تقديم به خاله شهزاد

دلم گرفته است

به گوشه تنهايی ميروم

چشمان خود را بر خاک می سپارم

و خاطراتم را بر دوش باد

دلم می خواهد تمام سلول های مغزم که از خاطرات پر شده يک  باره سرطان بگيره از نوع بد خيم

طوری که ديگه نه نامی ازت باشه نه نشانی

دوست دارم کتابی بنويسم با اين عنوان

<احمق تر از من پيدا نمی شه >

و اين کتاب را به تو تقديم کنم تويی که زندگی من را تباه کردی

نگران نباش من هنوز انقدر بی وفا نشده ام بگذار اخرين هديه ام را برايت بفرستم

يک قلب خونين

 

/ 9 نظر / 4 بازدید
اهریمن

درود...حرف نداشت...آرزوی سرطان...خوبه...بدرود.

Hamid-Hilda

عشقبازی را چه خوش فرهاد مسکين کرد و رفت/جان شيرين را فدای جان شيرين کرد و رفت((فرخی يزدی))...سلام...سپاس که به کلبه عشق ما آمديد...خداوند عشق نگاهدارتان...

يه اشناي قديمي

شهزاد عزيز - اين درد تو نيست - اين ضعف توئه - نبايد اينجوری ميدون رو به حريف واگذار کنی - اين مشکل همه است - انسان با اميد زندگی ميکنه - دوباره شروع کن - از صفر صفر - تو چيزيو نباختی.

zimi

سلام شهزاد عزيز..تشکر که به وبلاک من سرزدی..در مورد جواب شما از انجائيکه من ۶۶ سال سن دارم وبا اکثر بچه ها از ماهها پيش اشنا هستم وانها هم بمن لطف دارند بمن ميگويند بابا عظيمی..اميدوارم جواب شما را داده باشم........محمدعظيمی

zimi

مهر در واژه ها اعتماد می افريند.. مهر در خيال ژرفا می افريند.. مهر در احساس عشق می افريند...(لائوتسه)........محمدعظيمی

ali

سلام در زندگی زخمهايی هست که به آهستگی و در انزوا روح را می خورد و ميتراشد .اين درد ها را نميشود به کسی گفت.

ali

بابا دمت گرم ............