امشب شب مهتابه

*****

 

بابا رضا از صبح رفته  در ازمون کارشناسی ارشد دانشگاه تهران  شرکت کنه. روی میز نهارخوری چند بلیط جشنواره فجر به چشم می خوره. تاریخ 17/ را که مال روز قبل بوده و ما نتونسته بودیم بریم را داخل  سطل زباله می اندازم و  به بقیه تاریخ ها نگاهی می اندازم.

18 و 21 و 22

روی تاریخ 18 نوشته: فیلم امشب شب مهتابه ساعت  14. ((رضا با دستخط  نوشته میر کریمی))..همین باعث می شه که به رفتن فکر کنم.

پریسا خونه مامان اشرف است. به  سه تا از دوستام زنگ می زنم. برنامه اومدنشون مساعد نیست. به یکی دیگه هم زنگ می زنم. گوشی را بر نمی داره... آ‍ژانس می گیرم . اول می رم دنبال پریسا بعد هم دوتایی می ریم سینما آزادی.

 

دقیقه نود می رسیم سینما و بعلت نبود جا ردیف اول می نشینیم.پریسا  ذوق می کنه و می گه: چه باحال تا حالا ردیف اول نبودیم. طفلکی فکر می کنه که بهترین جای سینما را اشغال کرده!!

 

فیلم شروع شده و کم کم به این نتیجه می رسم که میر کریمی چقدر ضعیف عمل کرده. اگه بازی مهناز افشار نبود و  4 تا اهنگ و صدای خواجه امیری شاید تا اخر فیلم تحمل نمی کردم!

 داستان نسل های مختلف آمال و آرزوهای هر نسل و ایده آل‌هاشان و آن چیزی که در نهایت هر نسل به نسل دیگر منتقل می کند...

داستان زندگی یک  خواننده سرطانی است که به واسطه دلیل های خیلیییییییییییییییییییییییییی مسخره از پدرش قهر کرده و زنش هم حامله است و داره مسیر زندگی اشو برای پسر به دنیا نیامده اش ((با دوربین فیلمبرداری )) تعریف می کنه....

 

خداوکیلی بهتر از این سوژه در مورد تقابل مرگ و زندگی یافت نمی شد؟؟؟

 

پریسا بدون هیچ  اذیتی تا اخر فیلم را با دقت نگاه می کند. اولین باره بدون کمک از چیپس و پفک و ساندیس

تا اخر فیلم را بی صدا دووم اورده.

فیلم تموم می شه. کارت نظرسنجی را می دم پریسا و می گم ردیف وسط بندازش.

بعد هم در مورد رتبه بندی فیلم ها خوب .بدومتوسط توضیح می دم.

از سینما در می اییم. پریسا اصرار داره پیاده بریم.به ندرت پیش می اد که با وروجک اینطوری بدون ماشین خیابون گز کنیم.

 ساعت حدودای 3.40 است. باورتون می شه تا چهار راه کردستان با هم پیاده اومدیم. تصورشو بکن:

سینما ازادی تا چهار راه کردستان!!

 

فکر نمی کنین  وروجک قهرمان پیاده روی باشه در میان همسن و سالان اش؟؟؟؟؟؟ در ضمن وقتی تو اینترنت سرچ کردم دیدم فیلم مال مهدی  کریمی است نه میر کریمی

!!!

/ 13 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ماریلا

[نیشخند] داستان فیلم جالب بود دقیقا همین فیلم رو اما نسخه هالیوودی رو چند باری تلویزیون خودمون نشون داده !فقط طرف خواننده نبود اما سرطان داشت و داشت برای پسر نیامده اش همه زندگی اش رو فیلم می کرد و حتی براش داستان می خوند و جالب اینکه بچه هه با این فیلم بزرگ شد ! خوشحالم که هیچ کی برای ما بلیط جشنواره نمی آره !!!![چشمک]

ماریلا

ممنون بابت جوابت برای اون پست پایینی [ماچ]

مهسا مامان ملودی

به چه حس خوبیه آدم با دخترش بره سینما مگه نه؟من هنوز ملودی رو نبردم چون مطمئن نیستم بشینه هر چند که روزای شنبه مخصوص بچه های هم سن ملودیه.اگر باباش رضایت بده میریم.آفرین که پای به پای شما راه اومده.ببوسش

امیر

من هم داستان همین فیلم رو اما هالیودیش دیدم اما گاهی این آدم کوچیکا برای آدم یک دنیا آدم بزرگ حساب میشن و به آدم حال میدن[گل]

یادداشت های شبانه

با امیرخان شدیدا موافقم و اومدم بگم یاد امتحان کارشناسی ارشد خودم که حدود 12 سال پیش داشتم و متاسفانه خواب موندم و نرفتم افتادم

بانوی ماه و آب

ای بابا ما که کسی بهمون زنگ نمی زنه نمی گه بیا بریم سینما . ولی منم دیشب فیلم سوپراستار رو دیدم .

فیروزه

پس چرا به من زنگ نزدي؟ [گریه] نكنه اسم من رو از توي ليست گوشيت پاك كردي [خنثی]

پرنده آتش

خدا از دست این کارگردانای ایرونی ... لااقل می شست تلویزین ما رو نگاه می کرد با همین سو}ه یه مادر سرطانی برای دو دخترش و شوهرش و سال تولداشون تا 18 سالگی و از این حرفا صدا ضبط می کنه و از برادرش می خواد سر موقع اونا رو به خونواده اش بده .. این فیلم رو چندین بار شبکه 4 پخش کرده

یه مامان(مریم)

خوب بازم خوبه تونستین برین ما که نه بلیط داشتیم نه چیزی[گریه]