خياط در کوزه افتاد

در روزگاران قديم در شهر ری خياطی بود که دکانش بر سر راه گورستانی بود و مردگان شهر رو از کنار مغازه اش رد می کردن! اين بنده خدا هم چون خيلی دلش می خواست تعداد مردگان شهرشان را بشمره ولی سواد نداشت يک فکری کرد يک کوزه به ديوار اويخت و يک  مشت ريگ هم کنارش گذاشت هر مردهای که رد می شد يک ريگ می انداخت توش اخر ماه می شمردشون...

کم کم همسايگان فهميدن و اين موضوع شد سر گرمی واسشون می پرسيدن خب اوضاع چطوره؟خياطه می گفت مثلا ۲ نفر توی اين ماه افتادن تو کوزه!!

چند سالی گذشت و خياط مريض شد و از دنيا رفت و دکانش بسته شد. چند روز بعد کسی امد که با خياطه کار داشت از همسايگان که پرسيد اونا گفتن خياط هم در کوزه افتاد!!!

ار ان روز اين ضرب المثل درباره کسانی به کار می ره که به بلايی دچار شده که قبلا درباره اون حرف می زده .................

//////////////////////////////////////////////////////////////

/ 2 نظر / 6 بازدید
بیلیارد

تبريک می گم واسه اين عشق قشنگتون...موفق باشی و بای...

saboor

salam.khili khoshhalam ke ghadre zendegito midoni .man va on ham dar arezoye hamchin rozayi hatim ke to alan dari ona ro separi mikoni baram doa kon.behemon ham ye sar bezan