می خواهم بنویسم و دستم می لرزد .این اولین بار است که راحت نمی توانم بنویسم .چون ناگهان به سالها پیش رفته ام به سالهایی که حتی نمی توانستم کرایه خانه خود را بدهم و شیفته داستانگویی و داستان نویسی آواره این دیار و ان دیار بودم .اصلا می توانم یک حکایت کوچک را قبل از اینکه به اصل مطلب برسم برایت تعریف کنم ...؟حکایت مردی که سوار براسب بود و به پیاده ای خسته و وامانده رسید  اسبش را به او دادتاکمی استراحت کند مرد براسب سوارشدو گریخت و صاحب اسب مات و حیرت زده فریاد زد این را هیچ کجا تعریف نکن تا ائین  مردم داری در جهان بر نیفتد ...

سالها پیش روزی به نشر چشمه رفتم حسن کیائیان جویده جویده و آرام به من گفت کسی شش تا جک شش هزار تومانی داده است که به تو بدهم تا بتوانی شش ماه راحت بنویسی و قسم خورد که اورا نمی شناسد و از طریق واسظه ای این چکها را گرفته است ...

شراگیم این همان حسن کیائیانی است که  بعضی ها  به شیوه انتشار کتابهایش  اعتراض میکنند ؟باور نمیکنم  .

من چکها را گرفتم و او هرگز نه کتابی از من خواست ونه حرفی زد ...

شراگیم من نمی خواهم اسب را بگیرم و بگریزم .تصمیم گرفته ام حق تالیف تمام کارهایم را در ایران به کسانی بدهم که می نویسند و گاهی گرفتاری مالی دارند این است که حالا حق تالیف کولی کنار آتش را به تو می دهم

اگرکتابی این جا چاپ شد یا داستانی من سهم نویسندگان جوان راکنارمیگذارم با خودم قرارگذاشته ام که ده در صد از حق تالیف کارهایم را به کسانی بدهم که  مشتاق نوشتن اند...

شراگیم خیلی مانده است که ذهنت سرو سامانی بگیرد اما لابلای نوشته های تونویسنده ای طنازو سرکش خوابیده است ...

می دانم تو هم روزگاری به دیگری کمک خواهی کرد .همه این مشکلات حل خواهد شد و انچه می ماند از من و تو  داستانهایی است که نوشته ایم و خاطراتی است که ساخته ایم ..

 

http://moniro.blogfa.com/

*******************************************

و می اندیشم هنوز می توان امیدوار بود به یافتن انسان در این برهه نامردی و خودخواهی

/ 13 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
صبح

سلام.ببین پروانه یه دوربین خوب بخر که عکسای با کیفیت از این دخمله بزاری.می خوای تو دهنش بندازم[شیطان]

احمدی

سلام... امیدخوب است حتی اگر دروغ باشد...

حبيبي

خوبه من هم همیشه دلم می خواست نقش ناصر ملک مطیعی را بازی کنم ولی تازگی ها به کریم آب منگل هم علاقه مند شده ام متاسفانه[خنده]

ساروی ریکا ...///

سلام ناز بانو جون آره ما هم دلمون میخواست خیلی کار ها تو هنر انجام بدیم و و...و..اما زهی خیال باطل بسکه همه جا پارتی بازی و فامیل بازی بود بی خیالش شدیم عمو جون . و حالا جز یکی دوتا نشریه تو خارج کشور جایی قلم ما قد نمیده . اما همه به یک طرف میام اینجا تو وبلاگت می نویسم یک طرف به اهور مزدا سوگند حالش از همه اونا بیشتره . اما خودمو سر زنش میکنم که کم میام اینجا البته کمتر میام نت ولی باز جای گله گذاشتم برای خودم . روی ماهت رو می بوسه عمو مهرداد غریبت پریسای عزیز . اهورایی و اوستایی باشید ...///

ساروی ریکا ...///

به به می بینم ناز بانو جون عمو مهرداد اجرا های جالب داشته حد اقل نمیتونیم شاهد مستقیم این اجرا ها باشم تصویر رو می بینم خودش کلی جای خوشحالی داره برام . امید که به درجات عالی برسی نازنین عمو ...///

ساروی ریکا ...///

این هم برای پریسا جونم ...بخاطر هنرمندی اش یادم نمیاد درست مال کی است این بیت عمو جون چشم بد از تو دور ای بدیع شمایل ماه من و شمع میز و میر قبایل مخلصم...///

حسین

پیدا میشه یکی من یکی شما و یکی یک عالمه آدمهای اطراف ما