223755_orig.jpg

 یک اول مهر دیگه هم اومد و رفت.34.gif

 امروز اصلا دوست نداشتم برم سرکار ولی باید یک امانتی رو می رسوندم به  دست یکی از استادان دانشگاهمون. به همین خاطر پیش خودم گفتم حالا که می خوام تا دانشگاه برم حداقل یکی دو ساعتی هم برم سر کار.

مهد پریسا هم جشن اول مهر داشتند 50.gif

اتوبان حکیم هم ماشالله آخر ترافیک.....تابستون  چه راحت بودیما قدرشو نمی دونستیم.. 3 سوته می رفتم یوسف آباد. توی راه هم با خودم فکر کردم ::

سال دیگه پری ام پیش دبستانی می شه و سال بعد اول دبستان.

درست روبروی منزل ما مدرسه دخترانه ای است که فقط  شیفت بعد از ظهر دارد. با این وصف یا بنده باید کارکردن را تعطیل کنم (عمرا)13.gif یا دنبال یک مدرسه دیگر بگردم((دوتا چهار راه بالاتر از منزل امان) 40.gifیا اینکه منت کشی مادر شوهر گرامی را انجام دهم((چیزی تو مایه های همون عمرا)26.gif و یا فعلا پیش دبستانی را در همین مهد کنونی اش بگذراند تا انشالله اول مهر 88!!!

شاید اصلا منزلمان را عوض کردیم و رفتیممممممممممممم.........06.gif ؟ من که عاشق خیابون جهان  آرا هستم. مخصوصا از خیابون 35 به بالا.. نمی دونم ارامش خاصی بهم دست می ده وقتی ازونجا رد می شم شاید به خاطر درخت های اطراف خیابونش است.

تو ذهنم می گذره که یکسری به مجتمع رشد تو  سعادت اباد هم بزنم.. اما نه بی خیال  شهریه پیش دبستانی اش که یک میلیون و نیم20.gif باشه وای به حا ل بقیه مقاطع اش.. بعد یاد قیافه شاگرد اول های کنکور امسال می افتم که همگی از شهرستان ها بودند.. بچه اگر درسخون باشه .....

دوباره برمی گردم به حال و هوای داخل ماشین .. صدای نامجو38.gif داره پخش می شه..دو  یا سه تا از کارهایش را  می پسندم  و بقیه را یکی یکی رد می کنم. هنوز ترافیکه و ماشین ها به کندی حرکت می کنند.

عقب سر من یک زانتیا هی چراغ می زنه. یک فحش آبدار نثارش می کنم 19.gif( تو مایه های بی شعور و احمق) و اشاره می کنم کجا می خوای بری؟؟ تا چشم کار می کنه ماشین است جلوی ما!!!

و کنار نمی روم...بعد از یادگار یک کم از ترافیک کم می شه تا پل چمران... و زانتیا همچنان چراغ می زند و من هم لج  بازی ام را ادامه می دهم و کنار نمی روم!35.gif

از سمت راست من سبقت می گیرد و انگار اون هم بد و بیراهی نثار می کند. و بعد از  چشم بر هم زدنی  در جلوی من قرار می گیرد.

حالا دیگر وقت تلافی است. انقدر برایش چراغ می زنم که حالش جا بیاید.و اینگونه بود که   

فکر کنم  حس انتقام جویی ام ارضا شد!! 36.gif

ساعت نزدیک 10 صبح است که به محل کارم می رسم..و بعد از 2 ساعتی کار سخت18.gif و طاقت فرسا و ...42.gif.از محل کار به سمت دانشکده تغذیه می روم.

دلم می خواست دانشجوی ارشد می شدم و دوباره می رفتم دانشگاه. اما بعد با خودم فکر می کنم..چه فرقی می کنه وقتی  ارشد بگیری و بیکار باشی!28.gif

خصوصا با این وضع جامعه ..یاد خبر منحل شدن بخش تغذیه در وزارت بهداشت می افتم. از 28 نفر پرسنل فقط 5 نفر را نگه داشته اند ان هم برای روز مبادا !!17.gif

متاسفم برای وضع تغذیه کشورمان..

متاسفم که برای یکی از اصلی ترین الویت های  یک مملکت.. دولت هیچ برنامه ریزی اساسی  ندارد.17.gif

و............

 پس  از گرفتن  ارشد هم تا اطلاع ثانوی صرفنظر می کنیم......کارم را انجام می دهم و بر می گردم به سمت خانه.

پری ام امروز کلاس سنتور دارد.

استاد صمدی طبق معمول بعد از اتمام کلاس می گوید: این دختر شما نابغه است  من قول می دم موسیقی دان خواهد شد.26.gifومن در دل می خندم و می گویم برو بابا کم چاخان کن!31.gif

 و به خانه باز می گردیم.

 

//////////////////////////////////////////////////////////////////////////

6c59jzp.jpg

عجیب دلم می خواهد که جای این فرد می بودم...برای یک بعد از ظهر.

/ 25 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حرف تنهايی من

زندگی صحنه ی یکتا ی هنرمندی ماست هرکسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود صحنه پیوسته بجاست خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد . . . . سلام پروانه عزيز... ممنون از حرفهات و راهنماييهات ولی من هميشه باخدای خودم همينطوری حرف ميزنم خدا هم هيچ وقت ازم دلگير نميشه خيالت راحت اون خوب اين بنده شو ميشناسه و حرفهاشو ميدونه ...........جای نگرانی نيست..... من اونقدر با خدای خودم صميمی ام که خودمو براش اينطوری لوس ميکنم تا نازمو بکشه................... فقط همينه عزيز نه کفر ...نه شکايته...نه چيز ديگه فقط دارم واسش خودم لوس ميکنم اونم خوب خريدار لوس بازيامه..................... به هر حال ممنونم ازت

منتظر

ج.ش.

سلام بازم که مدرسه ام دیر شد نه اینکه ماه بماه ست نمی زنی یه وقتایی نه اینکه تند تند می زنی و خبر نمیدی

ج.ش.

۱۱۱ . عرض بزرگراه ها كم است . حوصله راننده ها كمتر . روبرويم و در دوجانبم پر از ماشين است . بوق چرا مي زني عزيز برادر . چرا چراغ ؟ ! یادته ازشعرهای ترافیکی هست که قبلا بهتون داده بودم درست حال و روز خودت

ج.ش.

راستی رفتن دوبارهپریسا هم به مهد مبارک ایشالا تا دو سال دیگه فرجی میشه از حالا زیاد بفکرش نباشین

ج.ش.

http://www.oddmusic.com/clips/sea_organ.mp3 اینم لینک صدای ارگی که با امواج دریا عمل میکنه بذار براپریسا براش جالبه در ساحل Zadar در کرواسي ابزار موسيقي عجيبي قرار دارد که نوازنده اش کسي نيست جز امواج دريا! ابن اولين ارگ دنيا هست که به وسيله دريا نواخته ميشه .. لوله هاي اين ارگ در زير پلکان بتوني قرار گرفته. امواج با برخورد به اين لوله ها و دميدن هوا به آنها ... اصوات تصادفي ولي هارمونيکي ايجاد ميکنند.صداي اين امواج بسته به شدت و سرعت و بزرگي آن نت هاي متفاوتي را ايجاد ميکند .. بازديد و شنيدن صداي اين ارگ دريايي از آوريل 2005 براي عموم ممکن شده است.

..

مهروش براي افطاري فرني و كوكوسبزي تدارك ديده. مامان آيسان هم از سمت خودشون يك حليم خيلي خوشمزه گرفته و آلوچه خانم هم يك قابلمه اش رشته پخته !!((من هنوزم نمي دونم خونه مهروش پخته بود يا خونه خودش)) مهروش هم آش رو با جاش ((قابلمه)) گذاشت رو ميز!! پريسا تا 20 دقيقه هي مي امد غر مي زد كه اين يسنا وسايلش را نمي ده من بازي كنم. با خودم فكر مي كنم اگه يسنايي در كار نبود عمرا اگه پريسارو با خودم مي اوردم.. به خانم شين نگاه مي كنم و مي گم خوش به حالش كه سينا رو نياورده. نيروانا هم كه اخر بچه مثبت بود و به نظرم خيلي آروم. قيافه ظريف اش منو ياد كوچكي هاي پريسا مي انداخت. سامي و باربد هم انقدر شيطون نبودند كه نشه تحمل كرد. و سهند هم كه موش بخوردش صدا ازش در نمي امد. و آيسان هم براي خودش خانمي شده بود.. و از كنار مامانش تكون هم نخورد. با مامان آيسان در مورد اينكه دبستان دولتي بهتره يا غيرانتفاعي صحبت كرديم كه راهنمايي هاي خيلي خوبي را برام داشت. و در مورد دبستان راه رشد هم كه انگار از وبلاگ من خونده بوده صحبت كرديم. بعد در مورد برنامه غذايي خودش و ايسان صحبت كرد ..كه براي افزايش قد ايسان

پريسا در دريای خوشبختی

http://yasnajoon.persianblog.ir http://aloochehkhanoom.blogspot.com/ mailto:yassaman.fazili@gmail.com http://aysanomaman.persianblog.ir/ http://delneveshtehaye56.persianblog.ir/ http://golforoushi.persianblog.ir/ http://newcomingbaby.persianblog.ir/ http://mrsshin.blogspot.com/