کوچيک گه بودم(الان نه اينکه خيلی سنمه!) دلم می خواست نويسنده بشم . کتابام رو پيشخون مغازه ها باشه. يک نويسنده معروف!! يک کمی که بزرگتر شدم جو گرفت که بايد دکتر بشم ! از نوع خير  که يک روز در هفته ويزيت رايگان دارن!!! خلاصه خدا خواست يا تنبلی خودمون بود شديم يک ليسانسه !! اونم از نوع تغذيه و رژيم درمانی ! بعدشم رفتيم بيمارستان واسه انجام طرح !!

شايد اونجا بود که فهميدم خدا خيلی دوستم داشته پزشکی قبول نشدم .واقعا که به روحيه ام نمی خورد ! مريضا رو که ميديدم ....... مخصوصا قسمت اطفال............

خب حالا  می خوام برگردم به همون ارزوی کوچيکيم!!!!!

شايد يک روزی نويسنده خوبی بشم.........

...........................................................................................

كادو ی تولد

دختر ك با دستای ظريفش اب رو روی گل پاچيد . يگ غنچه  گل رز زيبا كه گوشه سمت چپ باغچه اشون تازه باز شده بود هر روز  كه از كنارش رد می شد با خودش می گفت اخه تو كی بيرون می ايي؟؟

و بلاخره يك روز صبح موج شادی تو چشمای دخترك ديده شد. از اون صبح به بعد  هر  چند ساعت يك بار دخترك می امد كنار غنچه می نشست و با دقت بهش نگاه می كرد.

دخترك حتی تعداد گلبرگ های اون گل زيبا رو شمرده بود تعداد برگ هاشو اندازه ساقه اشو و...... خودش هم از اينكه اينقدر به اين گل وابسته شده بود متعجب مونده بود . چه رازی در اين گل بود؟؟

سرانجام يك روز عصرگل زيبا تمام زيباييش را به رخ كشيد وهر چه در توانش بود بروز داد يك گل رز زيبا ی كامل ....

دخترك تمام اون بعد از ظهر كنار گل  بازی كرد و لحظه ای چشم ازون بر نداشت تا شب شد و با هاش خداحافظی كرد و به خونه برگشت

فردا عصر  موقعی كه دخترك از حياط رد می شد با جای خالی گل روبرو شد  . غصه همه وجودشو گرفت اخه چی بر سرش اومده بوداونم روز تولدش  ديگه حوصله مهمونارو نداشت  حوصله هيچ كسی رو نداشت

شمع های كيك تولدش رو كه فوت كرد نوبت باز كردن كادو ها بود

 با ديدن سومين كادو شوكه شد كه طرف پسر همسايه بود يك كادو با يگ گل رز زيبا............................... 

........................................................................................................

/ 26 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
تايماز

پزشکی اونهم پزشک اطفال ، راستش من هم اصلاً نميتوانم اين کاره باشم. خدا هم می دانست انگار;)

azimi

ای بابا ..بازم سلام..ميگم اين زوج خوشبخت چرا کم پيش من ميايند..نکنه فکر کادو هستند..من ميگم همون کادو پسر همسايه راهم من قبول دارم...ويا اصلا کادو نخواهيم چه کسی را بايد ديد..لا اقل پريسا را بفرستيد بياد جشن تولد من...اگه وقت نداريد خودم بيام ببرمش..........محمدعظيمی

azimi

سلام....وای دارم از خجالت ميميرم..بردار خوبم ..خواهر عزيزم..کوچولوی نازنينم...چی بگم هرگز فکر نميکردم اينقدر شما توی زحمت بيافتيد...تشکر ميکنم وسپاس ..زبان من قاصر هست از اينهمه محبت شما عزيزان...وبازهم ممنونم و فکر ميکنم اينهمه خوبی شما را به چه نحوی جبران کنم؟ ولی بايد باور کنيد من جز سلامتی شما چيز ديگری نمی خواستم...اينهمه کادرو های جو واجور و قشنگ يکی از يکی قشنگ تر شيرين ترين خاطرات زندگی مرا رقم زد و از صميم قلب حالا بايد بگم...از دوست بيادگار دردی دارم...وان درد به صد هزار درمان ندهم.....همه اينها برای من يادگاری باقی خواهد ماند............محمدعظيمی

azimi

اين همه کادو های جور واجور....صحيح است که در خط چهارم پائين اشتباهی نوشتم که تصحيح کردم....ببخشيد ذوق زده شده بودم..........محمدعظيمی

azimi

امدم دوباره خدمت اين زوج خوشبخت بگم چرا اپديت نميکنيد شما؟ درضمن برنامه جشن تموم شده ومن اپديت کردم و با عرض معذرت اسم شما را اشتباهی نوشته بودم که تصحيح کردم.........محمدعظيمی

majid

خيلی زيبا بود

sara

سلام.... بازم منو شرمنده کردين.... ممنونتونم... متن فوق العاده ای بود.. ولی دخترک از اون هديه خوشحال شد يا ناراحت؟.... من ناراحت شدم!.... راستی ديوونگی هم عالمی داره... ولی حرف شما درسته... هيچکی هنوز به درجه من نرسيده... بازم ممنون... خودم می خواستم بيام... ولی وقت نبود... بازديدا رو گذاشته بودم برا همون سه شنبه... برم سراغ امتحانا... موفق و پيروز باشيد ... يا حق

شیلا

oooooooooooooooooooooooooo baba che terafikie..................mordam ta residam.....................eeeeeeeeee salam yadam raft.........delam baraye dokhtarak misooze...............rasti mer30 ke be man sar zadin...................gofte boodin bazam miyayn, vali.........................khoshhal misham baz ham bebinametoon.....................felan....................parisaye gol ham beboosin.............bye bye

داداشي

۱- حيف به خرافات اعتقاد نداری وگرنه يه فرمول جديد واسه ترک وبلاگ پيدا کرده بودم. بيست! :) ۲- سالگرد ازدواجتونم مبارک. اينه شما سومين بار نشکسته ما خيالمون راحت شه؟ :)

mehrdad

من هم همين ارزو رو داشتم. و تازه ارزوی هنر پیشه شدن هم ... جز چند مورد کوچک که علامه های انتقاد نويس شعر های اين حقير را چاپ کردند ديگه هيچ اتفاقی نیافتاد... واسه همينه که واسه دل خودم شعر ميگم . ديگه لازم نميدونم غير از دوستام هيچکسی ديگه اشعار عجيب و غريب منو بخونه ..اينو ميگن پيشرفت . از نوع پسرفت . خاک پای شما / م/ شيدا ////////////