دفتر ۶۰ برگ


چهلمين ورق اون دفتر ۶۰ برگ  رو هم کند.بازم اون متني که مي خواست بنويسه رو نتونست بنويسه.دور و اطرافش پر شده بود از کاغذهاي مچاله شده.هر کدوم ازون دستنويس هارو که پاره مي کرد اينقدر تو دستاش فشار مي داد که مچاله مچاله بشه .درست عين روحش که تو دستاي اون مدعي احساس و عشق به خفگي داشت مي رسيد.

 خودش خنده اش گرفته بود.يکبار هر چي فحش و بد و بيراه بلد بود نثارش کرده بود.بعد ديده بود دلش نمي اد اينارو به اون مدعي! بگه.دوباره يکي ديگه نوشته بود.که درون از دوست داشتنش و دل تنگي اش و ... ياد کرده بود.بعد دوباره مي ديد.که غرورش رو گذاشته زير پا.دوباره اونو هم پاره کرده بود.

عين اين بازي هاي يو يو.يکي فحش.يکي ابراز عشق.يکي بيان بدي هاش.يکي کلمات دلتنگي

ديگه دمدمه هاي صبح شده بود. چقدر انتظار اين روز رو مي کشيد.سالروز اشنايي اشون.بارها و بارها.لحظه ديدن اون مدعي رو تو ذهنش مرور کرد.

يادش مي اومد.هميشه  وقتي صحبت از دوام دوستي اشون مي شد به خنده مي گفت بذار حالا ۹ ماهش بگذره ببينيم  اصلا زنده دنيا مي اد؟ اوه.

چه چيزي هم دنيا اومد.! 

حالا  درست يکسال گذشته بود.چه زود.چه تلخ  تموم شد.ورق پنجاهم رو هم دخترک ازون دفتر ۶۰برگ کند و مچاله کرد

فقط ۱۰ تاي ديگه مونده بود.۱۰ تا برگه که نمي دونست چي بايد بنويسه!!!!!!يادش اومد يکبار همون مدعي! براي نوشتن يک نامه محبت اميز بهش يک دفتر ۶۰ برگ رو خطي خطي کرده بود تا از درون کلمات بتونه ميزان عشقشو به اون برسونه! و حالا

دخترک يک دفتر ۶۰ برگ رو خط خطي کرد که ............

بلاخره تموم شد.دفتر هم تموم شد.و دخترک با بهت فراون ديد هيچ ورقي براش باقي نمونده........همه رو جمع کرد. همه اون مچاله هارو......

حالا دنبال جايي مي گشت که همه رو بسوزونه و به اتيش بکشه.مي دونست خودشم مي سوزه.شعله ور مي شه.ولي لازم بود.تا ياد بگيره که ديگه براي رد کردن  ادعاي هيچ مدعي ايي.دفتر ۶۰ برگ نخره!

/ 52 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پگاه

سلام خوندم قشنگ مينويسی به دل ميشينه فکر ميکنم توی همه زندگيها يه روزش اينطوريه فقط نبايد گذاشت مداوم بشه منکه تمام تلاشم رو ميکنم که ناراحتيها و دلخوريهام زياد نشه مخصوصاْ من که متولد شهريورم و با استرس بدنيا اومدم جايز نيست خودمم واسه خودم استرس زا شم نه؟ پاينده باشی دخترت خيلی نازه واسش اسفند بريز تو آتيش

كيميا خاتون

من از اين مطلب اصلا؛ خوشم نمياد اما سلما خواسته تا امروز بذارمش اينجا فقط اميدوارم امروز خودش از اين خجالت بكشه و بهش از ته دل بخنده سلام امیدوارم حال همتون خوب باشه دوست دارم وقتی این پست(آخرین پست) من رو خوندین نگید سلما ضعیف النفس بود نگین سلما اعتماد به نفس نداشت فقط براش دعا کنید شاید روح سرگردونش آروم باشه من خوب میدونم دارم چکار میکنم فکرامو کردم دیدم تو روزگای هستم که....................

پــــــیمان و پــــــریچهــــر

ولادت سالار عاشقان برشما مبارک باد بهمین مناسبت جشنی در آوای دوست پا بر جاست منتظر تشریف فرمائی شما وتمامی دوستانتان هستیم یا علی.....پــــــیمان و پــــــریچهــــر

Farnaz

تو خودت قند و نباتی۰۰۰ شکلاتی شکلاتی۰۰۰عسلی يا که شيرينی۰۰۰که به دل اينجور ميشينی

علی و یهدا

باهم ميشه مثل ماه درخشيد .... ميشه به زمين ستاره بخشيد... با هم ميشه تو روزای ابری... از گم شدن خورشيد نترسيد... با هم ميشه آفتاب رو صدا کرد ....پاک و معتبر مثل طلا کرد.. با هم ميشه سنگ بی صدا رو.....با ناز ترانه آشنا کرد .. با هم پشت ما کوهه ، نمی ترسيم ، نمی افتيم ، نمی بازيم... اين آواز نميميره ، تا وقتی که هم آوازيم .... بتاره ....عضه تا می خواد بتازه.... نسازه ....روزگار با ما نسازه...... شب روز طعنه دوشمن دوباره.... بباره ...از درو ديوار بباره.... باهم پشت ما کوه .. نمی ترسيم ، نمی افتيم ، نمی بازيم... اين آواز نميميره تا وقتی که هم آوازيم..../..شب بخیر..امیدورم که هرجا هستید حالتون خوب باشه و ایام به کامتون... غيبتت طولانی شده..رفتی سفر...شيطون کوچولو چطوره اين ادم احمقی که اين پايين چرت و پرت نوشته کيه؟؟البته خوب.معلومه ديگه اين کارا کاره کيه...فدای ابجی گلم...خيلی مخلصم

یگانه(یک دنیا عاشقانه)

پروانه . اين حال و هوای وبلاگت که يادآور بعضی چيزای حال به هم زنه خوشم نمياد ...........باززززززززززززززم؟بازم . ياد ايام کردی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟حيف يه نقطه که بخوای به يادش بزاری اينجا . چه برسه سالگردشو يادآوری کنی

firoozeh

سلام...داشتم اين فلش پر پرک رو ميديدم...ديدم چه قدر از دوران نينی گولويی تا الان عوض شده!!!!

عروسك شكسته

نمی دونم جريان چيه اما ... اما اين متن خيلی برام آشنا بود ... يکسال با تو بودن ... :( همه چيز تمام می شه ... می ره ! يه دفتر ۸۰ برگ شد ، دادم بهش ، می گه نمی خوامش ! نمی خواد ... بی خيال ... مامان پروانه ، شاد باشی