ببار باران ببار

        بر تن  خسته ام      که     عطش رسيدنت  مرا ديوانه کرده 

        بی تاب لحظه های با تو بودنم

        از آشيانه ی  به گل نشسته ام 

       سيرابم کن بی درنگ

       بيا و ببار که دو چشم سياهم سالهاست کوير را ترسيم می کند

       بيا و ببار بر شوره زار ملتهب گر گرفته ام

 

       انتقام همه خستگی هايت را ازمن گرفتی            يادت باشد

       انتقام تمام دلتنگی هايت را از من گرفتی             يادت باشد

       در حادثه ای که

       ماندنت را به تاراج برد!

 

    به ياد پروازی که به جستجويش بودم    با تو

     به ياد آغازی که به پايان رسيد نابهنگام    بی تو

     به ياد بغض نشکسته ام که به تمامی شکست   بی تو

   به ياد سهم ناچيز عشق ام در باور بی اعتماد تو

 

       کجاست  حصار قفس تنهايی دلم؟

      کجاست لحظه های رنگ گرفته از شعر های نا خوانده ات؟

 

    گفتی برو                  رفتم

    گفتی بمان                ماندم

   گفتی واژه واژه بخوانمت          خواندم

  گفتی بمير       مردم

<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

  طلسم سنگدلی ات به دستان چه کسی شکسته خواهد شد؟  

 

   کاش فاتح دروازه های   سنگی  قلبت فقط من بودم.. کاش*

 

         

 

 

فال حافظ به نیت..سیب های سرخ و زرد

 

کنار آب و پای بید و طبع شعر و یاری خوش

معاشر و دلبری شیرین و ساقی گلعذاری خوش

 

شب صحبت غنیمت دان و داد خوشدلی بستان

که مهتابی دل افروز است و طرف لاله زاری خوش

 

دلت را به دریا بزن. اگر نیتی داری و کاری می خواهی انجام بدهی

 قدم پیش گذار

 و بدان که موفق می شوی.به شرط آنکه از ناملایماتش نا امید نشوی.

همت کن..

موفق می شوی.. همسر خوبی داری. قدرش را بدان.در اولین فرصت

به خاطر

  قدر دانی از زحماتش یک عدد خودروی سمند برایش بخر.! !!

(خب چکار کنیم اینا هم توی تعبیر شعر اومده بود)

 

 

********************************************************

در آپديت قبلی يکی از دوستان سوالی را مطرح کرده بود به اين شرح:

متن آخری تون رو با دقت خوندم...زخم؟؟؟؟درد؟؟؟ کسی که خودش رو تو دريای خوشبختی می بينه !!!!خوب چرا بايد از درد بگه؟؟؟اصلآ می تونه از درد بگه..... 

به قول هدايت تو زندگی آدم يه زخم هايی هست که مثل خوره روح ادم رو می خوره...واسه همينه کسی که زخم داره هيچ راه بهتری پيدا نمی کنه جز اينکه باز به خودش زخم بزنه{علم هوميوپاتی}...واسه همينه اونی که روحش پر از اين زخم ها و دردهاست تو باتلاق درد فرو ميره نه تو دريای خوشبختی{من منظورم استثنا ها نيست}..من درد رو ديدم...نه تو وجود خودم...ولی ديدم کسايی رو که چه جوری کشيده شدن پائين...از اون به بعد که به خودم اجازه نميدم به فرو رفتن يه خار بگم درد.......... 

مورد اينکه درد درو زخم نشونه سختی و بدبختی نيست...يا درد رو نچشيديد و نديده...يا استثناست...ولی حرف من رو کسی می فهمه که درد واقعی رو ديده باشه...خيلی ها هستن که تموم شدن شکلات تو دستشون براشون درده...اميدوارم منظورم رو فهميده باشيد...يا علی

دوست دارم نظر تک تک شمارو در اين مورد بدونم.به نظر شما کسی که  احساس خوشبختی می کنه نمی تونه درد رو بشناسه يا از درد بگه؟

 

 

/ 34 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
معلمي از بهشت

سلام عزيز.ببوس روس عروس گلم رو.در ضمن اگه به حساب نيش و کنايه مادر شوهر نمی ذاری لطفا فونتت رو عوض کن چشم و چارمون در مياد تا بخونيم:)

خاله ريزه

برای بلاگ حميد چه اتفاقی افتاده؟!؟! نکنه دايی هکش کرده!!! چقدر به اين حميد گفتم با دوستای ناباب نگرد گوش نکرد اين مدلی شد!!!

نادو

سوال سخت و در عين حال عميقی ست . شايد بتونه . شايد اون احساس خوشبختی پس از آشنا شدن با درد ديگران در او بوجود اومده باشه و اينکه چه سعادتمنده که دردی اينچنين نداره ( البته در اصالت اين احساس خوشبختی بايد کمی شک کرد ) ... و شايد احساس خوشبختی پس از التيام يافتن يا خو گرفتن با دردی باشه که زمان مرهمی بر او ن گذاشته ... نمی دونم !

دايي عباس

سلام صبحت بخير .. راستي مريض ما حالش چطوره .. بهتر انشاءا.. // خدا كنه خوب شده باشه ... دختر گلمو ببوس ..ببين چقدر خوشگل نشسته .. معلوم نيست كجا رو داره نگاه مي كنه ... آبجي يه قطعه كوتاه دارم مي نويسم با عنوان ((مرز هاي شكستني )) يه نوشته هم تو دست دارم با عنوان (( كوير سبز )) اگه تمام شد بعد زن دايي اول مي دمش جناب عالي بخوانيد ...

دايي عباس

گرچه كم لطف شديد .. مي دوني آبجي امروز به هر وبي سر زدم ديدم جلوتر از من رفتي ... الا وب من .. (( گريهههههههههههه))) اصلا باهات قهرم .... ... آبجي همچي توپم پر بود مي خواستم بيام حسابي باهات دعوا كنم ... يعني كه چي همه جا سر مي زني الا خونه دادش .. ولي حيف اين كوچلو اينجا بود .... بعدا بهت مي گم صبر كن !!

نانسي

سلاممممممم مامانيييييييييييييييييييييييييی ....ببين مامان می زنم اين دخترت رو با اون گل سرهای نازش يه جا ميکشم هاااااااااااااااا جيغغغغغغغغغغغغغغغغغغوليييييييييييی.....فقط بلده دلبری کنهههههههههههه ای خدااااااااااااا...هشت تا ماچش کننننن.......در مورد اينکه تو دنيای خوشبختی ادم زخم داشته باشه يا غم ...اين يه چيزه طبيعيه تو زندگی همه ادمها اگه انکارش کنی يعنی وجود خودتو انکار کردی ....چون خدا همه ادمها رو اين جوری افريده وگرنه که خدا ميشدن ...........جيغول.........ماچه رو بهد پريسا مي خوام برممممممم ...آآآآآآآخخخخخخخخخخخ خداااااااااااااااااا مزه شکلات ميده اين پريساااااااا

فيروزه

سلام...خداييش من قشنگ تر ننوشته بودم؟...خنده شيطونی...

ليدا

خانمي اگه وقت كردي بيا پيشم بهم بگو نوشته هام چه جوره... منتظرت مي مونم... خواهش مي كنم متن مو بادقت بخون و نظر قشنگ تو بده... مرسي خانومي

ليدا

من خودم غصه های زيادی دارم اما معنی خوشبختی رو خيلی خوب می فهمم... من آدمه خوشبختيم اما خب راحت می تونم درد آدمای دردمند و بفهمم... من آدمایی رو می شناسم که در اوج خوشبختی بدبختن و آدمایی رو دیدم که با داشتن یه کوه غم رو شونه هاشون احساس خوشبختی می کنن و خوشبختن..... و امیدوارم همه دردمندای عالم این حس قشنگو داشته باشن...