*نفرت*

آهسته گوششو  چسبوند به ديوار....فکر می کرد شايد بتونه

صدای پاهاشو  بشنوه ..هر وقتی که می ديدش.. با نفرت نگاهش می کرد.

دوست داشت می کشتدش.. اخه احساس می کرد اون لياقت

 زنده موندن رو نداره....يکبار توی کلاس نقاشی ...سعی کرده بود که

عکسشو بکشه..ولی نتونسته بود......استاد هم می گفت چون

 ازش نفرت داری..نمی تونی درست قيافه اشو تجسم کنی......

((اره...نفرت دارم....چندشم می شه استاد ...))

 با خودش گفت: نه امروز هم نمی اد....وقتی که می دونه نيستم

 از خونه اش می اد بيرون.

همين اخلاقشه که حالمو بهم می زنه..آخ که اگه دستم بهت برسه......

با اولين ضربه دمپايی ايم...........می کشمت....سوسک سياه بد ترکيب!

                            *****************

آقا ....اين چنده؟؟؟

نمی دونم اين جمله من چقدر بامزه بوده که الان دو روزه مامان و بابا

دارن بهش می خندن؟؟ ديروز با مادر خانمی و آقای پدر رفته بودم

 سوپر مارکت

.من هم يک پفک برداشتم و  رفتم طرف اقای فروشنده و گفتم..

آقا.اين چنده؟؟

هم مامان و بابا خنديدند ..هم همه اونايی که توی مغازه بودند...18.gif

آخه اين جمله خنده داشت؟؟؟02.gif

 

**********************************************

نيت حافظ برای اون دوستی که ازم خواسته بود اسمشو ننويسم!

ای دل ريش مرا با لب تو حق نمک

حق نگهدار که من می روم الله معک

گفته بودم که شوم مست و دو بوست بدهم

وعده از حد بشد و ما نه دو ديديم و نه يک!

محکم و استوار باش.وعده ای بهت داده اند.و منتظر وفای

 به عهدی هستی. وعده انجام خواهد شد.....از ادمهای دو رو و رياکار

و ستيزه جو دوری کن........در کارهايت خلوص نيت داشته باش.

و با خودت رفيق باش!!!!!!!!!

می گم که اين جمله اخر که نوشته با خودت

رفيق باش رو بيشتر دقت کن!

 

            

بر ماسه ها نوشتم :

دريای هستی من ، از عشق توست سرشار

اين را به ياد بسپار

بر ماسه ها نوشتی :

ای همزبان ديرين ، اين آرزوی پاکيست

اين را به ياد بسپار

                این چندمین زمستان است که می آید و در کنار این بنفشه ها

                                    انتظار حضورت را می کشم؟؟؟

 

/ 19 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بانوی ماه و آب

سلام ...اون اولييه مثل آف صبحت بود (چشمک )اون دومی هم خودت می دونی چرا خنده داشت آخه ايلی با مزه بودش عزيزم من فهميدم منم بودم خندم ميگرفت يه دخملت بگو زوده قيمتا رو بپرسه ....بعدشم امروز صبح صدات خيلی بهم آرامش داد خوشحالم که دوست خوبی مثل مادر خانومی دارم ....فدای تو مهربون

دخترک

kash man ham be shadiyeh neveshtaye to mitounestam benevisam.. :) mersi ke behem sar zadi madar khanoomi.. boos azizam...

روزبه

سلام. چی بگم. بابا من که هميشه سر ميزنم . واقعا متن خنده دار و جالبی بود. ای ول داری. به من سر بزن خوشحال ميشم. ولی اومدی چيزهای خوب و قشنگ بنويس نه گلايه و شکايت . بازم ممنون که سر زدی باز هم از اين کارها بکن. تا بعد يا حق...

reza

سلام.خوبين.از((نفرت)) خوشم اومد.من رو ياد داستان دشمن من کريستين هريس انداخت.با اين تفوت که توی اون يه غم خفيف هم پيدا ميشد.به هر حال لذت بردم.خوشحال ميشم به من سر بزنيد.خوب و خوش يا حق

قلمدار

سلام

mehrdad

من چه دارم كه تو را در خور ؟ هيچ من چه دارم كه سزاوار تو ؟ هيچ ./ تو همه هستي من ، تو همه زندگي من هستي تو چه داري ؟ همه چيز/ تو چه كم داري ؟ هيچ / سلام ناز بانو چه خوب ارشیو عکسهات هم برام دلنشینه ..همیشه از دیدن چهره معصوم وزیبای تو احساس ارامش میکنم ..مطلب مادر خانمی رو هم خوندم .مثل همیشه زیبا و پر معنی .یه چیزی همیشه تو نوشته هاش هست که ادمو جذب میکنه ..اینو جدی میگم ..عمو مهرداد.. مثل همیشه خاک پات ..دستهای کوجولو و قشنگت رو می بوسم ..خدا پشت و پناهت ..///

محمد

سلام مادر خانومی خيلی خوشحال شدم که به وب لاگ من سر زدی واقعا ممنون فکر نمی کردن کسی از وبلگ من خوشش بياد ... بازم سر بزن