روز اول:

6nu3kzr.jpg

بلاخره ما هم به شمال رفتیم...انقدر چوب خط زدیم تا سه شنبه رسید

نمی دونم چرا روز اول مسافرت حال  من اینقدر بد بود.

 به تعداد تونل های جاده چالوس(12 تا) گلاب به روتون.....آوردم. تا................. رسیدیم به نمک آبرود.

روز دوم:

امروز مامان پروانه حالش بد شد..از صبححححححححححححح علی طلوع تا عصر.. آخر سر به زور اسلحه وانواع تهدید و ... و کشان کشان بردیمش بیمارستان چالوس!

 بعد هم بردیمش لب دریا البته انقدر لرز داشت که  از ماشین پیاده نشد

 طفلکی!!

روز سوم:

8fngsp5.jpg

و مسافرت از این روز در حقیقت آغاز شد!!

و ما با هلی کابین به بالای کوه رفتیم...جای همه شما سبز..

بارون و مه وجنگل و ابرو سیب زمینی سرخ کرده

71qcr4h.jpg

روز چهارم:

و اینگونه بود که سفر ما به پایان رسید!

82bitdg.jpg

پ .ن. ۱:

مي دونيد قشنگي راه رفتن زير بارون چيه؟
اينه که هيچ کس نمي تونه اشکاتو ببينه

پ .ن. ۲:

و عشق ، تنها عشق ، مرا به وسعت اندوه زندگی ها برد .

پ.ن.۳:

هر وقت به یاد تو می افتم احساس می کنم باید چیزی بنویسم. چند خط از دریا.
 چند خط از ابر.  چند خط از مهربانی.... در این زمانه ای که نه روی سنگها می شود
 
چیزی نوشت و نه روی آبها برای تو نوشتن چه لذتی دارد.

مهربانم! چشمهایت را دوست دارم

 مرا به یاد رویاهای سبز و دلپذیرم می اندازد.

 دنیا را بارها در چشمهایت دیده ام.  چشمهای خودم را نیز خیلی دوست دارم.

 چون هر وقت هوای بی تو بودن سنگین می شود و دلم از فراقت آتش می گیرد

 آن قدر اشک می ریزد و می بارد تا لایه شفافی از عطر تو شعله ها را فرو بنشاند.

 

پ.ن.۴:

آن  مرد آمد...آن مرد در باران آمد.......آن  مرد  با یک احساس جدید امد!

/ 26 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
*(¯`·._.·´¯)*فروغ»-(¯`v´¯)-» (( يه دنيا عاشقونه ))

با وزش باد سرد پاييزي برگهاي زرد بي صدا بر روي سنگفرش خيابان مي ريزند و رهگذران اين شهربه آخرين نفس هاي آنها پايان مي دهند ؛ چه غم انگيز است زماني مژده بهار را با بهترين نغمه ها براي همگان خواندن و اينک اينچنين سرد و خاموش به آخر جاده رسيدن...

شمسی خانوم

آخ!‌ چرا مريض شده بودين آخه؟ خدا رو شکر که تونستی از همين وقت هم يه کم استفاده کنی...

مامان آيسان( هايده )

به به انشالله که هميشه مسافرتهای خوب خوب بری اما اين دفعه از اولش با حال خيلی خوب. چقدر دلم شمال و بارون و مه و جنگل می خواد. امسال اصلا نتونستيم بريم .

پرستووو

جيگر جيگر پريسا جيگر اينطوری که نوشتين خيلی زود تموم شد که از خوبياش بيشتر بگين

فرهاد(بابای پارسا آيسا و مهسا)

پ.ن.۱ منو ياد اين شعر انداخت که اصفهانی ميخونه با زمین خیلی غریبم با هوای تو صمیمی دیده بودمت هزار بار توی رویای قدیمی به نگاه چشم گریون یه فرشته رو زمینی چشمامو به روت می بندم تاکه اشکهامو نبینی با تو فریاد ه ای آزاد ، می کشم تا اوج باور دل های آبی همیشه ، می مونن بی یارو یاور از کجا باید شروع کرد قصه عشق و دوباره تا همه بغض های حالم سر عاشقی نباره غربت آرزو هامون دل طاقت و شیکونده نگو تو شهر حقیقت واسه ما جایی نمونده نگو دیره واسه گفتن سهمم از دنیا همینه که تو تنهایی شب هام کسی اشکهامو نبینه

منتظر

سلام ممنون از اينکه بهم سر زدی شاد باشی

منتظر

قشنگيه راه رفتن زير بارون اينه که می تونی همزمان با آسمون گريه کنی