ای [نیشخند] تیمچه رو میشناسی توی بلوار فردوس؟ ... مشتری ثابتش شده بودم ... اما خدایی سرخ کردنش خیلی کار سختیه ... [سبز]

بی بی

راستش رو بخوای من اومدم اینجا ببینم از فیروزه خبری هست یا نه؟ پیامش رو دیدم خوشحال شدم که خوبه. نون پنجره ای هم حرف نداره. خیلی خوشمزه است.

بی بی

این ماجرای دوستت هم خیلی هیجان انگیزه. الان خوندمش. شعار هفته:" همه برای همسرانتون موبایل های مدل بالا بخرید"[چشمک]

مریم

سلام پریسا جان چه جالب که این موضوع ذهن منو هم چند سال هست که درگیر خودش کرده چه وقتی که ایران بودم چه حالا در ملبورن. ولی ادامه بده و یه کم هم در مغازه های اطراف پدرشوهرت تبلیغ کن کمی صبر کنی مشتری های خصوصی هم پیدا می کنی من مطمئن هستم من هم دنبال این هستم که جورای مثل کار تورو اینجات بکنم موفق شدم خبرت می کنم.