86y7rpf.jpg

*صبح با  یک احساس  شادی خاصی بیدار می شوی چون دخترت اولین اجرای  سنتور خارج مهد اش  را در  پیش رو دارد.35.gif

                   6sq9ao8.jpg

*صبح را با یک بغض فرو خورده ادامه می دهی چون همسر مهربون ات برنامه ماموریت 5 روزه ای به سمت جنوب دارد و نه در کنسرت همراه تو است نه در مهمانی شب یلدا!20.gif

*همچنان صبح است و تصمیم می گیری تا فرهنگسرای بهمن با ماشین شخصی ات بروی و منتظر  سرویس جشنواره نباشی.45.gif

*باز هم صبح است و  در ایستگاه مترو منتظری که یک دوست عزیز بیاید و با هم به سمت فرهنگسرا بروی49.gif

        6q04jug.jpg

*قبل ار ساعت 9.15 خودت را به محل اجرا رسانده ای و می بینی که بعلت باران شدید ی که می بارد برنامه به اجبار به تعویق افتاده است.14.gif

*به ساعت نگاه می کنی و 11 را می بینی.برنامه خاله نرگس در حال اجرا است و گروه کنسرت همچنان منتظر نزدیک شدن ساعت اجرای برنامه اشان هستند.34.gif

*کوچکترین عضو گروه  همنوازی سنتور از تو ساندیس می خواهد و تو می ترسی که نکند نزدیک اجرای برنامه هوس سر زدن به دستشویی  به سر اش بزند و با ترفندی حواس اش را پرت می کنی.33.gif

*ساعت 12.30 است و همه گروه خسته و درمانده التماس می کنند که زودتر برنامه خود را اجرا کنند.و بروند.20.gif

          7xe563n.jpg

*میزها و صندلی ها را چیده اند. از 5 بلندگو انگار 2 بلندگو قابلیت پخش مناسب صدارا دارد.

به قول مهمان  مخصوص امان که 4 ساعت تک و تنها در گوشه ای از سالن مشغول تماشای برنامه!!! بوده است << کیفیت صدا به حدی افتضاح بود که هیچ صدایی شنیده نمی شد>>

*بلاخره  با اهدای جوایز به  کارهای برتر(از جمله گروه کنسرت خردسالان)  دومین جشنواره آب به کار خود خاتمه داد.41.gif

   6lsoz69.jpg

*شرمنده از مهمان ات هستی  و آرزو می کردی کاش دعوت اش نمی کردی. اگر امکانات صوتی سالن بهتر بود شاید....

 بارش باران در سالن برای وی بیشترین حظ را داشته است.شاید.12.gif

*و از سالن خارج می شوی درحالیکه بارش  باران خارج از سالن ادامه دارد..

*****************************************************

*****************************************************

از بین فیلم هایی که دارم به طور تصادفی فیلم ترمینال را انتخاب می کنم

terminal-hanks-zeta.jpg

ویکتور که اهل کشوری در اروپای شرقی است با هواپیما عازم نیویورک می شود . اما در این فاصله یک کودتای نظامی در کشورش رخ می دهد و بنابراین زمانیکه او به فرودگاه جی.اف.کی می رسد مامور گمرک به او اطلاع می دهد که با توجه به این کودتا ویزای او فاقد اعتبار است بنابراین ویکتور حق خارج شدن از ترمینال فرودگاه و وارد شدن به شهر را ندارد . از طرف دیگر چون دولت امریکا دولت جدید کشور وی را به رسمیت نمی شناسد لذا دیپورت کردن او به کشورش نیز امکان پذیر نیست . بنابر این ویکتور مجبور می شود تا در فرودگاه نیویورک بماند . رئیس فرودگاه بنا به دلایلی تصمیم می گیرد اجازه اقامت در داخل ترمینال را به او بدهد و بنابراین ویکتور تدریجاً به اقامتش در آنجا عادت می دهد . او با کارکنان فرودگاه دوست می شود رابطه ای عاشقانه بین او و یک مهماندار هواپیما به اسم آمیلیا بوجود می آید و شروع به تقویت زبان انگلیسی اش و یافتن راهی برای پول در آوردن می کند و ........

                       **************************************

ترمینال» یک روایت بسیار هوشمندانه از ماهیت «انسان» و نوع بشر است.

 اینکه انسان چطور در موقعیتهای دشوار نیز می تواند ماهیت انسانی خود را حفظ کند.

«ویکتور» (با بازی بی نظیر «تام هنکس») در همان محیط بسته و در اسارت:


- کار پیدا می کند
- عاشق می شود و عشقش را به شام دعوت می کند
- حمام می کند
- دوست پیدا می کند
- در آمد کشب می کند
و . . .


کسانی که طعم «اسارت» را چشیده باشند، این فیلم را خیلی عمیق تر درک می کنند.

/ 25 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آرش

آفرين، آفرين ، آفرين ان شا الله روزی اسمشو تو ليست کنکور بزنند ان شا الله ليست مکه اش در بياد يا لاتاری گرين کارت با پدر و مادرش

آرش

من تا به حال نتوانستم اجراهای دخترم را درست ببينم چون اشک از چشمانم سرازير می شود غنچه هم چهارشنبه هفته بعد اجرا دارد فلوت - آهنگ رشيد خان

آرش

راستی اين فيلمه همانی نيست که از روی داستان يک ايرانی تو فرودگاه پاريس ساختند؟

zorba

يلدا خجسته... شاد باشيد

منتقد

سلام مرسی از اينکه به من سر زدی. فونت رو هم عوض کردم. فکر کنم اين بهتر باشه. راستی وبلاگ قشنگی داری.

علی(آدمکها)

وين داير : اگر مشکلی داری، به دليل طرز فکر توست و تنها راهی که می توانی مشکلات را برای هميشه حل کنی، اين است که طرز فکرت را تغيير دهی....سلام....اميدوارم هميشه و در همه حال ايام به كام باشه...درپناه حق....ميتوان برزندگي لبخندزد/روز راباروشني پيوندزد/ميتوان همچوگلي بي خار شد/زينت گل خانه وگلزارشد/ميتوان گل بوته هارا دسته كرد/رشته هاي عشق راپيوسته كرد/مي توان برروي دنيا خنده زد/خنده هاي شاد برآينده زد/مي توان پاك از غباركينه شد/بهترو روشنتر از آيينه شد....

امیر

من هم طعم اسارت را چشیده ام . خیلی سخته و اینکه چطور آدم خودشو با شرایط وفق بده . یک دو هفته ای هم هست که در تظاد اسارتم هستم

امیر

راستی منظور تضاد بود