گذر از واژه ها..

با تشكر از دوست خوبمان اقاي عظيمي
از سايت زيباي ساحل ارامش
كه اپديت اين دفعه تماما از نوشته هاي ايشان است....
http://www.sahelearamesh.com


نميدونم گرفتار هستم يا دچار..نمي دونم اسير هستم يازنداني....
بگذريم..نمي دونم خودم هستم يا خيال..بگذريم..نميدونم
فراموش كردنيه يا به خاطر موندني....بگذريم...
نميدونم تنها موندنيه يا تنها بودن...
بگذريم..
نميدونم دوست دارم يا دوست داشته شدم....
بگذريم...راهي براي گذر نيست..بايد ماند وتماشا كرد...
بايد ماند وادامه داد...بايد ماند و....فقط بايد ماند...
شايد خاطره اي در راه است...بيا اين بار هم بگذريم
.............
تا انتهاي دستانت مرا لمس كن..ببر مرا تا انتهاي دشت..
تا انتهاي همان دشتي كه انروز

در انتهاي ان بوديم..كه به پايان با تو بودن رسيدم..
تا انتهاي همان روزيكه باد مي وزيد..
كنار همان مزرعه اي كه درانجا گندمها در هجوم باد ميرقصيدند..
همان جا كه همان اندوهي
كه ازان ميترسيدم از پشت كوه سر رسيد..همان جا كه
ترديد من را وسوسه كرد..
ودستهايت تنها به اندازه چشم برهم زدني گونه هاي مرا نوازش داد..
مرا تا انتهاي ديوانگي بكشان..با دستهايت..
بگذار شعرهايم دوباره متولد شوند..
بگذار با صداي بلند فرياد بزنم..ديگر ترديد نخواهم كرد..
يكبار دگر ببر مرا..............
يكبار دگر ببر مرا...تا انتهاي همان كوير ساكت..
بگذار بازهم جاي پاهايمان بماند
روي خاك ترك خورده كوير..بيا برويم..تا عمق سكوت كوير..
واز انجا باهم گريه كنيم...براي تمام لحظه هاي كه گذشتند..
وماهم به گندم زار خيره نشديم..
با تو هستم كه مرا در ذهنت ساختي..
من را بركدام قسمت از ذهنت پي ريزي كردي؟
وبنيان ان را از چه ريختي؟ وديوارش را چگونه بالا بردي؟
اي كاش ان هنگام پنجره اي بزرگ ميساختي تا
شعاعي از نور مهتاب درونم را برتو روشن ميكرد و
باغچه اي تا گلهاي محبتم مجال شكوفايي ميافت..
ايكاش ائينه اي ميگذاشتي تا وجودم در ان نمايان ميگشت..
افسوس كه تنها نمايي ساختي كه بنيان براب داشت
واين چنين اولين لرزه هامرا زير اوار ديوارهاي سنگي
كه به خيال استحكام حضورم در ذهنت ساخته بودي
مدفون نمي شدم .......................


/ 22 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
baran va shahram

سلام. چه جالب ... يه زوج خوشبختيشونو دارن داد ميزنن. ايشالا که پاينده باشيد. به ما هم سری بزنيد. تا بعد.... راستی نظرتون راجع به تبادل لينک چيه؟ خوش باشيد..

نسیم صبا

سلام...واقعا زیبا بود...به حسن انتخابت تبریک میگم...ولی صبا ازت دلخوره...دیگه به صبا سر نمی زنی؟؟؟؟....پریسای نازمو ببوس...صبا

دایی

دايی جون سنگين مينويسی! ما حاليمون نميشه والا! زير سيکلم بگو توروخدا! اينا چيه؟ من که اين دفعه گيجگولک گرفتم!!!

دایی

ببينم بی معرفت! من حالا بايد خبردار بشم؟

بي بي

امروز که نظری ندارم اين صفحه چه زود باز شد و من چه ذوق زده شده ام.

بي بي

هميشه سبز باشی.

negar

آقای عظيمی خوبن ؟ من شنيدم که تو بيمارستان هستن !

محسن«دردهاي تنهايي»

سلام....انتخاب خيلی قشنگی بود.....ممنون از اينکه هنوز به يادم هستيد.......از صميم قلب آرزو می کنم که هميشه خوش بخت باشيد.......محسن

mehrdad

هزار سال تمام است كه خوابي مديد...لبان مرا به تعبير تفالي مشكوك فرو بسته است!..رهايم كن اي آمد و شد ترديد!...من از تهور اين تاريكي...پنجه بر تحمل ديدگان دريا فشرده ام!...گمان مكن همه ي ما مزاري ميان گلستان داريم..اينجا كسي از من سراغ عزلت آسمان را نمي گيرد!...هي! شمايان ساده ي بي مقصد! مگر مرده ي بي نماز مرا كجا مي بريد؟..شما هرگز نفهميديد كه من از ميان همه ي جامها..هلاهل لا علاج خويش را برگزيده ام...من مانده ام و نه مژده ي عنقريب شفايي...نه اميد پنهاني از رهايي از اين زندگي بي روزن// بابا عظيمی ديگه اومدن تو وبسايت شما مشکل شد نميدونم چرا؟ نوشتم که پريسا خوشگله از قول من به بابا عظيمی بگه.. خاک پا / م/ شيدا ///