باغ وحش

**1**

 جا داره از بابا رضای لوپ کشونی10.gif خودم تشکر کنم که اين دوربين ديجيتالی رو واسه مامانی خريده.چون انگيزه شده به خاطر عکس گرفتن از من هم که شده منو به گردش علمی و پارک و ....ببره..07.gif10.gif

**2**

کسی می دونه کنگر چيه؟؟06.gif اخه هفته پيش ما مهمون داشتيم دايی حسين و خانمش و دخترش. اونوقت اخر هفته که شد يک بار ديدم مامانی به بابايی می گه اينا کنگر خوردن .. لنگر انداختن!

**۳**

همينجا از همه شما خاله ها.07.gif.دايی ها08.gif....عمو ها30.gif....عمه ها26.gif...غريبه ها......و ..و. ممنونم........دوستتون دارم يک عالمه.......هر چی بگم بازم کمه.

 

يک روز در باغ وحش:

هفته پيش همراه مهمونامون و عمو وحيد و سميرا رفتيم باغ وحش

 ارم..مامانی که می گه بار اخره که پاشو می ذاره

اونجا......راستش من هيچی نديدم که براتون تعريف کنم.....انقدر

 اين حفاظ ها بد درست شده بود که بزحمت اونا ديده می شدن..اقا

 شيره هم که فکر کنم از شدت گرسنگی بی حال افتاده بود يک

گوشه.اقا ميمونه هم از بس  بهش پفک داده بودن از دل درد داشت

 ناله می کرد. اقا کفتاره هم ناخن پاهاش زخم شده بود نمی تونست يک جا

اروم قرار بگيره.. نمی دونم چرا با وجودی که نوشتن به حيونا غذا ندين

 بازم کسی گوش نمی ده .به نظر مامانی همه حيونات سوء تغذيه

 شديد داشتن.

راستی من به يک مار پيتون دست زدم.ازين مار گنده ها.16.gif

 ولی بيشترين قسمتی که به همه امون خوش گذشت قسمت  بازی باغ

وحش بود.تاب...سرسره....الا کلنگ.......از ۳ ساعتی که توی پارک بوديم ۲

ساعتشو اينجا بازی کرديم.......اگه دقت کنين پشت سر من عمو وحيده!!!18.gif

مامانی هم بعد مدتها کلی تاب بازی کرد.. اين سری می خواد منو ببره موزه

 پرديسان.......شايد اونجا بهتر باشه.! اينطور نيست؟؟؟06.gif

 

/ 77 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
8

عاشق شدن آدمي را به مغازله با معشوق مي کشاند ولي شور عميق تر را خويشتن حقيقي تو مي برد که سرچشمه اين عشق است .لذت ناب عشق تحولاتي در عميق ترين لايه هاي وجودي ات به وجود خواهد آورد. ... و اين است آخرين نشانه عاشقي تو: عشق تو به معشوق گوشه کوچکي از عشق تو به خداست . چرا که همه هستي دست به دست هم داد تا کسي پيدا شود و تو عاشق شوي و عشق به خداوند را تجربه کني

عرشیا جون

خوش به حالت حداقل يه باغ وحش رفتی ما که تو شهرمون يه جورايی ادمها ببخشيدا مثل اينکه تو باغ وحشن به هر حال فکر ميکنم قبل از اين چند بار اومدم تو وبلاگت راستی اول از همه که وبلاگم به روز شده خوشحال ميشم نظرتو بدونم در ظمن با لينک موافقی ؟؟؟

firoozeh

سلام...گريهههههههههههههههههههههههههه...من مامانم نيست حساسسسسسس شدم...اين جوری کامنت ميذاری عوض خنده گريه ام ميگيره ها...گريهههههههههههههههههههه!!!! دلم خيلی براش تنگ شده...پر پرک خوش به حالت که پيش مامانيت هستی...گريههههههههههههههههه

دايي جان

ارام ندارد دل ديوانه ام ايدل... ازرده دل از مردم فرزانه ام ايدل... شمع رخ دلدار بود نقش وجودم.. بر شعله آن شمع چو پروانه ام ای دل.... سلام صبح بخير ......

دايي جان

تو بخوای شهريوريها بدون نوبت ميان جلو.... شهريوريها نبايد توی صف وايستند.... تجديدی که هستن... تو صف وايستند؟؟ نه انصاف نيست .. دارمت ابجی....

K.mehrnoosh

سلام.......چه وبلاگ نازی داريد...... خيلی خوشم اومد ...خوش سليقه هستی.... بازم سر می زنم

mehrdad

بابا اينجا چرا بالا نمياد ..خودمو کشتم عمو جون ..می خواستم بگم بچشم ...بروی تخم چشام ..ديگه از اين فضولی ها نميکنم . که عکست رو بذارم تو وبم ..اگه خواستم يه عکس ازت تقاضا ميکنم که تو وبت نباشه برام ميفرستی . و من هم ميذارم تو وبم که تکراری نباشه ..عزت زياد خاک پات عمو جون ...مواظب خودت باش ...///

دایی فسقلی

ماشاءالله! این فسقلیه چه بزرگ شده! اسفند دود کنین واسش. فعالترم شده. مارکوپلو! همه جا میره. بابا خوش به حالت. این مادربزرگ تو که مارو هیچ جا نمیبره. میگیم بریم باغ وحش مارو میبره خونه عمه! میگیم بریم کنگره تغذیه! میره در یخچال رو باز میکنه میگه بپر توش! میگیم بابا ما عاشقیم! میگه راستی نون نداریم! گریههههههههههههههههههه! فقط یه مشکلی این وسط مشاهده میشه! از حالا این بچه رو به رنگ قرمز عادت ندین. بهتره با رنگ آبی زندگی کنه تا هم یه کم اعصابش آرومتر بار بیاد هم اینکه بتونه از حضور استقلال تو زندگیش لذت ببره(چشمک)... در ضمن این فسقلی اگه موهاش بلند بشه و یه کم روغن بهش یزنه یه فر نازی پیدا میکنه! امتحان کنین. خوشگل میشه. من تضمین میکنم. دیگه اینکه این دایی حمید کیه بالا سر دایی وایساده؟ من داداش ماداش نداشتما! دفعه بعد نبینم اونجا باشه! اههههههه...