در حاشیه بومی سازی کتاب های کشور

جمله اصلی: آن مرد با اسب آمد

 

جملات بومی شده ( ضمن عذرخواهی از قومیت ها)

اصفهان: آن مرد با پول آمد

تهران: آن مرد با ماکسیمای مشکی آمد

قم: حاج آقا تشریف آوردند

آبادان: آن مرد با عینک دودی ریبن آمد

زاهدان: آن مرد را کشتند

تبریز: آن مرد یاواش یاواش گلدی

مشهد: آن مرد با شمع آمد

خرم آباد: آن مرد مرد نیه، انه

سنندج: آن مرد سبیل دارد

اردبیل: آن مرد بار میبرد

قزوین: آن مرد با لبخند آمد

شیراز: آن مرد حال نداشت نیامد

رشت: آن مرد رفت بابا آمدفرشته

**************************

 

نهایت پشتکار

نهایت  عکاسی((اسم این عکس را لبخند ی از سوی خدا گذاشته اند))

/ 20 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
یک مادر

سركار خانم ديگه واسه پسري به اسم اروند پيغام نذارين شما اصلا ميدونين اروند كيه كجا زندگي مي كنه غم و غصه‌هاش به اندازه يه دنياس و رو قلبه كوچيكيش سنگيني مي كنه ميدونين اونقدر تو مدرسه بچه‌ها رو كتك زده كه وقتي از پرسيدن چرا گفته ((خسته شدم ،‌چرا نمي‌فهمين منم مثل بچه‌هاي ديگه دوست دارم با مادر و پدرم زندگي كنم)) ميدونين اين حرف يعني چي ،‌همه‌تون يه مشت دروغگو هستين

محمد

سلام فوق العاده بود عکس لبخند خدا. واقعا زیبا بود بسیار سپاسگذارم از زحمت هایی که می کشید. فضولی نیست اگه بپرسم جریان پیام "یک مادر" چیه؟ با احترام

forogh

cheh tury? khush migzareh? sohbat kardy?

یک مادر

اشتباه نیودم سرکار خانم من مادر اروند هستم شما و امثال شما مثل سرکار خانم آنا نمیدونین با این وبلاگهای مسخره و سراسر دروغتون چه به روز پسرم و من آوردین هیچکدومتون رو نمی بخشم

حبیبی

این چه وضعشه چرا تشویش اذهان عمومی می کنید حالا ما یک مدت وبلاگ سراسر دروغ و مسخره مون رو آپدیت نکنیم دلیلش این نیست که نیستم بلکه اتفاقا نیستیم چون سر پیری تصمیم گرفتیم بعد از سالیان دراز شر این تز را بکنیم و دفاع کنیم بره پی کارش[نیشخند]

نوشين

من براتون پيغام خصوصي گذاشتم درباره ثبت نام دخترم اما جواب نداديد اگر ممكنه منو راهنمايي كنيد

بهداد

سلام منظورت اینکه مشهد ان مرد با شمع امد چی بود[[لبخند]

فاطمه

خیلی احمقی که درباره قوم های قابل احترام ایرانی این طوری می نویسی. فرق تو با تفرقه افکنان در چیه ؟ اسمتو آدم کذاشتی ؟ حیف از آدم ها که تو نظیرشون باشی. احمق