اولین روز مدرسه

از امروز دوشنبه 8تیرپایگاه تابستانی مدرسه سوده شروع شد. از ساعت 7.30 تا 12.45

پریسا  به محض رسیدن به مدرسه سریع پیاده شد وبه من و بابا رضا گفت:

برید دیگه من خودم میربای بایم!!

من و بابا رضا با تعجب به هم نگاه کردیم و بعد بابا گفت:

چی چی رو خداحافظ..ما هم باهات میاییم.عصبانی

دم در مدرسه دو تا از بچه ها گریه می کردند و به مامانشون چسبیده بودند. خمیازه

داخل مدرسه که شدیم بابا رضا با ناراحتی گفت:

قراره دبستان اینجا باشه؟؟ اگه اینطوریه از اینجا می برمش!!

پریسا گفت:نه بابا اینجا اجاره است از اول مهر مارو میبرن همون مجتمع که استخر داره!!

 دبستان یک خانه دو طبقه با حیاطی حدودا 400 متر است!

پریسا سر صف خودشو جا کرد و حسابی هم با بچه های پشت سری اش کل کل کرد که تو صف بایستید و از صف بیرون نیایید و حسابی مبصر بازی اش گل کرده بود.

پ.ن:

کسب عنوان مدرسه موفق ازآموزش پرورش استان تهران توسط دبستان سوده

 

***********************************************

**حقیرترین آدمها کسانی هستند که که برای تثبیت وجود و  شخصیتشان احتیاج به تخریب دیگران دارند.

 

/ 13 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
احمدی

سلام مبارک است... همیشه خبرهای خوب ! اگر قاصدک بودم، دیگر سنگین نبودم دیگر غمگین نبودم اگر قاصدک بودم، لحظه ای درنگ نمی­کردم به هر بهانه­ای خود را رها می­کردم چرا باید بمانم ؟ چرا باید بمیرم ؟ چرا باید به زمین بچسبم ؟ چرا باید لذت پرواز را احساس نکنم ؟ چرا باید پرواز را فقط درخواب ببینم ؟ چرا نمی­توانم خنکنای ابرها را احساس کنم؟ چه کسی بهتر از من می­تواند پرواز کند؟ چه کسی زیباتر از من می­تواند بچرخد؟

...

حالا یه بچه فینگیلیه زشت چیه که شما براش وبلاگ درست کردین و از کارای بیهوده ی روزانه اش در این وبلاگ می نویسید خیلی زشته که با این وبلاگ مزخرف ابروی دیگر وبلاگ نویسان حرفه ای را نیز زیر سوال می برید.[وحشتناک]

نسیم

ماشا الله ... شیطون زود رفته اول صف ایستاده . آفرین به این اعتماد به نفسش [دست]... براش آرزوی موفقیت می کنم . این روزا مثل باد می گذره . یه موقع به خودت میای می بینی توی جلسه مشاوره با والدین در زمینه برخورد با بچه های کنکوری هستی . ببین اون موقع چه لذتی داره . شبت بخیر عزیزم [گل][گل][قلب]

نوشین مامان هستی

آفرین به این دختر گل و مدرسه دوست[ماچ][ماچ][ماچ] به سلامتی و دل خوش[قلب][قلب]

سمیه مامان ایلیا

خیلی خوبه بهت نمی چسبه و اینقدر مستقله . چه خبر خانومی . حال و روزت بهتره ؟

نسیم

[گل]

ثمانه مامان مهدیار

پروانه جان میشه یکم برام بگی چطوره.... خودم نگرانم..... اخه یکی از مامانها برام نوشته دکتر به بچه اون گفته تا 16 نشه لازم نیست عمل کنید... اینا یعنی چی؟ برای مهدیار که حرفی ارز عدد نزده[سوال]

داستان زندگی خانم آ(این داستان واقعیست)

سلام پروانه جان... ماشاالله چه دختر ناز و زبلی داری....چه سریع رفته اول صف هم ایستاده...خدا کنه این روحیه تا بزرگسالیش حفظ بشه که خیلی لازمه... امیدوارم تو همه مراحل زندگیش موفق باشه و زیر سایه پدر و مادر بزرگ بشه[ماچ] ممنون از حضورت تو وبلاگم... براتون بهترینها رو آرزو می کنم[گل]